TSMC to Remain Apple’s Sole Supplier of A-Series Chips, Manufacture ARM-Based Processors for Mac Starting in 2020 [Report]

TSMC is set to remain Apple’s sole supplier of A-series chips going through 2019 and 2020, according to a new report from TF Securities analyst Ming-Chi Kuo via MacRumors.

Apple is expected to use A13 and A14 chips in its future generation iPhones. The company has become increasingly dependent on TSMC due to its ‘superior design and production’ capabilities. Additionally, unlike Samsung, TSMC does not compete with Apple in other markets.

Kuo believes that TSMC will manufacture Apple-designed ARM-based processors for Mac beginning in 2020 or 2021. It’s been widely rumored that Apple is planning to transition away from Intel to its own chips. The initiative is reportedly codenamed Kalamata and comes as part of a larger strategy to make all of Apple’s devices work seamlessly together. The transition would also give Apple more control over design design, better profits, and fewer delays due to manufacturing issues.

We also expect that Mac models will adopt Apple’s in-house-designed processor starting 2020 or 2021, which will create four advantages for Apple: (1) Apple could control everything about the Mac’s design and production and be rid of negative impacts from Intel’s processor shipment schedule changes. (2) Better profits thanks to lower processor cost. (3) Mac market share gain if Apple lowers the price. (4) It could differentiate Mac from peers’ products.

Notably, Kuo also predicts that Apple will use TSMC to manufacture chips for an upcoming Apple Car starting in 2023 – 2025. The analyst believes that Apple has revived work on a full vehicle after the project hit some road bumps.

We believe that Apple Car’s Advanced Driver Assistance Systems (ADAS) will support either Level 4 (high automation) or Level 5 (full automation). Only TSMC’s 3/5 nm process can meet Level 4 and Level 5 chip requirements.

Please follow iClarified on Twitter, Facebook, Google+, or RSS for updates.

Read More

TSMC to Remain Apple's Sole Supplier of A-Series Chips, Manufacture ARM-Based Processors for Mac Starting in 2020 [Report]

آخر هفته چه فیلمی ببینیم: از Amélie تا Ed Wood

سری مقالات «آخر هفته چه فیلمی ببینیم؟» زومجی، حالا به ایستگاه شصت و دوم رسیده است و به مانند همیشه، به معرفی چهار اثر لایق تماشا از سینمای جهان و معرفی اجمالی یکی از محصولات روز سینمای ایران، می‌پردازد. مقاله‌ای که در آن چهار فیلم از چهار دهه‌ی اخیر را داریم که از قضا دو عدد از آن‌ها، آثاری فاخر از سینمای درگیرکننده و عالی کشور فرانسه هستند و دو تای دیگر، به هالیوود تعلق دارند. The Artist، ستایش‌شده‌ترین یا حتی تنها فیلم صامت و سیاه و سفید عظیم سال‌های اخیر، ساخته‌ای است که صحبت‌های‌مان را با تعریف از زیبایی‌هایش آغاز می‌کنیم و Le Fabuleux Destin d’Amélie Poulain، چیزی نیست جز فانتزی والامقام و پراهمیتی که بعد از «آرتیست»، به آن می‌رسیم. ادامه‌ی قصه هم با دو کارگردان فوق‌العاده در دو جنس مختلف از سینما رقم می‌خورد و بعد از شروع شدن با اکشنی که کرت راسل را در مرکز داستان‌گویی‌اش می‌بینیم، به یکی از آثار بزرگ یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌سازهای تاریخ درباره‌ی مردی که او را بدترین کارگردان همه‌ی ادوار می‌دانند، ختم می‌شود. فارغ از تمامی موارد گفته‌شده نیز در انتها جدیدترین معرفی فیلم زومجی را با نوشتن درباره‌ی «ماهورا»، به پایان می‌رسانیم. پس اکنون باید برای شروع، سراغ عاشقانه‌ای برویم که دنبال کردن دیالوگ‌هایش در قالب میان‌متن‌ها، ابدا کاهنده‌ی هم‌ذات‌پنداری انکارناپذیرمان با شخصیت‌های آن نیست.

The Artist

The Artist

اکران فیلمی صامت و سیاه و سفید در سال ۲۰۱۱ که دیالوگ‌هایش به یاد ده‌ها سال قبل، بر روی پرده‌ی نقره‌ای سینما نقش می‌بندند و تماشاگر باید برای دنبال کردن ثانیه‌های آن، دائما بازیگران، چهره‌های‌شان و موقعیت‌های صحنه را با دقت زیر ذره‌بین ببرد، اتفاق خیلی خیلی عجیبی است. اتفاقی که نشان از تلاش سازنده‌ی اثر مورد بحث برای قدم نهادن به جنسی از خلاقیت که برآمده از توجه به گذشته‌های دور است دارد و به سبب پیاده‌سازی درست، اثری سطح بالا، دیدنی و جذب‌کننده با نام The Artist را تحویل‌مان می‌دهد. ساخته‌ی میشل آزاناویسوس اما تنها یک ادای دین فوق‌العاده به سال‌های دور و دورانی که سینما را با نه با دیالوگ‌ها که با تصاویری مولف می‌شناختند نیست و بیشتر، مزد خلاقیت‌ها و ایده‌پردازی‌هایش برای جذب بیشتر و بیشتر مخاطبان تا حد ممکن به فیلمی مانند خود را گرفته است. هرچند که این یقینا به معنیِ لذت‌بخش بودن تماشای آن برای همگان هم نیست ولی دوست‌داران جدی‌تر سینما که دائما جریان لایق ستایش سینمای هنری را دنبال می‌کنند، می‌توانند با دیدن The Artist، جنسی از سرگرمی و زیبایی‌های سینمایی را لمس کنند که انصافا به خاطر متفاوت بودنش، دیگر در اکثر فیلم‌های دیگر روز، یافت نمی‌شود.

The Artist، یک اثر محترم از سینمای فرانسه است که دائما چه در فیلم‌برداری و چه در موارد فنی دیگری همچون تدوین و صحنه‌پردازی، فوق‌العاده جلوه می‌کند

قصه‌ی The Artist، درباره‌ی مردی معتقد به استانداردهای سینمای صامت است که همگان به خاطر وی، حاضر می‌شوند هر فیلمی را ببینند. او آن‌قدر ستاره‌ای بزرگی به حساب می‌آید که وجود نامش بر روی پوستر یک فیلم، درخشش آن اثر در گیشه‌ها را تضمین می‌کند و حالا که مخاطبان دارند آرام‌آرام به سمت سینمای ناطق کشیده می‌شوند، عقاید و باورهایش جلوی وی از نقش‌آفرینی به شکل مورد علاقه‌اش را می‌گیرد. این وسط، دختر با استعدادی که به تازگی پا به عرصه‌ی هنر گذاشته است و او همیشه می‌خواهد با کمک کردن به وی باعث رشد سریع‌ترش در جهان هنر هفتم شود، در حال رشد کردن بیشتر و بیشتر درون سینمای ناطق است و شخصیت اصلی داستان به همین خاطر دچار دغدغه‌ای درونی می‌شود. دغدغه‌ای از جنس عشق، از جنس باور داشتن به جلوه‌های خاصی از هنر و از همه مهم‌تر، از جنس تلاش تلاش برای در زندگی تعادل داشتن. «آرتیست»، یک اثر محترم از سینمای فرانسه است که چه در فیلم‌برداری و چه در موارد فنی دیگری همچون تدوین و صحنه‌پردازی، فوق‌العاده جلوه می‌کند. آن‌قدر فوق‌العاده که حتی اگر به هر دلیلی از سینمای صامتِ سیاه و سفید متنفر باشید، یک بار شانس ندادن به آن، بی‌انصافی به نظر برسد.

Amélie

Amélie

اثر سینمایی جذاب خلق‌شده توسط ژان پیر ژونه‌ی فرانسوی، در راس نکات مثبتش کاراکتر باورپذیر و مهربانی دارد که مثل خیلی از افراد دور و برمان، درون رویاهایش زندگی می‌کند

«سرنوشت شگفت‌انگیز اَمِلی پولَن»، عاشقانه‌ای که به عقیده‌ی خیلی‌ها سینمای فرانسه را مجددا با تماشاگر جهانی آشتی داد و فیلمی که حتی بدبین‌ترین افراد، احتمالا بعد از تماشایش امید، جذابیت‌های زندگی و شیرینی همین نفس کشیدنِ معمولی و همیشگی انسان را لمس می‌کنند. «آملی» از این جهت در جذب ستایش‌های مخاطبان عام و خاص موفق بود که به جای طرح اجباری مسائل فلسفی و عمیق برای تماشاگر، با شخصیت‌پردازی کمال‌گرایانه به او شانس زندگی کردن در جایگاه کاراکتر باورپذیری را می‌داد که مثل خیلی از افراد دور و برمان، درون رویاهایش زندگی می‌کرد. دختری معمولی و بدون ویژگی‌های خاص که خاص‌ترین صفتش، عادی بودن انکارناپذیرش بود و از نگاه انداختن به نگاه‌های مستقیمش به تماشاگر تا تماشا کردن نسخه‌ی فانتزی و شگفت‌انگیز پاریس گام به گام با او، می‌توانست هر کسی را به خود خیره کند. یک کاراکتر ساده و در عین حال پیچیده که به خاطر وجودش، «آملی» یکی از آن فیلم‌هایی شد که از شدت آرامش‌بخش جلوه کردن، نمی‌توان آن‌ها را به درستی کرد. از این نظر که موقع حرف زدن درباره‌ی نقاط قوت‌شان، توجه انسان آن‌قدر به چیزهای مختلف جلب می‌شود که به شدت، احتمال فاصله گرفتن از نقاط اصلی وجود دارد. این موضوع حتی بعضا می‌تواند مسبب دست کم گرفته شدن اثر توسط برخی افراد هم بشود. افرادی که جلوه‌ی خیال‌انگیز ساخته‌ی ژان پیر ژونه در اکثر بخش‌هایش را به اشتباه، بر پایه‌ی بی‌معنی و سطح پایین بودن اثر از منظر انتقال مفاهیم به اکثر مخاطبان، قضاوت می‌کنند. حال آن که فیلم از قضا به خوبی موفق به راضی کردن اکثر تماشاگران می‌شود و استعاری بودن قصه‌گویی‌اش و سکانس‌های فانتزی‌گونه‌ای که دارد، ابدا مانع دست یافتن سازندگان به آن عمقی دوست‌داشتنی از احساسات و حرف‌های عمیق انسانی، نشده‌اند.

موسیقی‌های گوش‌نواز Amélie را باید یکی از اصلی‌ترین ابزارهای سازندگان آن برای داستان‌گویی دانست. ابزاری که فانتزی‌های مقابل چشمان مخاطب را برای او قابل لمس‌تر، آملی را دوست‌داشتنی‌تر و زیبایی فیلم‌برداری‌ها و تدوین محصول مورد بررسی را لحظه به لحظه، نمایان‌تر می‌کند. این موضوع در کنار نقش‌آفرینی‌های فراموش‌ناشدنی حاضر لابه‌لای دقایق فیلم و در راس آن‌ها بازی پرجزئیات و لازم به تماشای اودره توتو، سبب می‌شود که «سرنوشت شگفت‌انگیز اَمِلی پولَن» حداقل در لیست فیلم‌های پیشنهادی اکثر دوست‌داران سینمای فانتزی باشد یا اگر هم نیست، احتمالا بعد از دیده شدن توسط آن‌ها، پا به لیست فیلم‌های مورد علاقه‌شان بگذارد.

