ایلان ماسک؛ دنیای متفاوت او از تولد تا ریاست تسلا و همکاری با ناسا

افرادی که به طور عمیق به دنبال زندگی نامه کارآفرینان موفق هستند، قطعا تا کنون بارها اسمی از ایلان ماسک را شنیده اند. اصلا مطالعه زندگی نامه ایلان ماسک یکی از انگیزشی ترین داستان هایی است که به شما کمک می کند که بتوانید در ایده های تان پافشاری کنید و راه های درست را برگزینید و البته با صبر و تامل، به هدف خود برسید.

در ادامه این مطلب قصد دارم کمی به بررسی زندگی او و شخصت ایلان ریو ماسک  بپردازیم تا راهی برای انگیزش بیشتر کارآفرینان و ایده پردازان باز کنیم.

ایلان ماسک پر شور و حرارت و دنیای کودکی او
ایلان ماسک پر شور و حرارت و دنیای کودکی او

تبلیغات

بیوگرافی و زندگی نامه ایلان ماسک

بیوگرافی و زندگی نامه ایلان ماسک برگرفته از حوادث و رخداد های تلخ و شیرینی است که از بدو تولد برای این بشر فوق العاده رخ داده است. چیزهایی در این مقاله نگاشته شده که شاید اگر بارها برای یک فرد عادی رخ می داد از دنیای پول و اقتصاد و کار آفرینی دور می شد اما ما با یک اعجوبه به نام  ایلان ماسک روبرو هستیم.

برای آمادگی بیشتر ذهن شما داستان را از اینجا شروه می کنیم که اصلا ایلان ماسک کیست؟

ایلان ماسک کیست؟

اگر بخواهیم ایلان ماسک را در یکی دو خط معرفی کنیم کافی است بگوییم، که او، یکی از کارآفرینان نمونه ای است که اولین ایده تجاری اش در ۱۲ سالگی، به ظهور نشست در شرکت های بزرگی مثل تسلا، سمت های عالی دارد و کارخانه های بزرگی را روی یک دست خود می چرخاند. ایلان ماسک از نظر بسیاری از افراد یک فرد عجیب و غریب و نابغه است.

تصویری از ایلان ماسک در دوران کودکی که موجب آزار و اذیتش توسط همکلاسی ها حسابی فراهم بود
تصویری از ایلان ماسک در دوران کودکی که موجب آزار و اذیتش توسط همکلاسی ها حسابی فراهم بود

دوران کودکی و نوجوانی ایلان ماسک

ایلان ماسک متفکری که این روزها حسابی همه دوست دارند جای او باشند در سال ۱۹۷۱ در یکی از شهر های آفریقای جنوبی بدنیا آمد. مادرش، زیبا بود و به عنوان یک مدل کار می کرد و اصالتا کانادایی بود اما پدرش، یک مهندس و متعلق به آفریقای جنوبی بود. عمر ایلان ماسک تقریبا به ۹ سال داشت می رسید که پدر و مادرش از هم جدا شدند.

مادر ایلان ماسک که در نه سالگی اش از پدر ایلان جدا شد اما موفقیت های بعدی ایلان را رقم زد
مادر ایلان ماسک که در نه سالگی اش از پدر ایلان جدا شد اما موفقیت های بعدی ایلان را رقم زد

این جا بود که اولین دوران خاص زندگی ایلان ماسک شروع شد. او به همراه برادر و خواهر کوچکترش، زندگی خود را نزد پدر ادامه داد.

اولین مواجه او با کامپیوتر، زمانی بود که Commodore VIC-20 در حال شناخته شدن بود. ایلان ماسک، با کار کردن با این نوع از اولین کامپویتر ها متوجه جدیت و علاقه خود نسبت به کامپیوتر و برنامه نویسی شد.

نکته جالب این که او یک بازی با نام بلستار، یا بلستر طراحی کرد که به فضا و آسمان ربط داشت. ایلان ماسک توانست این بازی را به میزان ۵۰۰ دلار در دوران خود به فروش برساند. نکته جالب تر این که او حتی برای طراحی بازی اش، از کسی کمک نگرفت و به طور کاملا خود جوش و خود آموز موفق به این عمل شد.

صحنه ای از بازی که ایلان ماسک طراحی کرد و فروش خوبی داشت
صحنه ای از بازی که ایلان ماسک طراحی کرد و فروش خوبی داشت

ایده های تجاری ایلان ماسک از دوران کودکی

شاید با مطالعه و دانستن طراحی بازی در ۱۲ سالگی توسط ایلان ماسک، به این پی ببرید که مغز تجاری دارد اما این موضوع تنها به این بازی ویدیویی ختم نمی شود.

زمانی که او کودک بود با خطور کردن ایده های تجاری مثل تخم مرغ های عید پاک، به هم سالان خودش و نزدیکانش، تجارتی کوچک راه می انداخت و اینگونه بود که با هر بار موفقیت، برتر بودن در ناخود آگاهش حک می شد.

می توان گفت که ایلان ماسک از ابتدا یک تاجر به دنیا آمده بود و همه این ها در بزرگ سالی اش، ثابت شد.

کودکی پر شور ایلان ماست در کنار برادر و پسر خاله هایش که آن ها نیز در کارآفرینی نمونه اند
کودکی پر شور ایلان ماست در کنار برادر و پسر خاله هایش که آن ها نیز در کارآفرینی نمونه اند

سربازی رفتن ایلان ماسک

ایلان ماسک مثل هر فرد دیگری تا پا به ۱۸ سالگی بگذارد می بایست که به سربازی در آفریقای جنوبی برود . اما او عقیده داشت که سربازی رفتن، در جایی که به دیگران ظلم می کنند، کار عاقلانه ای نیست.

قبل از این که او ۱۸ ساله شود، مادرش تمهیداتی چید تا او را به عنوان یک شهروند کانادایی، تثبیت کند و این گونه بود که از شر سربازی در میان ظلم و جورهایی که می شد، فرار کرد.

دوران دانشگاه و ترک تحصیل ایلان ماسک

زمانی که ایلان ماسک توانست به مادرش بپیوندد، کمتر از ۱۸ سال سن داشت اما در سن ۱۹ سالگی بود که دانشگاه کوئینز ایالت اونتاریوی کانادا او را برای ادامه تحصیل پذیرفت. حدودا دو سال در این دانشگاه درس خواند و برای ادامه تحصیل به پنسیلوانیا رفت و توانست در سن ۲۴ سالگی، در دو رشته خاص و متفاوت یعنی اقتصاد و فیزیک مدرک کارشناسی خود را بگیرد.

ایلان ماسک در دوران نوجوانی و جوانی
ایلان ماسک در دوران نوجوانی و جوانی

بعد از گذشت مدت زمانی که او دوران تحصیل خود را طی می کرد، هر ذهن منطقی می گفت که او باید دکتری بخواند. برای همین کار، به کالیفرنیا رفت تا  فیزیک کاربردی و علم مواد در دانشگاه استنفورد را در دوره دکتری شروع کند. اما بعد از دو روز که از دوره دکتری اش می گذشت، انصراف داد و به دنبال ایده های کار آفرینی خود رفت.

ایلان ماسک معتقد بود کار کردن روی ایده های کار آفرینانه اش می تواند در موفقیت بیشتر او در زندگی نقش داشته باشد.

همه چیزهایی که تا این لحظه از زندگی او به چشم می خورد این است که او فردی باهوش، با فکر اقتصادی و مغزی نابغه است که سه تابعیت آفریقای جنوبی، کانادا و آمریکا دارد.

شرکت نرم‌افزاری و اینترنتی Zip2  اولین شرکت ایلان ماسک

شاید در میان رزومه ایلان ماسک نامی از زیپ ۲ نشنیده باشید اما باید بدانید که تمامی موفقیت های او شاید از همین جا نشات می گرفت که ایلان ماسک با سرمایه ۲۸ هزار دلاری پدرش با کمک برادرش شرکتی راه انداختند که البته خیلی خوش اقبال بود.

بعد از این که این شرکت ۴ ساله شد، در سال ۱۹۹۹ شرکت  کامپک (Compaq)  توانست این شرکت را که با سرمایه اولیه ۲۸ هزار دلار راه افتاده بود به قیمت ۳۴۱ میلیون دلار خریداری کند!

از کل فروش این شرکت، ۷ درصد عاید ایلان ماسک شد. این جا بود که با مبلغی حدود ۲۲ میلیون دلار، او تبدیل به یکی از افرادی شد که قبل از ۳۰ سالگی میلیونر شد.

ایلان ماسک، اعجوبه ای که دارایی اش را صرف ایده های کمک به انسان ها خرج کرده است
ایلان ماسک، اعجوبه ای که دارایی اش را صرف ایده های کمک به انسان ها خرج کرده است

PayPal  دومین تجربه تجاری ایلان ماسک

بعد از این که او ۲۲ میلیون دلار بدست آورد. ۱۰ میلیون دلار را برای راه اندازی یک سرویس پرداخت اینترنتی سرمایه گذاری کرد که x.com نام داشت. در ادامه راه Confinity نیز به او پیوست و این جا بود که پی پال زیر پر و بال ایلان ماسک زاده شد و رشد کرد.

هر چند که در اثنای راه ماسک با هیات مدیره به مشکل برخورد، و از ریاست استعفا دارد اما کماکان با داشتن سهم تقریبا ۱۲ درصدی در این شرکت، بزرگ ترین سرمایه گذار بود و در هیات مدیره باقی ماند.

پس از گذشت مدتی، ای بی، توانست با مبلغ ۱٫۵ میلیارد دلار، پی پال را خریداری کند. سهم ایلان در این معامله چیزی حدود ۱۶۵ میلیون دلار بود.

ایلان ماسک و شریکش که در پی پال با هم حضور داشتند
ایلان ماسک و شریکش که در پی پال با هم حضور داشتند

پروژه های فضایی ایلان ماسک

همانطور که ابتدای این مقاله گفته شد، ایلان ماسک یک بازی ویدیویی با موضوع فضا ساخته بود که از آن سود برد. این می توانست نشان از علاقه او به فضا باشد.

اما بعد از گذشت مدتی، که دو شرکت تکنولوژیکی خود را به فروش رساند، تصمیم گرفت روی چند ایده فضایی کار کند.

پروژه فضایی او اسپیس ایکس نام داشت و تصمیم داشت برای ارتقای آن، موشک قاره پیمای دست دوم را از روسیه خریداری کند. او با دوستش برای خرید چند موشک قاره پیمای به روسیه رفت اما در آن جا شدیدا مورد تمسخر واقع شد و با دست خالی با دوستش به کشورش برگشت .

پروژه فضایی اسپیس ایکس که جزو علاقمندی های او بود، هم اکنون همیار ناساست
پروژه فضایی اسپیس ایکس که جزو علاقمندی های او بود، هم اکنون همیار ناساست

البته این تمسخر موجب نشد که ایلان از ایده اش پا پس بکشد. به مدت یک سال بعد او تصمیم گرفت با فردی که نامش مایکل گریفن بود و در سازمان های خاصی نظیر CIA، ناسا، اوربیتال ساینس نامش دیده می شد، دوباره به روسیه برود تا بتواند این بار با پشتوانه فردی موفق سه راکت خریداری کند.

اما هزینه هر راکت چیزی بیش از ۸ میلیون دلار توسط روسی ها قیمت گذاری شد. ایلان ماسک با یک محاسبه سر انگشتی متوجه شد که چیزی که آن ها قیمت دهی کرده اند بسیار بیش از قیمت واقعی راکت هاست. او معتقد بود که با ۷ درصد از این مبلغ می تواند خودش راکت ها را بسازد

اینجا بود که دست به کار شد، تا به طریقی که شده، خودش تمهیداتی بچیند که بتواند این راکت ها را تولید کند و البته موفق هم شد. او توانست در این کار سود زیادی کند و مبلغ بسیار زیادی صرفه جویی کند.

اهداف ایلان ماسک هر چند گاهی در اسپیس ایکس با مشکل مواجه می شد اما در نهایت موفقیت او را رقم زد
اهداف ایلان ماسک هر چند گاهی در اسپیس ایکس با مشکل مواجه می شد اما در نهایت موفقیت او را رقم زد

درست همینجا بود که سومین ایده تجاری او و شرکتش با نام SpaceX در سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ محقق شد.