Escape from New York

Escape from New York

فیلم Escape from New York، یکی از آن بی‌مووی‌های عالی هالیوود به حساب می‌آید که کارگردانی درخشان اکشن‌هایش، سرگرم‌کنندگی سطح بالا و ارزشمندی دارد

خلاصه‌ی داستان اثر محبوب جان کارپنتر از جایی آغاز می‌شود که در سال ۱۹۹۷ (که با توجه به اکران اثر ۱۹۸۱، در نگاه سازندگان و کارگردان آن حکم دوره‌ی زمانی جذابی در آینده را داشته است)، جنگ بزرگی بین ایالات متحده‌ی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی شکل می‌گیرد که به واسطه‌ی آن، تمام جزیره‌ی منهتن (یکی از قسمت‌های شهر نیویورک)، حکم یک زندان امنیتی فوق‌العاده بزرگ را پیدا می‌کند. وقتی یکی از هواپیماهای نیروی هوایی پس از دزدیده شدن به بخشی از منهتن برخورد می‌کند، رییس جمهور توسط عده‌ای از زندانیان آزادشده گروگان گرفته می‌شود و به همین خاطر اسنیک پیلسکن (با نقش‌آفرینی معرکه‌ی کرت راسل)، یکی از ماموران سابق نیروهای ویژه که حالا تبدیل به یک خلافکار شده است، مجددا برای نجات دادن رییس جمهور، به استخدام دولت درمی‌آید. در ازای آن که بعد از انجام کار مورد نظر، مجددا آزادی دائمی خود را به دست بیاورد. یک ماجرای هیجان‌انگیز ظاهرا کلیشه‌ای که اگر بزرگی اسم کارگردانش یعنی جان کارپنتر را که فیلم‌هایش کلاس درس خلق آثار سطح بالا و در عین حال به شدت سرگرم‌کننده هستند درک کنید، قطعا می‌توانید حدس بزنید که موقع مواجهه با دقایق آن، باید خود را در برابر چه هیجان‌های خیره‌کننده و اوریجینالی قرار بدهید. فیلم Escape from New York، یکی از آن بی‌مووی‌های عالی هالیوود به حساب می‌آید که کارگردانی درخشان اکشن‌هایش و سکانس‌پردازی‌های دقیقش که با تدوین‌های راضی‌کننده به کمال می‌رسند، همه و همه توانایی جذب مخاطب را دارند. طوری که فضاسازی‌های سای‌فای قدرتمند اثر و تمام نکات مثبت دیگری که باید از اکشنی که بعد از نزدیک به چهل سال جذابیتش را حفظ کرده است انتظار داشت، باعث می‌شوند که به قول ایان فریر از مجله‌ی امپایر، ساخته‌ی جان کارپنتر سرگرمی سینمایی را در بالاترین سطح آن، ارائه دهد.

Ed Wood

Ed Wood

Ed Wood

شاید اگر هر شخصی به جز تیم برتون قصد ساخت فیلمی با محوریت داستان زندگی ادوارد دی وود جونیور، کارگردان آمریکایی و عجیبی را که بعضا و نه لزوما به درستی، از وی با عنوان «بدترین فیلم‌ساز تمام ادوار» یاد می‌کنند داشت، نتیجه تبدیل به اثری حوصله‌سربر، بی‌خاصیت و آزاردهنده می‌شد. چون اد وود هرگز اسطوره‌ای بزرگ، قهرمانی شناخته‌شده یا موجودی که از دور زندگی‌نامه‌اش جالب و ارزشمند به نظر برسد، نبود و بیشتر شبیه به سوژه‌ای به نظر می‌رسید، که خلق فیلمی باکیفیت از روی بخش‌های مهم زندگی‌اش، ناممکن بوده و خواهد بود. اما نگاه محترمانه و در عین حال نقادانه‌ی تیم برتون به کاراکتر اصلی فیلمش و هیجان و انرژی دیوانه‌واری که اجرای جانی دپ به این شخصیت می‌بخشد، کاری کرده‌اند که فیلم Ed Wood، ساخته‌ی کمدی‌درام، جذب‌کننده و در نوع خود، مهمی باشد. یک فیلم سیاه و سفید با استفاده‌های بسیار از عناصر آشنای سینمای کلاسیک بدون فانتزی‌پردازی‌های خارق‌العاده‌ی برتون، که ثابت کرد او در آفرینش آثار سینمایی، به هیچ عنصر خاصی محتاج نیست و از پس بی‌نقص روایت کردن هر چیزی برمی‌آید. Ed Wood روایت زندگی انسانی است پرهیجان، پرانرژی، پر اشکال، پرشده از ویژگی‌های عجیب و پرشده از صفاتی که به خاطرشان در اوج سادگی، می‌توان او را ستایش نیز کرد. فردی که آرزوی ماندن در یادها با فیلم‌هایش را داشت و برای کمک به اسطوره‌ی زندگی‌اش بلا لاگوسی (با بازی شگفت‌انگیز مارتین لاندو)، مدام دنبال پروژه‌های جدید سینمایی به هدف دخیل کردن وی در آن‌ها بود. اد وود جنسی از خواستن را داشت که شاید خیلی از آدم‌ها به خاطرش او را مسخره کنند ولی عده‌ی زیادی هم بدون شک، آرزویش را دارند. آرزوی این که مثل او بدون در نظر گرفتن هیچ چیز، برای چنگ انداختن به رویاهای خود بجنگند و مثل او، از پس چشم‌پوشی از برخی تضادهای شجاعت با حماقت، بربیایند. در این بین آن‌چه که بیش از هر چیز توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند، جزئیات بی‌نظیر فیلم چه در نورپردازی، چه در خلق محیط و چه در طراحی لباس‌ها و گریم‌های کمال‌گرایانه‌ی بازیگران است.

این‌ها را به علاوه‌ی کارگردانی دقیق و حساب‌شده‌ی برتون که مثل ساعت کار می‌کند کنید و لحظه‌ای به فرو رفتن دپ در نقش وود نگاه بیاندازید، تا عاشق این فیلم بشوید. فیلمی که نشان می‌دهد چه‌قدر یک موضوع را می‌توان از زوایای گوناگون دید و چه‌قدر ما آدم‌ها بی‌منطق، به قضاوت و نتیجه‌گیری درباره‌ی زندگی دیگران می‌پردازیم. البته که برتون ابدا این پیام‌ها را توی صورت‌تان نمی‌زند و ناخودآگاه درون داستانی دیدنی، آن‌ها را درک می‌کنید. در جایی از فیلم، اد وود با هیجان و نگاهی امیدوارانه، اثرش را می‌نگرد و می‌گوید مردم به خاطر این، من را به یاد خواهند داشت و برتون می‌گوید خواه یا ناخواه، ما واقعا وود را به خاطر آن اثر، به یاد داریم.

فیلم ماهورا

ماهورا

«ماهورا» به نویسندگی و کارگردانی حمید زرگرنژاد که اشخاصی چون ساعد سهیلی، میترا حجار، کامران تفتی، داریوش ارجمند، مونا فرجاد، مالک سراج، محسن افشانی، یوسف مرادیان، مهدی صبایی، احمد کاوری و بهاره کیان‌افشار را در گروه بازیگرانش می‌بیند و یازدهم مهرماه سال جاری اکران خود را آغاز کرد، داستانی است در دوره و زمانه‌ای خاص که کارگردان کم‌وبیش از پس پرداخت صحیح آن برآمده است و به ماجرایی عاشقانه در دوران جنگ تحمیلی درون مناطق جنوبی کشور، می‌پردازد. تلاش فیلم‌ساز برای ارائه‌ی تصویر درستی از زمانه‌ی مورد نظر، لیاقت ستایش را دارد و در کنار موارد مثبت و منفی دیگر مانند عشق قابل درک و سوزان شخصیت اصلی فیلم‌نامه، احتمالا از آن برای دنبال‌کنندگان درام‌های آشنای سینمای ایران تجربه‌ای قابل قبول می‌سازد. الناز بهبهانی در نقد فیلم ماهورا، این‌گونه صحبت‌هایش درباره‌ی ساخته‌ی مورد اشاره را جمع‌بندی می‌کند: 

زرگرنژاد هر جا که اراده کند، با زیبایی فیلم، هوش از سر مخاطب می‌پراند و هر کجا که بخواهد شوک حوادث را مانند سیلی به گوش او می‌نوازد. با وجود ایرادات مشهود فیلم در تدوین، برخی بازی‌ها و بخش‌هایی از داستان‌پردازی، «ماهورا» تجربه‌ای مثبت و درخور توجه است. صحنه‌های دل‌خراش از جنگ و زندگی‌های ویران‌شده، همه آه از نهاد مخاطب بلند می‌کند و او را به این پرسش وا می‌دارند که همه‌ی این‌ها برای چه؟ فیلم، ضربه‌ی اصلی را برای انتهای داستانش نگه می‌دارد و مخاطب را عاصی و کلافه از جنگ راهی می‌کند. تعرض به زندگی و حیات در فیلم ماهورا آن‌چنان به رخ کشیده می‌شود که حتی میل به انتقام در انسان را زنده نمی‌کند. تنها چیزی که مخاطب بعد از دیدن ماهورا برای روستا و اهالی‌اش می‌خواهد، تمام شدن جنگ است. هر نتیجه‌ای و جا به جا شدن مرزی در کنارش بی‌اهمیت به نظر می‌رسد.

۱۵ تا از بهترین برنامه های تخصصی پزشکی فارسی و انگلیسی اندروید

استفاده از برنامه های مختلف، امروزه راه بهره گیری از خدمات مختلف است که پزشکی نیز از این موضوع مستثنا نیست. اگر شما مشکوک به عوارض ناشی از بیماری هستید، می توانید با کمک این برنامه ها قبل از مراجعه به پزشک از شرایط خود آگاه تر شوید. امروز در انزل وب بهترین برنامه های تخصصی پزشکی فارسی و انگلیسی اندروید که اغلب رایگان هستند را به شما معرفی می کنیم. ادامه مطلب ۱۵ تا از بهترین برنامه های تخصصی پزشکی فارسی و انگلیسی اندروید

گوشی هوشمند بلاک چین اچ تی سی با نام اگزودوس، به زودی معرفی خواهد شد

گوشی هوشمند بلاک چین اچ تی سی به زودی و طی یک مراسم رسمی، معرفی خواهد شد. در اینجا قصد داریم هدف از تولید گوشی هوشمند بلاک چین اچ تی سی را بررسی کنیم.

گوشی هوشمند بلاک چین اچ تی سی

با اینکه شرکت HTC در حال مبارزه با مشکلات مالی است، اما این مسئله نتوانسته از نگاه کردن این شرکت به راه‌های جدید پیشرفت جلوگیری کند. تولید گوشی هوشمند بلاک چین اچ تی سی با نام اگزودوس (Exodus)، یک راه جالبی بوده که شرکت HTC وارد آن شده است.

جای تعجب است که کدام قابلیت گوشی هوشمند بلاک چین اچی تی سی بسیار ویژه است؛ خوشبختانه به زودی به این سوال پاسخ داده می‌شود. اخیرا شرکت HTC اعلام کرده است که رویداد معرفی گوشی اگزودوس در تاریخ ۲۲ اکتبر (۳۰ مهر) برگزار می‌شود. این خبر مربوط به یک صفحه جدید اینستاگرام بوده که به طور خاص، به افشای اطلاعات دستگاه‌های در حال انتشار می‌پردازد. شما می‌توانید تیزر مربوطه را در اینجا مشاهده کنید.

از آنجایی که تیزر بالا اطلاعات زیادی در رابطه با دستگاه به ما نمی‌دهد، این تمام چیزی است که ما درباره گوشی اگزودوس از پروژه فیل چن (Phil Chen) می‌دانیم. گوشی هوشمند بلاک چین اچ تی سی، اساسا به عنوان یک کیف پول سخت افزاری بسیار امن برای ارزهای دیجیتالی همانند بیت کوین (BitCoin) و اتریوم (Ethereum) خواهد بود.

نرم افزار گوشی هوشمند بلاک چین اچ تی سی بر مبنای اندروید بوده اما پروتکل‌های امنیتی و برنامه‌هایی جهت ایجاد امنیت به منظور مدیریت ارزهای گران‌قیمت، به آن اضافه شده است. فیل چن اظهار داشت که این گوشی هوشمند ۱۰۰۰ دلار ارزش دارد، ما کنجکاو هستیم که آیا گوشی هوشمند اگزودوس می‌تواند مصرف‌کنندگان را جذب کند یا خیر، نظر شما در این رابطه چیست؟

آموزش فعال کردن و استفاده از بلوتوث در ویندوز ۱۰

از دیر باز تا کنون بلوتوث یکی از اجزای مهم گوشی های هوشمند است. فرقی ندارد که گوشی شما پیشرفته باشد یا این که از جمله گوشی های ساده باشد، کماکان بلوتوث یکی از اجزای جدایی نا پذیر آن است. اما اگر یک سیستم ویندوزی مدرن داشته باشید، مخصوصا اگر از لپ تاپ استفاده کنید این قابلیت روی سیستم شما وجود دارد. در عین حال برخی پی سی ها دارای این سرویس نیستند و با کمک سخت افزار مربوطه می توان بلوتوث را روی این سیستم ها فعال کرد.