ایلان ماسک با دریافت دو سمت مهم در این شرکت، توانست به اهداف نهایی خود در SpaceX برسد. بخش اعظم سرمایه گذاری های او، در این شرکت، توسط خودش انجام شده و معتقد است که نباید برای کار های شخصی از سرمایه گذاری دیگران استفاده کرد. در این باره او می گوید:

من همیشه از پول خودم در شرکت‌هایی که ایجاد می‌کنم سرمایه‌گذاری کرده‌ام. فکر نمی‌کنم استفاده‌ی صرف از پول مردم [در پروژه‌های شخصی] کار درستی باشد. نمی‌توانم از کسی بخواهم در چیزی سرمایه‌گذاری کند که حتی خود من حاضر نیستم در آن سرمایه‌گذاری کنم.

شرکت فضایی ایلان ماسک به تولید موشک های فضایی به نام فالکون می پردازد. موفقیت او و ایده های صرفه جویانه اش موجب شد که ناسا وارد قرار داد های میلیارد دلاری با اسپیس ایکس شود و در پرتاب های فضایی اش، شرکت ایلان ماسک را دخیل کند.

تصویری از شرکت اسپیس ایکس و پروژه های ایلان ماسک
تصویری از شرکت اسپیس ایکس و پروژه های ایلان ماسک

نقش ایلان ماسک در تسلا موتورز

تسلا موتورز شرکتی است که زاده سال ۲۰۰۴ است. ایلان ماسک به طور کاملا واضح وارد این شرکت شد و یکی از سرمایه گذاران این شرکت شد. او به طور کاملا ملموس در فعالیت های این شرکت حضور نداشت اما با اینکه بخشی از هیات مدیره محسوب می شد،  نقش فعالی در طراحی و تولید اولین خودروی الکتریکی شرکت با نام رودستر داشت.

ایلان ماسک ابتدا به عنوان سهام دار تسلا حضور داشت اما به دلیل قدرت درک اقتصادی اش در بحران تسلا به عنوان رئیس این مجموعه انتخاب شد
ایلان ماسک ابتدا به عنوان سهام دار تسلا حضور داشت اما به دلیل قدرت درک اقتصادی اش در بحران تسلا به عنوان رئیس این مجموعه انتخاب شد

این گونه بود که او نام خود را در تسلا موتورز بر افراشت تا سایر اعضای هیات مدیره در شرایط سخت او را به عنوان رئیس شرکت و هیات مدیره در نظر بگیرند. در سال ۲۰۰۸، او این سمت را از آن خود کرد و برنامه هایش را در سه فاز متفاوت ارائه کرد:

  1. فاز اول: تولید خودروی گران قیمت و اسپرت ( این کار با رودستر ۱۱۰ هزار دلاری به واقعیت پیوست )
  2. فاز دوم: تولید خودروهای متوسط از نظر قیمت که در سال ۲۰۱۲ با معرفی تسلا s به واقعیت پبوست
  3. فاز سوم: تولید خودروهای نسبتا ارزان قیمت که در اواخر سال ۲۰۱۷ با معرفی تسلا مدل ۳ در برنامه اش قرار گرفت.
ایلان ماسک در معرفی خودرو
ایلان ماسک در معرفی خودرو

علاوه بر تولید خودرو های یاد شده، تسلا موتورز در حال حاضر چند کار مهم دیگر نیز برعهده دارد:

  1. تولید سیستم‌های انتقال قدرت خودروهای الکتریکی دایملر (استفاده‌شده در مرسدس بنز‌های الکتریکی) وتویوتا
  2. جذب این دو شرکت برای سرمایه گذاری طولانی مدت در تسلاموتورز
  3. تولید باتری های پاوروال برای مصرف خانگی و صنعتی
  4. گیگافکتوری که کارخانه ای بزرگ با مساحت ۳۰۰۰ هکتار است که هنوز در حال تکمیل است

او هم اکنون هم در راس تسلا موتورز قرار دارد. در سال ۲۰۱۷ بود که نام موتورز را از نام تسلا حذف کرد تا بتواند از تسلا در ایده های جاه طلبانه تکنولوژی خود استفاده کند.

اما ایلان ماسک در حال حاضر روی دو پروژه مهم دیگر نیز کار می کند:

ایلان ماسک و فالکون
ایلان ماسک و فالکون

نقش ایلان ماسک در سولارسیتی

سولارسیتی نیز پروژه دیگری است که ایلان ماست، با در اختیار دادن طرح و سرمایه آن به پسر عموهایش، تصمیم گرفت روی سیستم خورشیدی و چیزهای مرتبط با آن کار کند.

این طرح او از سال ۲۰۰۶ شروع شده است.  اهدف اصلی تأسیس سولارسیتی مانند شرکت تسلا، مبارزه با گرمایش جهانی از طریق تولید انرژی پاک و تجدیدپذیر است.

سولار سیتی منتسب به ایلان ماسک
سولار سیتی منتسب به ایلان ماسک

ایلان ماسک ضمن توجه وافر به این پروژه در مورد خطر گرمایش جهانی می گوید:

بشر در حال انجام یکی از خطرناک‌ترین آزمایش‌های تاریخ است: اینکه ببینیم چه مقدار دی‌اکسید کربن لازم است به اتمسفر تزریق کنیم تا فاجعه‌ای زیست محیطی به وجود بیاید!

ارزش سولارسیتی به قدری زیاد است که این روزها بزرگترین تامین کننده نیروی خورشیدی در آمریکا به شمار می آید و در آینده به عنوان برترین ها در نوع خود، طبقه بندی خواهد شد.

ایلان ماسک و هایپر لوپ یا حمل و نقل فرا صوتی

هایپرلوپ نیز یک برنامه خاص از سمت ایلان ماسک بوده که در آن تلاش دارد، به کمک دانش و تکنولوژی روز، امکان حمل و نقل سریع با سرعتی فرا صوت، را فراهم کند. او برای این کار به ۱۲ مهندس خبره از تسلا فرصت داده تا طی مدت کوتاه مشخص شده، این پروژه را بررسی کنند.

اگر این طرح به بار بنشیند، می توان گفت که ارزان ترین و آسان ترین و سریع ترین روش حمل و نقل تا این برهه از تاریخ بوجود خواهد آمد.

هایپر لوپ یا حمل و نقل فرا صوتی یکی دیگر از طرح های ایلان ماسک است که زندگی را سرعت می بخشد
هایپر لوپ یا حمل و نقل فرا صوتی یکی دیگر از طرح های ایلان ماسک است که زندگی را سرعت می بخشد

تصاحب مریخ در اندیشه ایلان ماسک

ایلان ماسک در میان برنامه هایی که دارد به دنبال موفقیت برای انتقال افراد از زمین به مریخ است. بدین صورت بارها اذعان داشته که سهام شرکتش تا زمانی که طرح و ایده انتقال بین سیاره ای اش، به حالت عادی و ثابت شده تبدیل نشود، هرگز در معرض عموم قرار نخواهد گرفت. شاید با این کار می خواهد از دردسرهای سهام داران عام جلوگیری کند تا بتواند تمرکز بهتری بر کار خود داشته باشد.

بنابراین تا عادی شدن شرایط پرواز سامانه‌ی حمل‌ و نقل میان‌ سیاره‌ای (ITS) سهام شرکت اسپیس ایکس عرضه نخواهد شد.

زندگی خانوادگی ایلان ماسک

اولین چیزی که از زندگی خانوادگی او به چشم می خورد، زندگی محدود موفق خانوادگی او، در کنار تمام درگیری های کاری و پروژه های جالب است. او هم اکنون پدر ۵ فرزند است که طی دو زایمان پا به زمین گذاشته اند. او فرزندانش را از لقاح مصنوعی دارد و در اولین مرحله صاحب دو پسر و در مرحله بعد صاحب سه پر شد. البته نا گفته نماند که اولین فرزندش، ( قبل از این ۵ فرزند ) طی دو ماه اول زندگی دچار سندرم مرگ نوزاد شد و از دنیا رفت.

نمایی از زندگی خانوادگی ایلان ماسک!
نمایی از زندگی خانوادگی ایلان ماسک!

بحران های زندگی ایلان ماسک

ایلان ماسک در همان پروژه های اول و دوم خود، پول زیادی عاید خود کرد به طوری که می توانست به طور کلی از فضای کسب و کار بیرون برود و زندگی ای با ریسک کمتری تجربه کند.

اما او علاقه داشت کارهایی کند که زندگی مردم را بهبود ببخشد. از این رو از بخشی از سرمایه خود برای این هدف استفاده کرد. شاید فکر کنید که جمله پول پول می اورد همیشه برای همه جواب می دهد. اما برای ایلان ماسک که قبل از ۳۰ سالگی میلیونر شده بود، در برهه ای از زمان وضعیت تغییر کرد.

او حدودا ده سال پیش با بد ترین روزهای خود دست و پنجه نرم می کرد.  اسپیس ایکس، تسلا و سولارسیتی سه شرکت و پروژه ای بودند که وقت او را گرفته بود و هزینه های آنها سرسام اور شده بود. راکت هایش به مشکل بزرگی برخورد کرده بودند. رفته رفته وضعیت طوری می شد که برای او هیچ پولی باقی نمانده بود.

در باره این دوران ایلان ماسک، خاطرات خوبی ندارد اما می گوید، در این اوضاع تا مدت ها از آشنایان و دوستان برای گذران زندگی پول قرض می کرده است!

اما در میان حرف هایش در کنار تمام سختی ها معمولا جملاتی شبیه به این جمله شنیده می شود که:

من به چیزهایی علاقه دارم که دنیا را تغییر می‌دهند و بر آینده تاثیر قرار می‌گذارند. تکنولوژی‌های شگفت‌انگیزی که وقتی آن‌ها را می‌بینید با خود می‌گویید «چطور چنین چیزی اتفاق افتاده؟ اصلا چطور چنین چیزی ممکن است؟»

شاید به دلیل همین ایده هایش بود که با کمبود ها دست و پنجه نرم کرد و در نهایت، تلاش کرد شرکت هایش را حفظ کند. این کار او قطعا موجب تولیداتی در آینده می شود که همگان را به شگفتی خواهد  وا داشت.

طلاق های مکرر بحران دیگری از زندگی ایلان ماسک

تمام دوران زندگی ایلان ماست، تا ده سال اخیر، عالی بود تا اینکه سر و کله مشکلات پیدا شد. در کنار تمام مشکلات، مشکل جدایی از همسرش نیز پیش آمد. همسر او که مادر فرزندانش بود، درست در سال های بحران از او جدا شد و این نیز بر گرفتاری های دیگر او اضافه کرد.

چندی بعد از جدایی او از همسر اولش،  تلولاه ریلی (Talulah Riley)  بازیگر مشهوری بود که فکر ایلان ماسک را به خود مشغول کرد. بالاخره دست روزگار این دو را به همسری هم درآورد اما بعد از ۲ سال مشکلات سرو کله شان پیدا شد و دومین طلاق او رخ داد. بعد از مدتی دوباره زندگی خود را شروع کردند و در این میان از ۸ سال پیش تا کنون چند بار بین این دو شکر آب شد به گونه ای که گاهی ایلان درخواست طلاق می داد و گاهی هم تلولاه! و در نهایت، تلولاه از او جدا شد.

ایلان ماسک در زندگی خود با بحران هایی روبرو بود که با مثبت اندیشی از سد تمام آن ها رد شد
ایلان ماسک در زندگی خود با بحران هایی روبرو بود که با مثبت اندیشی از سد تمام آن ها رد شد

رفتارهای دخیل در موفقیت ایلان ماسک چه بودند؟

شاید تا به اینجا بخواهید از زندگی کاری و اقتصادی و تجاری ایلان ماست، ایده بگیرید و برخی از رفتارهای او را در خود ایجاد کنید. اما با توجه به گفته های او، ایلان ماسک به کمک ۵ رفتار و مهارت توانسته به این نقطه برسد.

مطالعه مثل مشاهده تلویزیون

هر چند دوران ابتدایی ایلان ماسک، دوران سختی بود، مثلا جدایی پدر و مادرش از هم، بحران های روحی و حتی ضرب و شتم های مکرر از همکلاسی هایش، همه دست به دست هم می داد که اورا افسرده کند اما ایلان درباره آن دوران می گوید که روزانه تا ۱۰ ساعت مطالعه داشته است. حاصل این کار موجب شده که ایلان در حال حاضر، ۵۰۰ صفحه کتاب را سریع و برای یک مطالعه یک روزه در نظر بگیرد.

دنبال کردن علاقه ها

یکی از چیزهایی که در موفقیت او نقش داشته این بوده که به دنبال علایق خود بوده است. در زندگی او کسب و کارهایی دیده می شود که اصلا شبیه به هم نیستند اما چون در حوزه و دامنه علایق اش قرار دارد موجب شده که در این مسیر موفق تر از همیشه عمل کند.