اما اگر شما دارای یک ویندوز ۱۰ هستید و می خواهید با کمک فعال کردن بلوتوث در آن موفق به استفاده از بلوتوث در ویندوز ۱۰ شوید، می توانید این راهنما را دنبال کنید. با ما همراه باشید.

فعال کردن بلوتوث در ویندوز ۱۰

تبلیغات

برای اتصال یک دستگاه به رایانه، باید مطمئن شوید که بلوتوث فعال است. برای انجام این کار، برنامه Settings خود را با ضربه زدن روی win + I باز کنید و سپس روی «Devices» کلیک کنید

استفاده از بلوتوث در ویندوز 10
در این بخش باید روی دسته بندی دیوایس ها کلیک کنید تا بتوانید با اطمینان دستگاه را به سیستم متصل کنید

وقتی که روی این دسته بندی کلیک کردید، کافی است که در صفحه دیوایس ها، در بخش سمت چپ روی گزینه “Bluetooth & Other Devices کلیک کنید. این بخش در یکی از تب ها موجود است. وقتی که این صفحه و یا تب را باز کردید، باید به سمت راست نگاه کنید و مطمئن باشید که قابلیت بلوتوث فعال است.

استفاده از بلوتوث در ویندوز 10
در این بخش لازم است که قابلیت بلوتوث را روشن کنید. برای این منظور اسلاید را بکشید تا بلوتوث در ویندوز ۱۰ فعال شود

یک روش ساده و سریع و جایگزین برای فعال کردن و یا خاموش کردن بلوتوث این است که از Action Center  استفاده کنید. برای این منظور دو راه پیش رو دارید:

  • برای باز کردن اکشن سنتر، می توانید کلید های ترکیبی Win+A  را بگیرید
  • در قسمت system tray روی آیکون مربوط به اکشن سنتر کلیک کنید
استفاده از بلوتوث در ویندوز 10
همانطور که مشاهده می کنید، آیکونی که فلش شماره ۱ به آن اشاره می کند، همان آیکون اکشن سنتر است که با کلیک کردن به آن، یک پنل باز می شود که بلوتوث در آن قرار دارد. فلش شماره ۲ به این آیکون اشاره دارد.

بدین صورت بلوتوث سیستم شما روشن می شود و با این کار آماده pair کردن می شود.

Pair کردن دیوایس ها برای استفاده از بلوتوث در ویندوز ۱۰

بعد از این که مراحل مورد نظر را تا به اینجا رساندید، حالا نوبت به این می رسد که دیوایس خود را روشن کنید و بلوتوث آن را فعال کنید و قابلیت های اتصال بلوتوثی آن را روی pair کردن و یا کشف دستگاه های مقابل  ( دیسکاوری ) تنظیم کنید.

استفاده از بلوتوث در ویندوز 10
اگر دستگاه را روی حالت Pairing قرار داده باشید، با پیدا کردن دستگاه مقابل یا ویندوز ۱۰، دیوایس شما می تواند با دستگاه جفت شود. کافی است روی اعلانی که ارائه می شود کلیک کنید

بسته به نوع سیستم شما، و نوع استفاده ای که از آن دارید، ممکن است دیالوگ های مختلفی بین شما و دستگاه رد و بدل شود. مثلا ممکن است مثل بالا با یک کلیک دستگاه ها با هم جفت شوند یا ممکن است نیاز باشد تا یک کد را بزنید و دیوایس ها را به کمک کد امنیتی مورد نظر به هم متصل کنید.

استفاده از بلوتوث در ویندوز 10
برای این که بتوانید دستگاه ها را جفت کنید گاهی پین ارائه می شود که این پین معمولا یک شماره ساده است. مثل اسکرین شاتی که در بالا می بینید

شیوه Pair کردن دیوایس هایی که اتوماتیک نمایش داده نمی شوند

به منظور استفاده کردن از بلوتوث در ویندوز ۱۰ باید دستگاه ها نمایش داده شوند. در چنین شرایطی امکان متصل شدن به راحتی یک کلیک کردن است. اما وقتی که دیوایس ها نمایش داده نمی شوند باید کار دیگری کرد.

اگر به هر دلیلی دیوایس ها نمایش داده نشدند، در بالای پنجره تنظیمات، روی گزینه  add Bluetooth or Other Device کلیک کنید.

استفاده از بلوتوث در ویندوز 10

بعد از این که از این بخش استفاده کردید، پنجره ای باز می شود که باید نوع دیوایسی که قرار است بلوتوث آن را فعال کنید انتخاب کنید.

در این جا باید روی گزینه بلوتوث کلیک کنید چرا که قصد دارید یک دیوایس را به کمک قابلیت بلوتوث به هم متصل کنید و لازم است که دیوایس را ابتدا ادد کنید.

بعد از انتخاب آپشن مربوطه، لیست دیوایس ها به شما نمایش داده می شود. در این جا باید روی دیوایس مورد نظر کلیک کنید و عملیات جفت سازی دیوایس های بلوتوثی را انجام دهید.

استفاده از بلوتوث در ویندوز 10
قسمتی که فلش اشاره می کند در حقیقت بخشی است که لیست دیوایس های بلوتوث دار نمایش داده می شود. روی دیوایس مورد نظر کلیک کنید.

اکنون که دستگاه شما به کامپیوتر شما متصل است، می توانید از اتصال بی سیم که اکنون تنظیم کرده اید شروع به کار کنید. اغلب، این عمل باید خودکار باشد. برای مثال، اگر شما یک هدفون بلوتوثی را به ویندوز ۱۰ متصل کرده اید، ویندوز باید بلافاصله آن را به عنوان یک دستگاه پخش شناسایی کند و صدا را پخش کند.

اگر تلفن یا دستگاهی را که قادر به ارسال و دریافت فایل  است را وصل کرده اید، می توانید عمل  انتقال فایل توسط بلوتوث را از صفحه تنظیمات بلوتوث راه اندازی کنید. برای این منظور در صفحه مورد نظر کمی به پایین بیایید و گزینه send or receive files via Bluetooth را انتخاب کنید که به صورت یک لینک ارائه شده است.

استفاده از بلوتوث در ویندوز 10

در پنجره Bluetooth File Transfer  شما می توانید به راحتی مشخص کنید که می خواهید فایل دریافت کنید یا به دیوایس مقابل فایلی را ارسال کنید:

آموزش انتقال فایل از طریق بلوتوث ویندوز 10

بدین صورت می توانید فرآیند دریافت و ارسال بلوتوث را ساده کنید.

در این باره سوال و تجربیات خود را با ما در میان بگذارید.

منبع

تبلیغات

HomeCourt Basketball App Gains Shot Science Feature Demonstrated at Apple iPhone XS Keynote [Video]

The HomeCourt basketball app has been updated with the Shot Science feature demonstrated during Apple’s iPhone XS keynote. HomeCourt uses CoreML to track basketball shots by simply pointing your iPhone at a court.

According to Steve Nash, “Shot Science is a tool that will revolutionize basketball training.” With shot science, you are able to gain advanced insights that are unable to be tracked by the naked eye. This allows you to train smarter and more efficiently than ever before with real time feedback that can help teach and form great shooting habits.

HomeCourt Basketball App Gains Shot Science Feature Demonstrated at Apple iPhone XS Keynote [Video]

This update adds the following features…

Introducing Shot Science
• Developed under the guidance of two-time NBA MVP and Hall of Fame point guard Steve Nash, Shot Science helps you train with deep, meaningful insights that were not visible to the naked eye until today.
• Understand your game like never before with metrics like release time, release angle, vertical, and speed for every shot you take.
• Review your videos and workouts with session summaries, charts, and shot-by-shot Shot Science analysis.

HomeCourt Pro
• Our premium subscription bundle is now called HomeCourt Pro and includes both unlimited shot tracking and Shot Science.
• $۷٫۹۹ Monthly Subscription or $69.99 Yearly Subscription.

Video Enhancements
• New video effects for both viewing in-app and export to share.
• Full video available to download and share.

To use Shot Science you will need an iPhone XS, iPhone XS Max, or iPhone XR. You can also use an iPad Pro (12.9 in) 2nd generation or an iPad Pro (10.5 in).

You can download HomeCourt from the App Store for free.

Download



معرفی انیمیشن کوتاه Fulfilament

Fulfilament نام انیمیشن کوتاه هفت دقیقه‌ای جذاب، دلگرم کننده و در عین حال عمیق و تاثیرگذاری است که توسط ریانان ایوانس، انیماتور جوان اما خوش آتیه‌ی انگلیسی، ساخته شده است. این انیمیشن استاپ موشن تا کنون موفق به کسب بیش از بیست جایزه‌ی بین المللی مختلف شده و موفق‌ترین ساخته‌ی ایوانس تا به امروز به شمار می‌رود.

سادگی، حس دلگرمی و جزئیات حساب شده، همگی از خصوصیات آثار ریانان ایوانس هستند

داستان Fulfilament درباره‌ی فکری کوچک در غالب یک لامپ است که درست بعد از تولد، راه خود را گم کرده و قصد دارد به هر نحوی شده جایگاه خود را در ذهن پیدا کند و به یک ایده‌ی مفید و تاثیر گذار تبدیل شود اما هیچ چیز به این سادگی نیست؛ ذهن انسان مکانی بزرگ است پر از دالان‌های تاریک بلند، لامپ‌های پر مشغله و وسایلی که مشخص نیست چه استفاده‌ای دارند. فکر کوچک زمان زیادی را صرف پیدا کردن جایگاه حقیقی خود در ذهن می‌کند، اما به نظر می‌رسد او در این ذهن جایی ندارد. همه چیز برای فکر کوچک نا‌امید‌کننده پیش می‌رود تا اینکه فکری کوچک به ذهن فکر کوچک خطور می‌کند.

fulfilament

در این انیمیشن ما با استفاده از استعاره‌ای آشنا طرفیم؛ استفاده از چراغی روشن به عنوان فکر یا ایده‌ای تازه که به احتمال خیلی زیاد آن را از کارتون‌های قدیمی به خاطر دارید. ایوانس در Fulfilament پا را در این استعاره فراتر می‌گذارد و داستانی چند لایه را با آن بیان می‌کند که با نگاهی ساده بیانگر مسائل خیلی مهمی درباره‌ی ذهن و زندگی انسان هستند. در تعبیر اول داستان، می‌توان گفت که انیمیشن قصد دارد از اهمیت پردازش صحیح ایده‌های نو و انقلابی در ذهن صحبت کند. برای همه‌ی ما پیش آمده که ایده‌ها و افکاری نو در زمینه‌های مختلف به ذهنمان خطور کرده باشد ولی به دلایل مختلف نتوانستیم یا نخواستیم روی آن‌ها وقت بگذاریم؛ ممکن است عملی کردن ایده نیازمند وقت یا هزینه‌ی زیادی باشد، این احتمال وجود دارد که ایده بسیار دور از واقعیت به نظر برسد یا شاید اصلا آنقدر درگیر حس لختگی در روزمرگی خود هستیم که نخواستیم خود را به دردسر بیاندازیم. در Fulfilament می‌بینیم که این فکر کوچک جدید زمان دشواری را برای رسیدن به شکوفایی حقیقی خود طی می‌کند، اما در نهایت پس از اینکه این فکر در جایگاه اصلی خود قرار می‌گیرد و به شکوفایی می‌رسد، مشخص می‌شود که این سفر طولانی و سخت درست به همان اندازه ارزشمند است و در تصویری نمادین باعث روشنایی و ترقی ذهن و به دنبال آن زندگی شخص می‌شود. در دست دیگر، می‌توان این اثر را در مقیاسی بزرگ‌تر، به عنوان اثری اجتماعی مورد بررسی قرار داد. ما شاهد هستیم که هر لامپ بعد از ورود به سیستم، جایگاه و وظیفه‌ی منحصر به فرد خود را پیدا می‌کند و بلافاصله مشغول به کار می‌شود. لامپ کوچک به عنوان بخشی از این جامعه تلاش بسیار دارد که هدف و جایگاه حقیقی خود را پیدا کند ولی مکرر با شکست مواجه می‌شود. با دقتی اندک به داستان می‌توان دریافت که Fulfilament در کنار تشویق بینندگان به با ارزشمند شماردن ایده‌ها و فکر‌های کوچک، اثری است در ستایش تلاش و قصد دارد با پایان حماسی خود بگوید عدم کسب موفقیت مقطعی به معنای شکست نیست و اینکه لزوما شما نتوانستید در زمینه یا فعالیت خاصی به نتیجه برسید، باعث نمی‌شود که نتوانید در مکان و زمینه‌ای دیگر به جایگاه مطلوب خود دست یابید.

fulfilament

تمامی لامپ‌های استفاده شده در این انیمیشن به صورت دستی ساخته شده‌اند و برای طبیعی بودن میزان نور آن‌ها، در طول فیلم برداری همگی به جریان برق متصل بودند

در کنار داستان، سبک طراحی و پویانمایی این اثر نیز به موفقیت آن کمک شایانی کرده است. یکی از نکاتی که باعث می‌شود سبک طراحی استاپ موشن در این اثر بسیار خوب جواب دهد و بعضا حتی بدون ذکر این مسئله هر مخاطبی نتواند متوجه استفاده از این تکنیک در انیمیشن Fulfilament شود، دقت و ظرافت کار ایوانس در طراحی جزئیات است. ساخت این انیمیشن هفت دقیقه‌ای و طراحی دستی هر آنچه در آن مشاهده می‌کنید، حدود پانزده ماه وقت برده و حاصل این تلاش دنیایی با طراحی فوق العاده است که همه چیز در آن به شکل شگفت انگیزی زنده به نظر می‌رسد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید تمامی لامپ‌های استفاده شده در این انیمیشن به صورت دستی ساخته شده‌اند و برای طبیعی بودن میزان نور آن‌ها، در طول فیلم برداری همگی به جریان برق متصل بودند. از دیگر نقاط قوت کارگردانی این انیمیشن، می‌توان به استفاده خیلی خوب از چشمان شخصیت‌ها برای بیان احساسات‌ آن‌ها بدون وجود چهره‌ای کامل اشاره کرد که نظیر این تکینک‌ را در آثاری مختلف از جمله Wall-E، شاهکار شرکت پیکسار، مشاهده کرده‌اید.

fulfilament

با وجود اینکه سبک طراحی و جزئیات خیره کننده‌ی اثر باعث می‌شوند که بیننده سریعا با این انیمیشن ارتباط برقرار کند، اما به هیچ عنوان نمی‌توان نقش عظیم موسیقی و طراحی صداهای محیطی قوی آن را در روایت هر چه بهتر داستان انکار کرد. صداهای ریزی که قالبا توسط خیلی از بینندگان نشنیده گرفته می‌شوند، در فضاسازی و باور پذیر کردن وقایع در قاب تصویر نقشی بسیار مهم دارند و البته اهمیت آن‌ها در آثار صامتی همچون Fulfilament به واسطه‌ی نقش جدید به دوش کشیدن بار عدم وجود دیالوگ‌ برای بیان احساسات شخصیت‌ها نیز دو چندان می‌شود. خوشبختانه متیس ری، صداگذار اثر، به خوبی توانسته با طراحی بسیار خوب صداهای ریز قطعات یا محیط در این اثر حرکات و احساسات شخصیت‌ها را بسیار واقعی و روان جلوه دهد و به انتقال حال و هوای انیمیشن به مخاطب کمک کند.

دریافت انیمیشن از آپارات

سادگی، حس دلگرمی و جزئیات حساب شده، همگی از خصوصیات آثار ریانان ایوانس، به خصوص انیمیشن کوتاه Fulfilament هستند. او در عین اینکه به کوچکترین نکات در طراحی انیمیشن و صداگذاری اهمیت می‌دهد، همیشه داستانی پر مغز در عین حال قابل فهم و تاثیرگذار را روایت می‌کند. این انیمیشن کوتاه زیبا را تماشا کنید و نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

۴ روش حل مشکل دیر لود شدن ویندوز ۱۰ و افزایش سرعت بوت

همه ما زندگی سریعتر را دوست داریم. اگر از انتظار برای لود شدن ویندوز ۱۰ خسته شده اید، می توانید با استفاده از راه کار هایی سرعت لود و بوت آن را افزایش دهید. امروز در انزل وب حل مشکل دیر لود شدن ویندوز ۱۰ و افزایش سرعت بوت را آموزش می دهیم. ادامه مطلب ۴ روش حل مشکل دیر لود شدن ویندوز ۱۰ و افزایش سرعت بوت

Speaker Volume Test: iPhone XS Max vs. iPhone XS vs. iPhone X [Video]

Apple says it has increased the loudness of the speakers on its new iPhone XS and iPhone XS Max.

In the video below we use a sound meter to compare the speaker volume of the new iPhones to last year’s iPhone X. We took the reading by placing the sound level meter directly under the Lightning port and by placing the meter midway along the side of the device. Getting an accurate sound level on the iPhone is a little tricky as one speaker is positioned at the bottom of the device and the other is in the earpiece.

Take a look at the video below. A reading 10 dBA higher is about 2x as loud. It’s the clear the new iPhone XS is significantly louder. Have you noticed a difference in real life? Let us know in the comments!

Please follow iClarified on Twitter, Facebook, Google+, or RSS for more Apple news, videos, and tutorials.



هر آنچه باید درمورد بهره هوشی، هوش هیجانی و نبوغ بدانیم

اصطلاح IQ یا بهره‌ی هوشی (Intelligence Quotient) به‌طور کلی به نمره‌ی تعیین‌شده در آزمونی گفته می‌شود که توانایی شناختی فرد مورد آزمون را در مقایسه با جمعیت عمو‌می‌‌نشان می‌دهد. آزمون‌های IQ از یک مقیاس استاندارد با در نظر گرفتن عدد ۱‌۰۰ به‌عنوان نمره‌ی متوسط میانی استفاده می‌کنند. در اکثر آزمون‌ها، نمره‌ی بین ۹۰ و ۱‌۱‌۰ یا به‌تعبیری نمره‌ی میانی به اضافه یا منهای ۱۰ نشان‌دهنده‌ی هوش متوسط در فرد است. نمره‌ی بالای ۱‌۳۰ نشانگر هوش استثنایی است و نمره‌ی زیر ۷۰ ممکن است نشان از عقب‌ماندگی ذهنی در فرد مورد آزمون باشد. آزمون‌های هوش مدرن هم همچون آزمون‌های قدیمی‌تر هوش، در هنگام تعیین نمره‌ی IQ برای یک کودک یا نوجوان، سن او را نیز در محاسبات دخیل می‌کنند حساب می‌شود. کودکان نسبت به جمعیتی در سطح توسعه‌ی خودشان طبقه‌بندی و قیاس می‌شوند.

پرسش اساسی این است که این اندازه‌گیری توانایی شناختی به‌طور دقیق یعنی چه؟ در این آزمون‌ها چه عامل یا معیاری در مغز فرد را مورد سنجش و مقایسه قرار می‌دهند؟ اگر بخواهیم پاسخ ساده‌ای بدهیم، باید بگوییم که آزمون‌های IQ برای اندازه‌گیری توانایی‌های فرد در حل مشکلات و درک مفاهیم طراحی شده‌اند. این موارد شامل توانایی استدلال، توانایی حل مسئله، توانایی درک روابط بین پدیده‌ها و توانایی ذخیره و بازیابی اطلاعات است. تست‌های IQ این توانایی فکری عمو‌می‌در فرد را با شماری از روش‌های مختلف اندازه‌گیری می‌کنند. در یک تست بهره هوشی ممکن است مواردی از این دست مورد سنجش باشد:

توانایی فضایی: توانایی تجسم دستکاری و تغییرات اشکال

توانایی ریاضی: توانایی حل مشکلات و استفاده از منطق

توانایی زبانی: این می‌تواند شامل توانایی تکمیل جملات یا تشخیص کلمات در زمانی باشد که برخی حروفات یا بخش‌های آن متن یا عبارت، به هم ریخته یا حذف شده‌اند.

توانایی حافظه: توانایی یادآوری مواردی که به‌صورت دیداری یا شنیداری ارائه شده‌اند.

مغز

سوالات مطرح در هر یک از این دسته‌ها برای آزمایش یک توانایی شناختی خاص در فرد مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ اما بسیاری از روانشناسان معتقدند که این پرسش‌ها همچنین توانایی‌های فکری کلی فرد را نیز نشان می‌دهند. اکثر افراد پیرامون یک نوع خاص از سوال‌ها بهتر از دیگران عمل می‌کنند؛ با این حال کارشناسان مشخص کرده‌اند که اکثر افرادی که در یک زمینه‌ی موضوعی دارای برتری هستند، به‌طور مشابه در سایر مقوله‌ها نیز به‌خوبی عمل می‌کنند و اگر کسی در یکی از دسته‌های موضوعی عملکرد بدی داشته باشد، در دیگر زمینه‌ها نیز بر همین اساس عمل خواهد کرد. کارشناسان در نهایت این تئوری را مطرح می‌کنند که یک عنصر عمو‌می‌‌از توانایی‌های فکری وجود دارد که کیفیت سایر توانایی‌های شناختی خاص را تعیین می‌کند. در حالت ایده آل، یک آزمون IQ عامل کلی هوش را که آن را به اختصار g می‌نامیم اندازه گیری می‌کند. بنابراین، بهترین آزمون‌ها آنهایی هستند که بتوانند سوالاتی را از بسیاری از دسته‌های توانایی فکری برای شخص فراهم ‌آورند تا آزمون به‌سمت یک مهارت خاص گرایش پیدا نکند. اهمیت یک دسته‌ی مهارتی خاص نباید بیشتر از سایر دسته‌ها باشد.

از آنجایی که تست‌های IQ توانایی فرد را در درک ایده‌ها و نه مقدار دانش او را اندازه می‌گیرند، یادگیری اطلاعات جدید به‌طور خودکار IQ فرد را افزایش نمی‌دهد. یادگیری ممکن است ذهن انسان را تمرین دهد و این تمرین می‌تواند به شخص در توسعه‌ی مهارت‌های شناختی بیشتر کمک کند؛ اما دانشمندان درک کامل و جامعی از این رابطه ندارند. ارتباط بین یادگیری و توانایی ذهنی هنوز تا حد زیادی ناشناخته است؛ همانطور که کار مغز و ماهیت توانایی‌های فکری نیز برای ما همچنان رازآلود است. به نظر می‌رسد که توانایی فکری به عوامل ژنتیکی بیشتر از عوامل محیطی بستگی دارد؛ با این حال اکثر متخصصان بر این باورند که محیط نقش مه‌می‌‌در توسعه‌ی توانایی‌های فکری افراد بازی می‌کند.

اما آیا می‌توانیم نمره‌ی IQ خودمان را افزایش دهیم؟ شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد، کودکان در صورت داشتن رشد و تغذیه‌ی بهتر در دوره‌ی اولیه‌ی زندگی، توانایی فکری بالاتری را به دست می‌آورند. همچنین داشتن درجه‌ی بیشتری از تحرک و انگیزش‌های فکری در پیش از دبستان به افزایش نمرات IQ کودکان برای چند سال مدرسه‌ی ابتدایی کمک می‌کند؛ اما نمرات IQ را به‌طور دائمی‌افزایش نمی‌دهد. در بیشتر موارد، نمرات IQ افراد بالغ در طول زمان به‌طور قابل توجهی افزایش نمی‌یابد. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد حفظ فضای فکری (با یادگیری مهارت‌های جدید یا حل پازل‌ها) توانایی‌های شناختی را به‌طور ویژه‌ای تقویت می‌کند؛ همانطور که داشتن برنامه‌ی ورزشی به تقویت قوای بدنی کمک می‌کند و توانایی‌های جس‌می‌‌را افزایش می‌دهد؛ اما این تغییرات دائمی‌نیستند و تاثیر چندانی بر نمره IQ ندارند.