ایلان ماسک و رفتار های عجیب و غریب او
ایلان ماسک و رفتار های عجیب و غریب او

خوش بینی و مثبت اندیشی

همان طور که در این مقاله بیان شد، زندگی پر پیچ و خمی با ایلان ماسک همراه بوده است اما خوش بینی و مثبت اندیشی و توجه او به هدف هایش یعنی بهبود زندگی بشر از جمله چیزهایی بوده که نیروی انگیزشی او بوده است و او را به پیش رانده است.

توجه به شکست در کنار موفقیت ها

او با اینکه سر سختانه خوش بین است، اما نا گفته نماند که برای موفقیت همیشه شکست را به رسمیت می شناسد. او این بینش را احتمالا برای این مد نظر دارد که شکست پلی برای پیروزی هایش است نه صرفا یک دیوار مانع شونده و معمولا شکست چیزی است که برای هر کسب و کاری رخ می دهد.

به نظر می رسد که این یک نوع واقع نگری او به حساب می آید.

خوش گذرانی و اوقات فراغت

برای انجام همه این کارهای بزرگ قطعا ذهن قدرتمندی می بایست وجود داشته باشد اما همین ذهن گاهی نیاز به استراحت دارد. او هر چند اولین برکنار شدنش از کار را در یک سفر به استرالیا تجربه کرد اما خوب می داند که نباید از سفر و خوش گذرانی دوری کند بنابراین در کنار تمام کارهایش برنامه های درست و اصولی برای خوش گذرانی هم دارد.

فارغ التحصیلی ایلان ماسک
فارغ التحصیلی ایلان ماسک

چرا ایلان ماسک به خواندن این کتاب ها تاکید دارد؟

در دنیای موفقیت معمولا افراد به دنبال این هستند که توصیه های افراد موفق در هر حوزه ای را نصب العین خود قرار دهند. ایلان ماسک تاکید دارد که اگر حتی اهل خواندن کتاب هم نیستید، این چند کتاب را قبل از مردن بخوانید! البته من معتقدم که این کتاب ها برای او پر از حرف ها بوده اند و شاید برای من و امثال من نکته هایی کم رنگ تر داشته باشد، اما چون توصیه شده حتما آن ها را در لیست خواندنی هایم قرار می دهم:

کتاب اول مورد توصیه ایلان ماسک:  ارباب حلقه ها – جی.آر.آر. تالکین

ایلان ماسک معتقد است که کتاب  ارباب حلقه ها – جی.آر.آر. تالکین، توانست دیدگاه او را نسبت به زندگی و آینده تغییر دهد. او همیشه دوست داشته که دنیا جای خوب تری باشد، و برای بشریت کار خوبی کند و این ایده شاید الهام گرفته شده از قهرمان این کتاب باشد.

کتاب دوم مورد توصیه ایلان ماسک: راهنمای مسافران کهکشان – داگلاس آدامز

ایلان ماسک معتقد است که با خواندن این کتاب توانسته با نوع پرسش از جهان برای یافتن راه حل های موثر آشنا شود. به راستی که پرسش به خودی خود نقش اساسی در موفقیت ها دارد.

کتاب سوم مورد توصیه ایلان ماسک: بنجامین فرانکلین: یک زندگی آمریکایی – والتر آیزاکسون

ایلان ماسک همیشه به بنجامین احترام می گذارد و معتقد است که زندگی شان شبیه به هم بوده است. بنجامین کارآفرینی بوده که زندگی اش را از صفر ساخته و تمام این ها زمانی رخ داده که فراری بوده است.

کتاب چهارم مورد توصیه ایلان ماسک: انیشتین: زندگی و جهان او – والتر آیزاکسون

خواندن زندگی نامه فردی که همه او را در دوران مدرسه تحقیر می کرده اند، و ناگهان با ایده هایش دنیا را عوض می کند، برای هر کسی حتی ایلان ماسک الهام بخش است.

کتاب پنجم مورد توصیه ایلان ماسک:  ساختارها: یا چرا چیزها نمی افتند – جی.ای. گوردون

ایلان ماسک می گوید کسانی که می خواهند چیزی طراحی کنند و نیاز به دانش ابتدایی در مورد ساخت وطراحی دارند باید این کتاب را بخوانند.

از آن جا که او به طور خود جوش به دنبال طراحی ها می رفته و خود آموز کارش را راه می انداخته است، بعید نیست که با الهام از این قبیل کتب، راه خود را هموار می کرده است.

کتاب ششم مورد توصیه ایلان ماسک: احتراق: تاریخچه پیشرانهای راکتهای سوخت مایع – جان دی. کلارک

در مورد این کتاب، ماسک می گوید که یک کتاب خوب در مورد مسائل موشکی وجود دارد به نام احتراق که توسط جان کلارک نوشته شده است. با توجه به این که نویسنده این کتاب در زمینه یاد شده، بسیار دانشمند بوده بنظر می رسد دور از ذهن نیست که حتی نسخه انگلیسی این کتاب هم به راحتی بدست نیاید.

کتاب هفتم مورد توصیه ایلان ماسک: انیشتین: هوش برتر: مسیرها، خطرها، راهبردها – نیک بوستروم

از آن جا که ایلان علاقه ای به مباحث هوش مصنوعی ندارد و آن را خطر ساز می پندارد، بدیهی است که در تعریف این کتاب بگوید:

ما باید فوق العاده به هوش مصنوعی اهمیت بدهیم، چرا که پتانسیل خطر آن حتی بیشتر از بمب اتم است

او باید برای مدیریت برترین شرکت های دنیا تیز بین باشد و این کتاب در این باره دید شدیدا تیزبین و عمیقی به او داده است.

کتاب هشتم مورد توصیه ایلان ماسک: صفر تا یک: نکاتی برای استارت آپ ها یا چگونه آینده را شکل دهیم – پیتر تیل

این کتاب شامل تمام تجربیات استارتاپی همکار و شریک ایلان ماسک است که تجربیات موفق خود از تشکیل پی پال را با دیگران به رایگان به اشتراک گذاشته و حالا این کتاب به تشویق و توصیه ایلان، منتشر کرده است.