IQ مغز انسان بهره هوشی


بنابراین نمره‌ی IQ هر فردی صرف نظر از اینکه چه مدرک تحصیلی را کسب کند یا چه مدارج عل‌می‌را سپری کند، نسبتا پایدار است. البته این بدان معنا نیست که شما نمی‌توانید هوش خود را افزایش دهید. آزمون‌های IQ تنها یک روش ناکامل برای اندازه‌گیری جنبه‌های خاصی از توانایی‌های فکری هستند. بسیاری از منتقدان خاطر نشان می‌کنند که در آزمون‌های IQمواردی مثل خلاقیت، مهارت‌های اجتماعی، حکمت، توانایی‌های اکتسابی یا مجموعه‌ای از سایر مواردی را که ما به‌عنوان جنبه‌هایی از هوش در نظر می‌گیریم، اندازه‌گیری نمی‌شود. ارزش آزمون‌های IQدر این است که آنها توانایی شناختی عمو‌می‌‌را تعیین می‌کنند و همانطور که اشاره کردیم، ثابت شده است که توانایی شناختی عمو‌می‌یک شاخص به‌نسبت دقیق از توان بالقوه‌ی فکری افراد است. یک همبستگی مثبت بین IQ و موفقیت در مدرسه و محل کار وجود دارد؛ اما موارد متعددی هم وجود دارند که در آن IQ و سطح موفقیت‌های یک فرد با یکدیگر همخوانی نداشته‌اند.

در مغز دانشمندان چه می‌گذرد؟

تا اینجا با تعریف کلی از بهره‌ی هوشی افراد و ماهیت آن آشنا شدیم. اما همه‌مان می‌دانیم که افرادی از جامعه‌ی بشری به‌خاطر هوش و ذکاوت بالای خود مورد تحسین قرار گرفته‌اند. ما آنها را به‌عنوان نابغه می‌شناسیم و باورمان همواره این بوده است که نوابغ از میزان «هوش» و به‌تعبیری از میزان نمره IQ بیشتری برخوردار بوده‌اند. در ادامه به افراد نابغه و چگونگی سازوکار هوش در آنها نگاهی خواهیم داشت و به این سوال پاسخ خواهیم داد که در مغز افراد نابغه چه می‌گذرد؟

اینیشتین و نیوتن: نمادهای نبوغ در دنیای علم مدرن

در سال ۱‌۹۰۵، آلبرت اینیشتین تئوری نسبیت خاص را توسعه داد. او همچنین ثابت کرد که اتم‌ها وجود دارند و پی برد که نور هم به‌عنوان یک ذره و هم به‌عنوان یک موج رفتار می‌کند. وی در همان سال و به‌عنوان نقطه‌ی عطف کارهای خود، معادله مشهور خود را با فرمول E = mc² توسعه داد؛ معادله‌ای که رابطه‌ی بین ماده و انرژی را نشان می‌دهد، توسعه داد. تا این بخش را کمابیش همه‌ی ما می‌دانیم. درواقع هر کس که شرح مختصری از زندگی اینیشتین یا مقاله‌ای از مقدمات نسبیت خوانده باشد، این معادله را دیده است؛ اما به یک نکته کمتر توجه می‌کنیم و شاید شما هم از آن ناآگاه بوده باشید: آلبرت اینیشتین در هنگام ارائه‌ی این دستاوردها تنها ۲‌۶ سال داشت.

بدون شک، اینشتین نابغه بود؛ همانطور که آیزاک نیوتن هم از نوابغ تاریخ به‌شمار می‌رود. نیوتن به‌تعبیری مخترخ فیزیک است. او همچنین نقش مه‌می‌در توسعه‌ی حسابان (حساب دیفرانسیل و انتگرال) داشته است. اینها دروسی هستند که برخی افراد حتی پس از مطالعه‌ی گسترده و سپری کردن ساعات طولانی برای یادگیری آن در کلاس درس نیز از درک کاملش ناتوان می‌مانند.


ایزاک نیوتون


یکی دیگر از نابغه‌های معروف دیگر هم ولفگانگ آمادئوس موتسارت است. او ساخت قطعات موسیقی را در ۵ سالگی شروع کرد. موتسارت صدها قطعه را تا قبل از مرگش در سال ۱‌۷۶۰ و در ۳۵ سالگی، خلق کرد.

برپایه‌ی عقل سلیم، نابغه‌ها با افراد عادی متفاوت هستند. آنها می‌توانند سریع‌تر و بهتر از دیگران فکر کنند. علاوه بر این، بسیاری از مردم فکر می‌کنند که تمام این توانایی‌های مغزی فوق‌العاده منجر به رفتارهای غیر عادی یا دمدمی‌مزاجانه می‌شود. و اگرچه تشخیص نابغه‌ها نسبتا آسان است؛ اما تعریف دقیق اینکه چه چیزی فرد را به یک نابغه تبدیل می‌کند، ک‌می‌‌پیچیده‌تر است. تشخیص اینکه این شخص چگونه و به چه شکلی به یک انسان نابغه‌ی شناخته‌شده تبدیل می‌شود، سخت‌تر هم می‌شود.

دو عامل مهم وجود دارد که مطالعه‌ روی نابغه‌ها را دشوار می‌کند.

  • برچسب یا لقب نابغه، موردی ذهنی است. بعضی از افراد اصرار دارند که هر کسی با یک نمره‌ی IQ بالاتر یک مقداری معین، باید نابغه به‌شمار آید. برخی دیگر هم بر این باورند که آزمون‌های IQ فقط بخش محدودی از اطلاعات و مهارت‌های کلی یک فرد را مورد سنجش قرار می‌دهند. افرادی هم وجود دارند که معتقدند نمرات بالاتر در آزمون‌های IQ رابطه یا نسبت چندانی با نابغه‌های واقعی ندارد یا اینکه همبستگی بین این دو عامل کم است.
  • نابغه مفهو‌می‌با تصویر بزرگ است. با اینکه بیشتر ‌پژوهش‌های عل‌می‌‌و پزشکی، جزئیات موجود در این زمینه را مورد بررسی قرار می‌دهند، باز هم اندازه گیری، تجزیه‌وتحلیل‌ یا مطالعه‌ی مفهو‌می‌تا این حد ذهنی و ذاتی، کار راحتی نیست.

آلبرت اینیشتین


بنابراین، هنگام بررسی نحوه‌ی عملکرد فرد نابغه، بهتر است تعریف خودمان را در همان گام نخست درمورد نابغه‌ها و نبوغ مشخص کنیم. در این مقاله، ما نابغه را صرفا به‌عنوان فردی با IQ فوق‌العاده بالا در نظر نخواهیم گرفت. در عوض، نابغه را به‌عنوان فردی فوق‌العاده هوشمند تعریف می‌کنیم که عرصه یا مسیر جدیدی را با اکتشافات، اختراعات و آثار هنری خود پیش روی بشر باز می‌کند. کارهای یک فرد نابغه، نوع نگاه افراد به جهان یا زمینه‌ای را که آن در کار انجام شده است، تغییر می‌دهد. به‌عبارت دیگر، نابغه باید هم هوشمند باشد و هم بتواند از این اطلاعات و هوشمندی، به‌ شیوه‌ای سازنده یا قابل توجه استفاده کند.

اما چه چیزی باعث می‌شود تا یک فرد بتواند همه‌ی این کارها را انجام دهد؟ آیا این روندها به یک مغز متفاوت و چابک نیاز دارند؟ آیا چنین هوش استثنایی است؟ آیا توجه به اطلاعاتی که دیگران ممکن است آنها را بی‌ارتباط یا نادیده انگارند، خود نشان از لیاقت و صلاحیت است؟ ما برای پاسخ به این پرسش‌ها باید به سرچشمه‌ی منطق و دانایی در بدن انسان برویم: مغز.

رابطه نبوغ و مغز انسان

مغز سیستم‌های مربوط به دستگاه‌های بدن فرد را تنظیم می‌کند. هنگا‌می‌‌که حرکت می‌کنید، مغز امواجی را از طریق اعصاب می‌فرستد و به عضلات خود فرمان می‌دهد که چه باید بکنند. مغز شما توانایی‌های مربوط به حواس پنج‌گانه را کنترل می‌کند. شما احساسات خود را با استفاده از مغزتان تجربه و پردازش می‌کنید. در کنار همه‌ی اینها، مغز این امکان فکرد کردن، تجزیه‌وتحلیل‌ اطلاعات و حل مشکلات را به فرد می‌دهد. اما پرسش مرتبط با این مقاله این است که مغز چگونه فرد را هوشمند می‌سازد؟

دانشمندان به‌طور دقیق نمی‌دانند که ماده‌ی خاکستری در مغز انسان به چه شکلی کار می‌کند؛ اما آنها پیرامون اینکه کدام بخش‌های مغز به فرد امکان فکر کردن می‌دهند، ایده‌هایی دارند. قشر مغزی که بخش عمده‌ی مغز شامل می‌شود، جایی است که تفکر و استدلال در آن اتفاق می‌افتد. این‌ها درواقع عملکردهای بالاتر عملکرد مغز ما هستند. عملکردهای پایین‌تر، که با بقای اساسی فرد مرتبط هستند، در بخش‌های عمیق‌تر مغز رخ می‌دهند.

لوب مغز

قشر مغزی، بزرگترین قسمت مغز و دارای چین و چروک‌های فراوانی است. این چین‌ها امکان قرار گرفتن و جای گرفتن مغز در داخل جمجمه را فراهم می‌کند. اگر قشر مغز انسانی را برداشته و آن را به‌طور گسترده باز کنیم، به‌اندازه چندین صفحه‌ی روزنامه خواهد بود. قشر مغزی به چند لوب تقسیم می‌شود و مناطق مختلف در این لوب‌ها وظایف خاصی را در ارتباط با چگونگی تفکر فرد انجام می‌دهند. ما نمی‌خواهیم در این مقاله به بررسی عملکرد و ساختار مغز بپردازیم؛ اما در اینجا یک بررسی سریع از آنچه که هر لوب رخ می‌دهد، خواهیم داشت:

لوب فرانتال یا پیشانی: سخن گفتن، تفکر و حافظه

لوب پاریتال یا آهیانه‌ای: ورودی حسی بدن

لوب تمپورال: اطلاعات شنوایی از گوش فرد

لوب پس‌سری یا اکسیپیتال: اطلاعات دیداری از چشم‌ها

واضح است که قشر مغزی تأثیر زیادی بر تفکر دارد. اما بررسی دقیق این که قشر مغزی چگونه فرد را هوشمند می‌سازد، کمی‌روی دشوار و فریبنده است و این سختی هم دلایلی دارد:

  • دسترسی به مغز دشوار است؛ زیر درون جمجمه واقع شده و توسط این لایه محافظت می‌شود.
  • ابزارهایی مانند دستگاه‌های تصویربرداری رزونانس مغناطیسی یا MRI که برای مشاهده‌ی مغز به کار می‌روند، گاهی مستلزم این هستند که فرد مورد آزمایش کاملا ساکن و بی‌حرکت بماند.همین باعث می‌شود تا کار پزشکان برای بررسی فعالیت‌های مغز فرد در طی زندگی روزمره دشوار شود.
  • مغز هم مانند تمام اندام‌ها، پس از مرگ فرد تغییر می‌کند. این تغییرات ممکن است مقایسه‌ی مغز مرده با مغز فرد زنده را سخت کند. علاوه بر این، آزمایش‌های پس از مرگ نمی‌توانند فعالیت مغز را ارزیابی کنند.

باوجود تمام این چالش‌ها، ‌پژوهشگران چند به چند نکته‌ی مهم درمورد اینکه مغز به چه شکلی روی هوش تاثیر می‌گذارد، پی برده‌اند. مطالعه‌ای در سال ۲‌۰۰۴ در دانشگاه کالیفرنیا ایروین نشان داد که حجم ماده‌ی خاکستری در قسمت‌های قشر مغزی در قیاس با حجم کل مغز، تاثیر بیشتری بر هوشمندی دارد. یافته‌ها نشان می‌دهد که ویژگی‌های فیزیکی بسیاری از قسمت‌های مغز (به‌جای اینکه یک مرکز هوش متمرکز وجود داشته باشد) بر تعیین میزان هوشمند بودن شخص موثر هستند.