کتاب نهم مورد توصیه ایلان ماسک: انیشتین: هاوارد هیوز: زندگی و دیوانگی او – دونالد ال. بارلت و جیمز ب. استیل

و این کتاب آخین چیزی است که ایلان ماسک معتقد است که با خواندن آن چیزهای خوبی یاد گرفته است. این کتاب شرح زندگی هاوارد هیوز، فیلم ساز و هوانورد آمریکایی است که راه های پروازی از زمین به آسمان را توسعه داد و در آخر با جنون با این دنیا خداحافظی کرد.

تبلیغات

۲۰ دلیل اصلی شکست استارتاپ ها

«شکست می خوریم و ادامه می دهیم.» این از جمله پرکاربردترین و انگیزه بخش ترین شعارهای کسب و کارهای نوپا یا همان استارتاپ هاست. در دنیای استارتاپ ها، هر شکست در بدترین حالت به عنوان فرصتی برای یادگیری قلمداد می شود، و در بهترین حالت حتی می تواند مایه افتخار بنیانگذار استارتاپ هم باشد. ما شکست استارتاپ ها را طبیعی می بینیم و با دید منفی به آن نگاه نمی کنیم.

در عین حال، واقعیت این است که شکست چیز خوبی نیست. درست همانطور که هیچکس در حین امضای دفتر عقد برای طلاق برنامه ریزی نمی کند، هیچ کس هم با این تصور که «خُب این اولین کارمه، دفعه بعد موفق میشم» شرکت جدیدی را به راه نمی اندازد. در واقع، هیچ کس نمی خواهد شکست بخورد و با این وجود، اغلب استارتاپ ها به شکست می انجامند.

اگر به سراغ آمار و ارقام برویم، درصدی که بیشتر برای شکست استارتاپ ها مشاهده می کنیم ۹۰ درصد است، اما تحقیقی که توسط یکی از استادیاران ارشد مدرسه کسب و کار هاروارد انجام شد، به رقم ۷۵ درصد رسید. در نهایت، می توانیم اینطور تخمین بزنیم که رقم واقعی، چیزی بین این دو است.

تبلیغات

چه رقم ۷۵ درصد را بپذیریم و چه میزان ۹۰ درصد و یا درصدی بین این دو، در هر صورت درصد شکست استارتاپ ها بسیار بالا است. این همه شکست چه دلیلی دارد و چرا استارتاپ ها شکست می خورند؟

چرا استارتاپ ها شکست می خورند؟

با وجود اینکه می توانیم داستان سرایی کنیم و حکایت شکست استارتاپ های مختلف را برای شما بازگو کنیم، اما بهتر است که به سراغ تحقیقی برویم که دلایل شکست استارتاپ ها را به زیر ذره بین برده است. CB Insights به عنوان یکی از شرکتهای مطرح در زمینه تجزیه و تحلیل داده به بررسی همین موضوع پرداخته است.

بر طبق نتایج یافته های این بررسی، ۲۰ دلیل به عنوان مهم ترین دلایل شکست استارتاپ ها شناسایی شده که در ادامه به ترتیب تعدّد استارتاپ هایی که تحت تاثیر آنها به شکست انجامیده اند به ذکر و شرح تک تک شان خواهیم پرداخت.

دلایل شکست استارتاپ ها

  1. عدم نیاز بازار (۴۲%)

نیاز بازار

اصلی ترین دلیل شکست استارتاپ ها تولید محصولی است که بازار به آن رغبتی ندارد. تناسب محصول با بازار بسیار مهم است، اما چه بسا استارتاپ مربوطه، راهکاری را برای مشکلات خودش پیدا کرده و به این توجهی نداشته است که شاید دیگران چنین مشکلی نداشته باشند یا اصلاً برایشان اهمیت نداشته باشد. حتی شاید راهکارهای بهتری هم از قبل در بازار موجود باشد. شاید هم بازار هنوز برای چنان محصولی آمادگی یا ظرفیت نداشته یا نیازی به آن احساس نمی شده است.

در واقع، بسیاری از استارتاپ ها به دنبال حل مسائلی می روند که جالب و هیجان انگیز است و این را در نظر نمی گیرند که هر محصولی باید یک یا چند نیاز بازار را پوشش بدهد، در غیر اینصورت حتی اگر بهترین فناوری، بالاترین تخصص، بهترین مشاوران و بهترین تیم را هم در اختیار داشته باشید، چیزی به جز شکست نمی تواند عاید استارتاپ مربوطه شود.

  1. اتمام بودجه (۲۹%)

اتمام بودجه

یکی از بزرگترین مشکلات و از جمله مهم ترین عوامل شکست استارتاپ ها، اتمام بودجه در زمانی است که هنوز به هیچ جا نرسیده اند. حتی هیچ بعید نیست که خوش شانس ترین شرکتها که سرمایه مناسبی را نیز جذب کرده اند، باز هم به دلایل مختلفی با کمبود بودجه ای مواجه شوند که به عنوان رگ حیات استارتاپ، چاره ای به جز تعطیلی کسب و کار را برایشان باقی نمی گذارد.

از جمله دلایل اصلی اتمام بودجه می توان به هزینه های پیش بینی نشده یا بالای تولید و ناتوانی در جذب بودجه بیشتر، سود کم محصول تولیدی، فاصله زمانی زیاد بین شروع کار و تولید و فروش، هزینه های بازاریابی و عرضه، پرداخت حقوق و موارد مشابه اشاره کرد.

  1. پرسنل و تیم نامناسب (۲۳%)

پرسنل نامناسب

کلیشه ای که در دنیای استارتاپ ها زیاد به گوش می خورد این است که استارتاپ مثل فرزند، و هم بنیانگذار (یعنی کسی که شریک شما در تأسیس استارتاپ به حساب می آید) نیز به مانند همسر شما است. این ابداً به دور از واقعیت نیست، زیرا همانطور که ۲۳ درصد از استارتاپ های شکست خورده این را با تمام وجود لمس کرده اند، تیم و همکاران شما می توانند به مهم ترین عامل در موفقیت یا شکست استارتاپ تان تبدیل شوند.

عواملی مانند ناهماهنگی تخصص و مهارت کارکنان با الزامات استارتاپ، نداشتن تمرکز، بی مبالاتی، فقدان روحیه تیمی و ناتوانی در انجام کار گروهی از جمله مواردی است که در این مورد می تواند باعث شکست استارتاپ شما شود.