رابطه سیگار و هوش

براساس یافته‌های ‌پژوهشی که در سال ۲‌۰۰۴ منتشر شد، سیگاری‌ها و سیگاری‌های سابق نتوانسته‌ بودند عملکرد مشابهی با افراد غیرسیگاری در آزمون‌های یکسان داشته باشند. ۴۶۵ نفر در سال ۱‌۹۴۷ در ۱‌۱‌ سالگی تحت آزمایش‌هایی برای تعیین سطح توانایی شناختی قرار گرفتند. آنها بین سال‌های ۲‌۰۰۰ تا ۲‌۰۰۴ دوباره در آزمون‌هایی حضور یافتند. بر اساس نتایج، سیگار کشیدن باعث کاهش یک درصدی در عملکرد شناختی می‌شد. توضیح احتمالی برای همبستگی یادشده این است که آسیب ریوی مربوط به سیگار باعث می‌شود تا اکسیژن کمتری به مغز افراد برسد.


مصرف سیگار و مضرات


مغز نوابغ

به نظر می‌رسد که تجزیه‌وتحلیل انجام‌شده در سال‌ ۱‌۹۹۹ میلادی روی مغز آلبرت اینیشتین هم از این نظریه پشتیبانی کند. مغز اینشتین ک‌می‌‌کوچکتر از اندازه‌ی متوسط برای مغز انسان بود. با این حال، بخش‌هایی از لوب آهیانه‌ای او، پهن‌تر از لوب آهیانه‌ای مغز بسیاری افراد دیگر بود. مناطق بزرگ‌تر در مغز اینیشتین مربوط به ریاضیات و استدلال فضایی است. لوب آهیانه‌ای اینیشتین تقریبا فاقد شکافی بود که در مغز بیشتر انسان‌های در این لوب یافت می‌شود. تحلیلگران بر این باور بودند که فقدان چنین شکافی بدین معناست که مناطق مختلف مغز او بهتر می‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند.


آلبرت انیشتین


مقاله‌ای در سال ۲‌۰۰۶ در مجله Nature، چنین نظریه‌پردازی کرده بود که چگونگی توسعه‌ی مغز مهم‌تر از اندازه‌ی خود مغز است. قشر مغزی انسان در دوران کودکی ضخیم تر و در دوران نوجوانی نازک‌تر می‌شود. بر اساس ‌پژوهش، روند ضخیم‌شدن در مغز کودکان با IQ بالاتر، بیشتر از سایر کودکان است. مطالعات همچنین نشان می‌دهد که کودکان تا حدودی هوش را از والدینشان به ارث می‌برند. بعضی از ‌پژوهشگران بر این باورند که ساختار فیزیکی مغز می‌تواند یک ویژگی ارثی باشد. علاوه بر این، فرآیند تبدیل شدن به پدیده‌ای واقعا خوب و باکیفیت در هر کاری، مغز را هم ملزم و هم تشویق به مدیریت و سازماندهی بهتر برخی وظایف خاص می‌کند.

اگرچه دانشمندان به‌طور دقیق نمی‌دانند که این اتفاق چطور یا به چه علت می‌افتد، ولی روشن است که مغز انسان نقش تعیین‌کننده‌ای در هوش انسانی دارد. اما تفاوت بین نبوغ و هوش چیست؟ و چه چیزی باعث می‌شود یک فرد هوشمندتر از دیگری باشد؟ ما در ادامه به بررسی ارتباط بین هوش و نبوغ خواهیم پرداخت. اما پیش از ادامه‌ی این بحث به یک مثال تاریخی اشاره می‌کنیم.

موسیقی موتسارت و هوش کودکان!

پس از انتشار مطالعاتی درباره‌ی اینکه گوش دادن به موتسارت می‌تواند نمرات IQ را بالا ببرد، برخی والدین شروع به پخش آثار موتسارت برای کودکان خودشان کردند. آنها امیدوار بودند از اثر موتسارت استفاده کنند. یک توضیح برای اثر موتسارت این است که موسیقی افراد را سرزنده‌تر و هشیارتر می‌کند. توضیح دیگر این است که گوش دادن به موتسارت و انجام تسک‌های مربوط به استدلال ریاضی یا فضایی به نورون‌های یکسانی در مغز متکی هستند. با این حال، هیچ یک از مطالعات مربوط به موسیقی موتسارت، از نوزادان به‌عنوان افراد آزمایشی استفاده نکرده‌اند و اثر موتسارت در بزرگسالان هم به‌طور معمول، موقتی است.


موتسارت


هوش و نبوغ

اندازه‌گیری هوش نیز همانند نبوغ می‌تواند دشوار باشد. روانشناسان و دانشمندان علوم انسانی به‌طور گسترده در این زمینه ‌پژوهش می‌کنند. یک رشته‌ی تحصیلی، به‌نام روان‌سنجی، به مطالعه و اندازه‌گیری هوش اختصاص داده شده است. اما حتی در آن رشته نیز کارشناسان همیشه به‌طور دقیق نمی‌دانند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است و اینکه چطور باید آن را تجزیه‌وتحلیل‌ کنند. از سویی، در عین حال که هوش در کانون تمرکز نبوغ قرار دارد، لزوما همه‌ی نابغه‌ها در آزمون‌های هوش یا در مدرسه عملکرد خوب و عالی نداشته‌اند.

آزمون‌های سنجش هوش برای هزاران سال وجود داشته‌اند. امپراتورهای چینی در سال ۲‌۲‌۰۰ پیش از میلاد، از آزمون‌های لیاقت یا توانایی برای ارزیابی کارمندان دولت استفاده می‌کردند. آزمون‌هایی که ما به‌عنوان آزمون یا تست IQ می‌شناسیم، با نزدیک شدن به قرن نوزدهم میلادی پدیدار شده‌اند. امروزه آزمون‌های IQ معمولا حافظه‌ی فردی و همچنین توانایی‌های زبانی، فضایی و ریاضی را سنجش می‌کنند. همانطور که گفتیم، این تست‌ها به لحاظ تئوری، مفهوم یا فاکتوری به نام g را اندازه‌گیری می‌کنند. شما می‌توانید g را به‌عنوان واحد اندازه‌گیری یا روشی برای بیان مقدار هوشی که فرد دارد، در نظر بگیرید.

آزمون‌های IQ نیز استانداردسازی شده‌اند؛ به‌طوری که اکثر افراد نمره‌ای بین ۹۰ تا ۱‌۱‌۰ دریافت می‌کنند. نمرات آزمون IQ گروه بزرگی از مردم هنگامی‌که در یک نمودار ارائه‌ می‌شوند، به‌طور کلی شبیه یک منحنی زنگی‌شگل خواهند بود و بیشترین تعداد افراد در محدوده‌ی متوسط قرار خواهند گرفت. برداشت رایج این است که هرکسی که بهره هوشی‌اش بالاتر از یک عدد مشخص (اغلب ۱‌۴۰) به‌طور خودکار یک نابغه است. اما باوجود سازمان‌هایی با محوریت IQ بالا، بسیاری از دانشمندان هشدار می‌دهند که چیزی به‌عنوان سطح IQ نابغه وجود ندارد.


توزیع بهره هوشی IQ


بسیاری از ‌پژوهشگران تصور می‌کنند که آزمون‌های استاندارد IQ به‌طور کلی عملکرد خوبی را در پیش‌بینی اینکه یک کودک در مدرسه چگونه کار خواهد کرد، ارائه می‌دهد. مدارس اغلب از این تست‌ها استفاده می‌کنند تا بدانند که چه دانش‌آموزانی برای عضویت در کلاس‌های آموزش ویژه یا کلاس‌های ویژه‌ی دانش‌آموزان مستعد مناسب هستند. اکثر دانشگاه‌ها و بعضی از کارفرمایان نیز از آزمون‌های استاندارد به‌عنوان بخشی از فرایند گزینش خود استفاده می‌کنند.

با این حال، به رغم شیوع آنها، این آزمون‌ها هم خالی از ایراد و اشکال نیستند. به‌طور کلی، برخی اقلیت‌ها و افراد با درآمد پایین‌تر، نمره‌های کمتری در قیاس با سایر افراد یا گروه‌های نژادی و اقتصادی دریافت می‌کنند. منتقدان معتقدند که این امر آزمون‌های IQ را نامعتبر یا غیرمنصفانه می‌سازد. گروهی دیگر هم چنین استدلال می‌کنند که به‌جای اینکه تست بهره هوشی را غیرمنصفانه بدانیم، باید به ناعادلانه بودن جامعه و وجود تبعیض و پیش‌داوری در آن اذعان کنیم.

علاوه بر این، برخی ‌پژوهشگران و نظریه‌پردازان استدلال می‌کنند که مفهوم g بیش از حد محدود است و واقعا نمی‌تواند یک دیدگاه کامل از هوش فردی ارائه دهد. این ‌پژوهشگران معتقدند که هوش، ترکیبی از عوامل پرشمار است. نظریه‌ای که تلاش می‌کند تا دیدگاه کامل‌تری از هوش ارائه دهد، نظریه‌ی هوش چندگانه (MI) هاوارد گاردنر است. طبق گفته‌ی گاردنر، هفت نوع هوش وجود دارد:

  • زبان‌شناختی
  • منطقی ریاضی
  • موزیکال
  • بدنی بساوشی (لامسه‌ای)
  • فضایی
  • میان‌فردی
  • درون‌فردی

بسیاری از والدین و مربیان احساس می‌کنند که این دسته‌بندی‌ها نقاط قوت کودکان مختلف را به‌طور دقیق‌تری بیان می‌کنند. اما منتقدان ادعا می‌کنند که تعاریف گاردنر بسیار وسیع و فراگیر هستند و هوش را به چیزی بی‌معنی تبدیل می‌کنند.

آیا ما نسل به نسل باهوش‌تر می‌شویم؟

دانشمندان برای چندین سال متوجه یک روند کلی رو به بالا در نمرات IQ عموم ‌جمعیت شده‌اند. به نظر می‌رسد که هر نسل کمی زیرک‌تر از نسل قبل باشد. ‌پژوهشگران مطمئن نیستند که آیا پیشرفت‌های حاصله در آموزش، تغذیه، مراقبت‌های پزشکی یا جامعه به‌طور کلی مسئول این روند است یا خیر. روند افزایش فوق به‌عنوان اثر فلین شناخته می‌شود.

هوش و سازگاری

یکی از کلیشه‌های ذهنی موجود پیرامون کودکان تیزهوش این است که آنها در مدرسه مشکل دارند و به‌اصطلاح با محیط مدرسه و آموزش جور نمی‌شوند. چندین پژوهش علمی‌نشان می‌دهد که کلیشه‌های موجود ریشه در واقعیت دارند. مطالعه‌ی دانشگاهی دانشگاه پردی روی ۴۲‌۳ دانش‌آموز تیزهوش نشان داد که آنها اغلب دربرابر قلدری یا زورگویی هم‌مدرسه‌ای‌هایشان آسیب‌پذیر هستند. یک مطالعه‌ی ۲‌۰ ساله از کودکان تیزهوش در سال ۱‌۹۴۰ نشان داد که روند ناسازگاری در ادامه و در دوره‌ی بزرگسالی هم ادامه می‌یابد. در این مطالعه از آزمونی استفاده شد که هوش کلامی و میزان سازگاری شخصی را مورد سنجش قرار می‌داد. افرادی که در هوش کلامی نمره‌ی بیش از ۱‌۴۰ را ‌به دست آوردند، به‌طور کلی امتیازات کمتری در سازگاری شخصی دریافت کرده بودند.


باهوش


نگاهی به تئوری‌های موجود

یکی دیگر از تئوری‌های محدودکننده، نظریه‌ی سه‌گانه‌ای از هوش انسانی رابرت جی. استرنبرگ است. به‌گفته‌ی ستارنبرگ، هوش انسانی شامل موارد زیر است:

  • هوش خلاقانه یا توانایی ایجاد ایده‌های جدید و جالب
  • هوش تحلیلی یا توانایی بررسی حقایق و نتیجه‌گیری
  • هوش عملی یا توانایی قرار گرفتن در محیط

در نظر استرنبرگ، هوش کلی یک شخص، ترکیبی از این سه توانایی است. منتقدان ادعا می‌کنند که او شواهد تجربی کمی ‌برای نظریه‌هایش دارد. آنها همچنین استدلال می‌کنند که هوش عملی اصلا هوش نیست؛ یا اینکه می‌توان آن را در قالب نظریه‌های دیگر هوش توضیح داد.


نظریه‌های هوش سه‌گانه و چندگانه هر دو به‌نسبت جدید هستند و منتقدان به نقاط ضعفی هر دوی آنها اشاره داشته‌اند. با این حال، ممکن است آنها بتوانند مفهوم نابغه و نبوغ را بهتر از آزمون‌های IQ سنتی توضیح دهند. نوابغ صرفا افرادی با معیار g زیاد نیستند. برای مثال، موتسارت نبوغ موسیقی را با درک ذاتی ریاضیات و الگوها ترکیب کرده بود. نبوغ اینیشتین بر عرصه‌های منطق، ریاضی و روابط فضایی سیطره داشت. همه‌ی نوابغ دارای یک خصلت مشترک بوده‌اند: آنها هوش خلاقانه‌ی فراوانی دارند. آنها بدون هوش خلاقانه، هیچگاه در زمره‌ی نوابغ قرار نمی‌گیرند. نوابغ به‌زبان ساده، فوق‌العاده زیرک و هوشمند هستند.

چه میزان از خلاقیت برای قرار گرفتن فرد در زمره‌ی نوابغ نیاز است؛ در ادامه درمورد اینکه قوه‌ی تخیل و بهره‌وری به چه شکلی به شکوفایی نبوغ کمک می‌کنند، صحبت می‌کنیم.

 نبوغ و خلاقیت

تا اینجا دریافتیم که تفاوت بسیار بزرگی بین هوشمند بودن و نابغه بودن وجود دارد. نابغه‌ها در حالی که به‌شدت باهوش هستند، از قوه‌ی تخیل و خلاقیت نیز برای اختراع، کشف یا ایجاد چیزی جدید در زمینه‌ی مورد علاقه‌ی خودشان بهره‌ می‌برند. آنها به‌جای اینکه صرفا به یاد آوردن یا بازخواندن اطلاعات موجود اکتفا کنند، سعی می‌کنند موارد جدیدی را از خودشان ارائه کنند.

نوابغ هم معمولا به‌صورت منزوی و تنها عمل نمی‌کنند. تقریبا همه‌ی آنها، سایر کارهای به‌دست‌رسیده از ذهن‌های بزرگ را تجزیه‌وتحلیل‌ می‌کنند و از این اطلاعات برای کشفیات جدید استفاده می‌کنند. از سوی دیگر، نابغه‌های خودآموز اغلب اطلاعات را به شیوه‌های غیرمنتظره یا مبتکرانه کاوش می‌کنند و دلیل این امر تاحدودی به‌ عدم آموزش رسمی‌ آنها بر می‌گردد. در هر صورت، توانایی تصور کردن امکان‌ها و احتمالات جدید، به‌اندازه‌ی هوش کلی یک فرد مهم است.


مریم میرزاخانی


جداسازی، اندازه‌گیری یا توضیح خلاقیت و قوه‌ی تخیل هم مانند هوش می‌تواند دشوار باشد. بعضی از ‌پژوهشگران معتقدند که افراد خلاق نسبت به افراد دیگر دارای خویشتن‌داری پنهان هستند. خویشتن‌داری پنهان، توانایی ناخودآگاه و غریزی برای نادیده گرفتن محرک‌های بی‌اهمیت است. ‌پژوهشگران برآورد می‌کنند که افراد خلاق انگیزه‌ی بیشتری از جهان اطرافشان دریافت می‌کنند؛ یا اینکه کمتر از جهان اطرافشان چشم‌پوشی می‌کنند. شاید همین پدیده بتواند توضیح دهد که چرا افرادی که خلاق به‌نظر می‌رسند، بیشتر مستعد ابتلا به بیماری‌های روانی هستند. احتمال بیشتری وجود دارد که افراد ناتوان در محدودسازی و گزینش محرک‌ها و ناتوان از نظر احساسی، به‌میزان بیشتری مستعد نیاز پیدا کردن به روان‌درمانی باشند.

به‌نظر می‌رسد که خلاقیت نیز دارای برخی صفات مشترک با اختلال دوقطبی است. فرد مبتلا به اختلال دوقطبی در طول دوره‌ی مانیا (شیدایی)، افزایش در میزان انرژی، توانایی تمرکز و افزایش انگیزه را تجربه می‌کند. اختلال دوقطبی در میان نویسندگان و هنرمندان بیشتر از افراد معمول شایع است؛ اما دانشمندان ارتباط علت‌ومعلولی بین آنها پیدا نکرده‌اند.


نیکولا تسلا


خلاقیت نابغه‌ها نیز با بهره‌وری و کار زیاد در ارتباط است. گاهی اوقات، برجسته‌ترین نمونه‌های نبوغ، مربوط به افرادی می‌شود که بهترین کارهای خود را در سال‌های اول جوانی ارائه داده‌اند. با این حال، همه‌ی نابغه‌ها هم کارهای استثنایی‌شان را در اوایل زندگی ارائه نداده‌اند؛ با این حال همانطور که پیشتر هم گفتیم، بزرگانی همچون اینیشتین و موتسارت در دسته‌ی اول قرار می‌گیرند. به‌عنوان مثالی مطرح از افراد دسته‌ی دوم نیز می‌توانیم به لودویگ فون بتهوون اشاره کنیم که بهترین آثارش مربوط به دوره‌های آخر حیاتش است.

سندرم ساوانت چیست؟

افراد مبتلا به سندرم ساوانت اغلب به‌عنوان نابغه توصیف می‌شوند. سندرم ساوانت یک بیماری نادر است که به‌طور معمول، افراد مبتلا به اوتیسم یا بیماران اختلالات رشدی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. افراد مبتلا به سندرم ساوانت، به‌طور چشمگیری در برخی از کارها یا مهارت‌های خاص برتری می‌یابند. داستان فیلم مرد باران ساخته‌شده در سال ۱۹۸۸، درمورد مردی با همین سندرم است.

 خلاقیت و نبوغ چه تفاوتی دارند؟

در راستای همین تفاوت سنی، به‌نظر دیوید گالنسون ‌پژوهشگر، افراد خلاق در دو نوع اصلی قرار می‌گیرند:

  • نوآوران مفهومی ‌پرجنب‌وجوش و دراماتیک فکر می‌کنند و بهترین عملکرد خود را هم در دوره‌ی جوانی صورت می‌دهند.
  • نوآوران تجربی از طریق آزمون و خطا یاد می‌گیرند و پس از آزمونی طولانی، بهترین عملکرد خود را نشان می‌دهند.

منتقدان بر این باورند که نظریه گالنسون افرادی را که در طول زندگی خود کار‌های استثنایی انجام می‌دهند، نادیده می‌گیرند. آخرین ‌پژوهش‌های او نشان می‌دهد که خلاقیت می‌تواند به‌عنوان یک پیوستار یا تسلسل بیان شود. افراد به‌جای آنکه لزوما یکی از حالت‌های تجربی یا مفهومی را داشته ‌باشد، می‌توانند یکی از آنها را به‌میزان بیشتری داشته باشند؛ یا شاید هر دو به‌میزان مساوی.

شاید ما هرگز نتوانیم به‌طور دقیق دریابیم که سرچشمه و عامل خلاقیت چیست؟ چرا برخی افراد از خلاقیت خود بیشتر از دیگران استفاده می‌کنند؟ یا اینکه چرا برخی افراد در طول زمان‌های خاصی در زندگی خود خلاق‌تر هستند؟ شاید دریابیم که چگونه یک فرد با برقراری تعادل مناسبی میان توانایی مغز، هوش و خلاقیت درنهایت خود را به‌عنوان نابغه مطرح می‌کند. اما بر همه‌ی ما روشن است که نوابغ، در پیشرفت‌های علوم، فناوری و درک علمی بشر، در کانون توجه هستند. درک ما از ریاضیات، ادبیات و موسیقی بدون حضور نابغه‌ها، کاملا متفاوت از آن چیزی می‌بود که امروز است. احتمالا مفاهیمی‌ که ما اکنون دانش قابل توجهی درموردشان داریم، هنوز هم گنگ و مجهول مانده‌ بوند؛ مفاهیمی مانند گرانش، مدار سیاره‌ای و سیاهچاله‌ها.


استیون‌هاوکینگ


هوش احساسی یا EQ چیست؟

در بین کارکنان شرکت‌های بزرگ معمولا یک گفته‌ی رایج وجود دارد: آنچه که می‌دانید مهم نیست؛ مهم افرادی است که می‌شناسید. در نتیجه‌ی چنین دیدگاهی، کارکنان تشویق ‌می‌شوند که عملکردهای خود را با رضایت و خشنودی بیشتری در ساعات کاری انجام دهند و همچنین از گوشه‌گیری و تنها ماندن در ساعت ناهار یا موارد مشابه پرهیز کنند و درصورت مواجهه‌ی اتفاقی با رئیس خودشان در آسانسور یا راهرو، گپی با وی بزنند. حتی توانمندترین و حاذق‌ترین کارمندان هم درصورت نداشتن توانایی کار در گروه‌های کوچک یا ارتباط با همکاران خود، از ارتقا و طی مسیر پیشرفت باز خواهند ماند. افرادی که در مدیریت این چالش‌ها عملکرد خوبی دارند، احتمالا دارای هوش احساسی بالاتری هستند؛ هوش احساسی معیاری است برای سنجش اینکه یک شخص چگونه می‌تواند احساس خودش را هم در قبال خود و هم نسبت به دیگران تنظیم و کنترل کند.


هوش احساسی و Iq


اصطلاح هوش هیجانی یا EQ در سال ۱۹۹۵ و در عنوان روی جلد کتاب دانیل گلمن با همین نام معروف شد. جلد کتاب دارای زیرعنوان هوشمندانه‌ای هم بود: چرا [هوش هیجانی] ‌می‌تواند مهم‌تر از IQ باشد. درمورد IQ به‌تفصیل صحبت کردیم. کتاب گلمن نمونه‌هایی از ناکارامدی نمره‌ی IQ در پیش‌بینی قدرت کسب درآمد یا موفقیت و خوشبختی کسب‌شده در زندگی یک فرد ارائه کرد. گلمن استدلال کرد که ما برای داشتن یک پیش‌بینی درست از چنین مواردی، به‌جای رجوع به نمره‌ی بهره‌ی هوشی، باید به شاخص دیگری باعنوان هوش هیجانی و توانایی‌های فرد برای استفاده از احساسات خودش به‌منظور بهبود حرکت در مسیر زندگی و رهیابی بهتر، رجوع کنیم. در حالی که نمرات IQ به توانایی فرد برای شناسایی یک پاسخ صحیح متکی هستند، زندگی در دنیای واقعی گاهی اوقات بسیار پیچیده‌تر از صرفا یک پاسخ درست می‌شود و ممکن است ما در آن واحد با چند راهکار یا پاسخ درست روبرو باشیم. از سویی هم توانایی‌های لازم برای پیش بردن مسیر موفقیت در زندگی واقعی، به چیزی فراتر از صرفا یک تیپ شخصیتی یا یک نمره‌ وابسته است.

هوش هیجانی از همان سال‌های پس از انتشار کتاب گلمن، ‌به‌عنوان موضوعی مهم و جالب توجه ‌باقی مانده است. از همین رو، پژوهشگران تا حدودی روی تعریف دقیق هوش هیجانی و چگونگی اندازه‌گیری آن اختلاف نظر دارند. در همین حین پژوهشگران باید به یک پرسش دیگر هم جواب دهند: هوش هیجانی برای مغز ما به چه مفهومی است؟ مغز ما چه نوع تفاوتی میان هوش ریاضی و هوش هیجانی قائل می‌شود؟ آیا هوش هیجانی هم منشا مشخصی در مغز انسان دارد؟ آیا هوش هیجانی چیزی فراتر از صرفا یک شاخص پیش‌بینی موفقیت آینده‌ی فرد است؟ آیا هوش هیجانی به‌طور کلی می‌تواند نشان‌دهنده‌ی میزان سلامت عملکرد مغز انسان باشد؟ در ادامه‌ی این مقاله، نگاهی به نقش هوش هیجانی در پیش‌بینی احتمال درگیر شدن فرد با مسائلی همچون افسردگی، زوال عقل و دیگر اختلالات مغزی خواهیم داشت.