  1. از میدان به در شدن توسط رقبا

از میدان به در شدن توسط رقبا

علیرغم اینکه معمولاً توصیه می شود که نباید چشم به دست رقبا بدوزید، اما حقیقت این است که هر زمان که ایده ای مورد استقبال مردم قرار می گیرد، افراد و شرکتهای زیادی برای بهره برداری از فرصت ایجاد شده تلاش می کنند. البته وسواس به خرج دادن در مورد رقبا هم درست نیست، اما نادیده گرفتن آنها هم باعث شکست ۱۹ درصد از استارتاپ ها شده است. معمولاً یکی از مهم ترین دلایل این چنین شکستهایی، پایین بودن قیمت رقباست که عملاً کمر استارتاپ را می شکند.

  1. مشکل در قیمتگذاری یا تعیین هزینه های محصول (۱۸%)

مشکل در قیمتگذاری یا تعیین هزینه های محصول

قیمتگذاری محصول یکی از آن هنرهای ظریف و دشواری است که باید به نحوی انجام بشود که هم به اندازه ای زیاد باشد که هزینه ها را پوشش بدهد و اساساً باعث شود که وجود استارتاپ، به صرفه باشد و هم به اندازه ای کم باشد که مشتری به خرید آن رغبت پیدا کند.

بهترین روش برای قیمتگذاری محصول این است که پس از تحلیل، مشاوره و بررسی شرایط بازار وارد یک فاز آزمایشی شوید و روی محصول مورد نظر قیمت بگذارید و صبر کنید تا ببینید که چه می شود. یا تقاضاهای زیادی دریافت می کنید که احتمالاً نشان می دهد که می توانید قیمت را بالاتر ببرید، یا هیچ کس به سمت شما نمی آید و متوجه می شوید که باید قیمت را پایین تر بیاورید. در هر صورت باید به نحوی قیمت بدهید که محصول شما در نهایت نه خیلی گران و نه زیاد ارزان باشد. ایجاد این نقطه تعادل کار مشکلی است که دقیقاً به خاطر همین سختی و ناتوانی ۱۸ درصد از استارتاپ ها در انجام آن، همیشه یکی از عوامل شکست استارتاپ های مختلف بوده است.

  1. ضعف در محصول (۱۷%)

ضعف در محصول

گاهی بنیانگذاران استارتاپ ها در رابطه با خودِ محصول عملکرد خوبی از خود نشان نداده و در نهایت، محصول ضعیف یا نامتناسبی را عرضه می کنند. معمولاً دلیل عمده بُروز چنین وضعیتی، بی توجهی به خواسته ها، نیازها و شرایط کاربران است و همین عامل شکست ۱۷ درصد از مجموع استارتاپ های ناموفق بوده است.

  1. تولید بدون داشتن مدل کسب و کار (۱۷%)

تولید بدون داشتن مدل کسب و کار

شاید تهیه و تنظیم یک Business Model یا مدل کسب و کار، کار جالب یا هیجان انگیزی نباشد، اما برای موفقیت استارتاپ بسیار مهم و ضروری است. متاسفانه ۱۷ درصد از استارتاپ ها به این دلیل با شکست روبرو می شوند که به موقع از این حقیقت آگاهی پیدا نکرده اند.

تهیه مدل کسب و کار در ابتدای راه باید انجام شود تا بتوانید تمرکز خود را در طول مسیر حفظ کنید و بر طبق اهداف بلندمدت تان به پیش بروید. معمولاً طول مدلهای کسب و کار، ۳۰ تا ۴۰ صفحه است و لذا، تهیه آنها وقت گیر خواهد بود. لازم است که همه چیز، از کاری که استارتاپ تان انجام می دهد و چیزی که ارائه خواهد کرد گرفته، تا زمان پیش بینی شده برای تحقق اهداف و همچنین تحلیل مخاطبان و ارزیابی جریان نقدینگی را در مدل کسب و کار خود بگنجانید. فقط پس از تکمیل این برنامه است که می توانید کارتان را شروع کنید.

  1. بازاریابی ضعیف (۱۴%)

بازاریابی ضعیف

هر چقدر هم که محصول انقلابی و خارق العاده ای داشته باشید، اگر کسی از وجود و کارکرد آن اطلاع نداشته باشد، شکست خواهید خورد. در واقع، شناخت مخاطبان هدف و اطلاع از اینکه چگونه می توانید توجه آنها را به خود جلب و به مشتری بالفعل تبدیل شان کنید یکی از مهارتهای مهمی است که وجود آن در استارتاپ شما ضرورت دارد. این همان مارکتینگ یا بازاریابی است و با وجود اینکه حداقل در ابتدای کار لزوماً به یک تیم بازاریابی پرطرمطاق نیازی ندارید، اما باید از گروه ۱۴ درصدی استارتاپ های شکست خورده درس بگیرید و از همان ابتدا در انجام بازاریابی سهل انگاری نکنید.

  1. غفلت و بی توجهی به نظرات مشتری (۱۴%)

غفلت و بی توجهی به نظرات مشتری

هر چه از اهمیت نظرات یا به اصطلاح فیدبَک کاربران در طول مسیر حرکت استارتاپ، از اولین جرقه ای که در ذهن تان زده می شود تا مراحل توسعه و آزمایش محصول، سخن بگوییم، کم گفته ایم. در واقع، حتی می توانید با حداقل ها و با ایده یک محصول آتیه دار شروع کنید و در ادامه، بخش مهمی از کار را در قالب تستینگ و دریافت و به کار بستن نظرات کاربران به پیش ببرید. با توجه به اهمیت نظرات کاربران، همینکه درصد شکست استارتاپ ها در این مورد بیشتر از ۱۴ درصد نیست جای شگفتی دارد.

  1. ناهماهنگی زمانی محصول (۱۳%)

ناهماهنگی زمانی محصول

اگر محصولی را زودتر از زمان مناسب یا کلاً در زمان نامناسبی عرضه کنید، بعید نیست که از دید کاربران به اندازه ای که باید و شاید مطلوب و جالب توجه به نظر نرسد. در این حالت، تغییر ذهنیت منفی آنها و جذب مجددشان به عنوان مشتری اگر غیرممکن نباشد، کار آسانی نخواهد بود. از طرف دیگر، اگر محصول خارق العاده و نوآورانه خود را دیر ارائه کنید هم چه بسا تا زمان عرضه، فرصت موجود در بازار را از دست داده باشید. به خصوص در عصر حاضر که سرعت و دقت حرف اول را می زند شرایط حساس تر شده و این دست از تاخیر و تعجیل ها عامل اصلی شکست ۱۳ درصد از استارتاپ ها بوده است.