هوش هیجانی


 رابطه هوش هیجانی یا EQ با مغز انسان

نمره IQ ‌فرد به‌عنوان استاندارد طلایی در بحث‌های مرتبط با هوش باقی مانده است؛ میزان بهره‌ی هوشی، عددی است که به‌عنوان یک رکورد یا ثبت دائمی برای فرد در نظر گرفته می‌شود. در نتیجه، دانشمندان تلاش کرده‌اند از این شاخص کمی، ‌‌به‌عنوان راهی برای تشخیص وضعیت عملکردی مغز استفاده کنند. در همین راستا و پیرامون بیماری زوال عقل که در آن حافظه‌ی دچار ناکارامدی شده و فرد رفته‌رفته توانایی به یاد آوردن حقایق و موارد ساده را نیز از دست می‌دهد، بررسی‌هایی صورت گرفته است. کاهش معنی‌دار عملکرد شناختی از روی نمره‌ی IQ فرد و پایین‌تر آمدن آن پس از وقوع عارضه‌ی زوال عقل قابل ملاحظه است. از کاهش نمره‌ی بهره‌ی هوشی ‌به‌عنوان یک فاکتور پیش‌بینی بروز زوال عقل استفاده شده است.

با این حال، این روش دارای نقایصی هم است، زیرا افرادی که بهره‌ی هوشی بالایی هستند، علائم زوال عقل را بسیار دیرتر نشان ‌می‌دهند و در آزمون‌های شناختی هم نمره‌های بالاتری ‌به دست می‌آورند. اما این افراد در ادامه و پس از شروع علائم، به یک باره دچار افت شدید می‌شوند؛ زیرا در آن موقع دیگر کار از کار گذشته و بیماری به‌میزان زیادی پیشرفت کرده است. از آنجا که آنها نمره‌های بسیار بالاتری نسبت به افراد عادی دارند، فرصت‌های متداول ‌برای درمان‌ها و دخالت‌های زودهنگام پیشگیرانه را از دست می‌دهند. از سویی هم افرادی که دارای IQ پایین هستند، ممکن است به‌خاطر پایین بودن نمره‌ی عملکردشان، به‌نادرستی به‌عنوان بیمار دارای نشانه‌های زوال عقل قلمداد شوند.


زوال عقل / dementia


از آنجا که زوال عقل معمولا همراه با عارضه‌ی احساسی و همچنین نقص در حافظه است، شاید استفاده از هوش هیجانی فرد در تشخیص بیماری مفید باشد. اما احساسات تا چه حد بر مغز تاثیر ‌می‌گذارد؟ در حالی که بسیاری از قسمت‌های مغز ممکن است در تنظیم عواطف دخیل باشند، اما این مقادیر واقعا در نیمکره‌های چپ و راست با یکدیگر فرق می‌کنند. سمت راست مغز دارای اطلاعات حساس مربوط به احساسات است و آنها را پردازش ‌می‌کند. این اطلاعات در ادامه به سمت چپ مغز فرستاده ‌می‌شود که مسئول امور زبان است. سمت چپ مغز به این عواطف اسامی و عناوینی تخصیص می‌دهد. با این حال، فرایند کانونی در مخچه، آمیگدال و corpus callosum  است که اطلاعات را بین نیمکره‌های راست و چپ انتقال ‌می‌دهند. در حالی که شاید ما همه چیز را در مورد هوش هیجانی ندانیم؛ ولی منطقی است که فرض کنیم سطح پایین هوش هیجانی می‌تواند ناشی از عملکرد بد در یکی از این قسمت‌های مغز باشد.

اما آیا ما ‌می‌توانیم از این داده‌ها برای اطمینان از سلامت مغز استفاده کنیم؟ هنوز نه. چون دانشمندان هنوز به‌طور دقیق نمی‌دانند که چه باعث اختلالات مغزی ‌می‌شود. با این حال، هوش هیجانی ‌می‌تواند از منظر شناسایی و رفع عوامل خطر، بیشتر مورد توجه باشد. ‌به‌عنوان مثال، سیگار کشیدن یک عامل خطر برای بسیاری از اختلالات مغزی است؛ اما مطالعه‌ی انجام‌شده توسط دانشگاه بارسلونا نشان ‌می‌دهد که دانش‌آموزان با هوش هیجانی بالا، با احتمال کمتری در مصرف دخانیات و یا ماری‌جوانا بودند. به‌نظر ‌می‌رسید که این دانش‌آموزان قادر به تنظیم موقعیت‌های احساسی خود بودند، ‌به‌طوری که برای استفاده از محصولات دخانی، کمتر وسوسه می‌شدند. این در حالی بود که افراد با هوش هیجانی پایین‌تر، ممکن بود به سومصرف مواد به‌منظور جبران موقعیت‌های نامناسب عاطفی خود روی بیاورند.


هوش


‌به‌طور مشابه، در حالی که یک فرد با IQ بالا ‌می‌تواند اصول اولیه‌ی علم تغذیه را درک کند، اما شاید شخص هوشمند از نظر احساسی (دارای هوش هیجانی مناسب) در انتخاب گزینه‌های مناسب غذایی عملکرد بهتری داشته باشد. پژوهشگران در یک مطالعه دریافتند که افراد با هوش هیجانی بالاتر، قادر به انتخاب محصولات بهتری در فروشگاه بودند. توانایی انتخاب محصولات سالم‌تر ممکن است افراد هوشمند از نظر عاطفی را از عوامل خطرناکی مثل چاقی مصون نگه دارد.

هوش هیجانی همچنین با مدیریت بهتر تنش و کاهش فشار روانی و همچنین کاهش میزان افسردگی مرتبط. افراد هنگا‌می ‌که قادر به تشخیص و کنترل احساسات خود نیستند، با احتمال بیشتری پیرامون احساس نارضایتی از زندگی مواجه‌اند. آیا کسی که دائما از زندگی ناراضی است، می‌تواند دوست خوبی برای اطرافیان خود باشد؟ در حالی که ممکن است واضح و روشن باشد، باید اشاره کنیم که افراد با هوش هیجانی بالا، شبکه‌های اجتماعی بهتری را برای کمک به خودشان فراهم ‌می‌کنند؛ همین اجتماعی بودن باعث می‌شوند تا شروع روند زوال عقل در فرد نیز به تاخیر افتد. از آنجایی که افراد هوشمند از نظر عاطفی، با آدم‌های مختلفی هم سروکار پیدا می‌کنند، ممکن است تمایل بیشتری برای دیدن پزشک و استفاده از توصیه‌های پزشکی داشته باشند.

هوش هیجانی

به‌نظر ‌می‌رسد بین هوش هیجانی بالا و سلامت مغز چندین رابطه‌ی مثبت وجود دارد؛ اما در صورت کمبود هوش هیجانی، چه اتفاقی؟ در بخش پایانی مقاله به پیامدهای کمبود هوش هیجانی می‌پردازیم.

 کمبود هوش هیجانی و عارضه‌های روانی

رابرت ‌هیر، روانشناس کانادایی، در سال ۱۹۹۱، یک مطالعه انجام داد. این مطالعه نشان ‌می‌دهد که شاید افراد روانپریش، مغزهای متفاوت با بقیه‌ی ما داشته باشند. در حالی که روانپریشان به لحاظ ذهنی از قوانین جامعه آگاهی دارند، با این حال از هوش هیجانی برخوردار نیستند. حالات کلی یک روانپریش شامل تکانشگری، اهداف بلندپروازانه بدون داشتن برنامه یا تمرکز برای دستیابی به آنها، خستگی، نبود دلبستگی‌های شخصی نزدیک و البته عدم همدلی است. هنگا‌می‌که ‌هیر امواج مغزی روانپریش‌ها را در حین بررسی برخی کلمات خاص توسط بیماران کنترل ‌می‌کرد (کلماتی که برای بیشتر افراد عادی دارای بار احساسی هستند)، متوجه شد که در قسمت‌هایی از مغز روانپریش‌ها که قاعدتا باید درگیر احساسات باشد، هیچ فعالیتی وجود ندارد. وی از این افراد باعنوان افراد کوررنگ از نظر احساسی نام برد.

از این یافته‌ها چنین به نظر می‌رسد که افراد روانپریش، عملکردهای مغزی غیرطبیعی در زمینه‌های مربوط به پردازش احساسات و زبان دارند؛ به‌عبارتی دلایل منطقی عصبی‌شناختی برای برخی جنایات فجیع وجود دارد. اگر این روانپریش‌ها برای بررسی IQ مورد آزمایش قرار گیرند، احتمالا کاملا عادی به نظر خواهند رسید. درواقع این فقدان هوش هیجانی است که باعث بروز اختلالاتی در سلامت مغز افراد می‌شود.

بیمار روانی روانپریش

اگر فرد در انتهای پایین طیف هوش هیجانی قرار داشته باشد، ممکن است عارضه‌ای به نام آلکسیتیمیا در وی پدیدار شود. Alexithymia ناتوانی در درک یا بیان احساسات است. دانشمندان از روی آنچه که درمورد احساسات در مغز می‌دانند، این فرضیه را مطرح ‌می‌کنند که آلکسیتیمیا ممکن است با یک کارکرد نادرست در نیمکره‌ی راست یا نوعی از کارکرد بیش از حد در نیمکره‌ی چپ مرتبط باشد. همچنین ممکن است corpos callosum (بخشی از مغز که ارتباط بین سمت راست و چپ مغز را کنترل ‌می‌کند) به‌گونه‌ای آسیب دیده باشد که انتقال پیام‌های مربوط به احساسات فرد را مسدود کند.

Alexithymia گاهی اوقات پس از وقوع یک آسیب مغزی مانند ضربه‌ی محکم به سر خود را نشان ‌می‌دهد. این عارضه شاید در نهایت بتواند ما را به نتایج بیشتری درمورد اختلالات مغزی و چنین ضربه‌هایی برساند. ‌به‌عنوان مثال، آلکسیتیمیا با اختلالات خوردن و اشتها، اختلالات مربوط به هراس و اختلال استرس پس از سانحه ارتباط دارد. این عارضه همچنین ممکن است سرنخ‌هایی درمورد اختلالات طیف اوتیسم در اختیار دانشمندان بگذارد. یکی از موضوعات مشترک در اختلالات طیف اوتیسم، عدم وجود ارتباط عاطفی است؛ ‌به‌طوری که افراد مبتلا به اختلال، نمی‌توانند نشانه‌های اجتماعی را به‌درستی دریابند. کاهش فعالیت‌های مخچه هم با بیماری اوتیسم و ​​اختلال آسپرگر مرتبط است.

 هوش هیجانی و توان رهبری

هنگا‌می‌که اولیور وندل هولمز با فرانکلین دی. روزولت (یکی از رئیس جمهورهای ایالات متحده) ملاقات کرد، اظهار داشت که وی دارای هوش درجه‌ی ۲ اما خلق‌وخوی سطح اول است.

فرانکلین روزولت

احساسات و عواطف شاید عامل مهمی ‌در تعیین افرادی به‌شمار رود که برای رهبری و هدایت جوامع مناسب هستند. فرد گرینشتاین، استاد سیاست در دانشگاه پرینستون، کتابی نوشته است و در آن به ارزیابی ۱۱ رئیس جمهور آمریکا پ شش ویژگی رهبری برای آنها پرداخته است؛ از جمله سبک شناختی و هوش هیجانی. گرین اشتاین متوجه شد که آیزنهاور، فورد و جورج بوش پدر، آزاد از درگیری‌های احساسی بوده‌اند که ‌می‌توانسته بر رهبری آنها تاثیر بگذراد. این در حالی بوده است که جانسون، کارتر، نیکسون و کلینتون دارای اختلالات احساسی بودند و این اختلالات بر وظیفه‌ی ریاست جمهوری آنها هم تأثیر گذاشته است.

هوش و هوش عاطفی هر دو دارای اهمیت هستند. از تمام واقعیت‌های اشاره‌شده در این مقاله می‌توانیم نتیجه بگیریم که برخی از جنبه‌های ذهنی ما اکتسابی و تغییر یا کسب برخی دیگر خارج از اختیار و توان ماست. برای بهبود کیفیت زندگی خودمان باید روی دسته‌ی اول تمرکز کنیم.