  1. از دست دادن تمرکز (۱۳%)

ناهماهنگی زمانی محصول

متاسفانه رسانه ها کارآفرینی و استارتاپ ها را در چنان قالبی به مردم عرضه می کنند که انگار از این طریق می شود ره صدساله را یک شبه رفت. اما واقعیت این است که راه اندازی شرکتی که بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد زمانبر است و به تلاش، سرمایه و همچنین «تمرکز» نیاز دارد. اگر شما هم از آن دسته از انسانهایی هستید که به دلایل مختلف به راحتی تمرکزتان را از دست می دهید یا در به سرانجام رساندن کاری که شروع می کنید مشکل دارید، هیچ بعید نیست که استارتاپ شما هم در زُمره جماعت ۱۳ درصدی استارتاپ های شکست خورده ای قرار بگیرد که از این ناحیه لطمه دیده اند.

  1. ناهماهنگی بین بنیانگذاران یا سرمایه گذاران (۱۳%)

ناهماهنگی بین بنیانگذاران یا سرمایه گذاران

ناهماهنگی یا اختلاف بین بنیانگذاران استارتاپ ها یکی از عوامل مهلک مدیریتی است که معمولاً در نهایت به شکست استارتاپ منجر می شود. البته این مشکل فقط به موسسان استارتاپ محدود نمی شود و هیچ بعید نیست که با سرمایه گذاران هم به مشکل برخورد کنید. در هر صورت، بُروز اختلاف در کسب و کار و ناهماهنگی های متعاقب آن عامل شکست ۱۳ درصد از استارتاپ ها بوده و لذا باید از همان ابتدا گروه هماهنگی داشته باشید و وظایف، مسئولیت ها و تمامی شرایط و ضوابط همکاری را به روی کاغذ بیاورید.

  1. اشتباه در ایراد تغییر در استارتاپ (۱۰%)

اشتباه در ایراد تغییر در استارتاپ

ایجاد تغییر در کار و فرآیندها یکی از اجزای طبیعی چرخه حیات استارتاپ ها است. مثلاً تصور کنید که تولید یک محصول را شروع می کنید، از کاربران نظرخواهی می کنید و متوجه می شوید که با بازار تناسبی ندارد، لذا به سراغ برنامه یا محصول دیگری می روید. این تغییر در بسیاری از موارد باعث نجات و بقای شرکت می شود. اما برای ۱۰ درصد از کسب و کارها همین تغییر به دلیل اصلی شکست تبدیل می شود.

  1. فقدان شوق و انگیزه (۹%)

فقدان شوق و انگیزه

ایده های جالب و آتیه دار فراوانی در ذهن افراد مختلف وجود دارد، اما بدون شوق و انگیزه لازم برای تبدیل آنها به یک چیز ملموس، شکست دور از انتظار به نظر نمی رسد. در واقع، شکست ۹ درصد از استارتاپ ها در نهایت در این واقعیت ریشه دارد که به حوزه فعالیت خود و ضمائم و حاشیه های آن علاقه ای نداشته اند.

  1. مکان نامناسب (۹%)

مکان نامناسب

مکان فعالیت استارتاپ نیز از چند لحاظ می تواند مشکل آفرین باشد. اولین مشکل می تواند ناهماهنگی بین فعالیت استارتاپ شما با مکانی باشد که در آن قرار دارد. به عنوان مثال، تولید خوشمزه ترین بستنی با یک فرمولاسیون ابتکاری را در یک کشور سردسیر در نظر بگیرید. به علاوه، مکان فیزیکی کسب و کار می تواند در رابطه با تیم های دورکار هم مشکل زا باشد. چنانچه فرد یا افرادی را به صورت دورکار استخدام کرده اید، حتماً از روشهای ارتباطی کارآمد استفاده کنید تا در جریان تعامل شما وقفه ای ایجاد نشود.

  1. بی علاقگی سرمایه گذاران (۸%)

بی علاقگی سرمایه گذاران

فقدان تمایل سرمایه گذاران به سرمایه گذاری در مراحل بعدی پروژه یا اصلاً به طور کلی، عامل شکست ۸ درصد از استارتاپ ها بوده است. پر واضح است که هیچ کسب و کاری بدون نقدینگی نمی تواند قدمی به سمت جلو بردارد.

  1. چالش های قانونی (۸%)

چالش های قانونی

گاهی یک استارتاپ کار خود را از یک ایده ساده شروع می کند، اما به برخی پیچیدگی های قانونی برخورد می کند که به عامل اصلی به تعطیلی کشیده شدن آن تبدیل می شوند. در این زمینه می توان به استارتاپ هایی اشاره کرد که در عرصه نشر و توزیع موسیقی و آیتم های صوتی و تصویری شروع به کار کرده اند و در ادامه به خاطر دردسرها و پیچیدگی های قانونی بیش از حد و هزینه های کمرشکن استخدام وکلای کارکشته برای دفاع از خود، عطای کار را به لقایش بخشیده اند و به جرگه ۸ درصدی استارتاپ های شکست خورده پیوسته اند.

  1. عدم استفاده از مشاوره و کمک دیگران (۸%)

عدم استفاده از مشاوره و کمک دیگران

نداشتن یا عدم بهره برداری از یک شبکه قابل اتکای کاری و مشاوره و کمک نگرفتن از سرمایه گذاران و دیگران نیز از عواملی است که به شکست ۸ درصد از استارتاپ های شکست خورده انجامیده است. لذا برای جلوگیری از قرار گرفتن در این گروه باید روابط مستحکمی را با افراد، گروه ها و کسب و کارهای توانمند مرتبط با حوزه فعالیت خود ایجاد و حفظ کنید.

  1. خستگی و فرسودگی (۸%)

خستگی و فرسودگی

تعادل بین کار و زندگی از آن مواردی است که پیاده کردن آن در زندگی بنیانگذاران استارتاپ ها بسیار دشوار است، بنابراین همیشه ریسک از رمق افتادن و فرسودگی وجود دارد. برای جلوگیری از فرسودگی خود باید بتوانید هرجا که لازم است عوامل مزاحم یا افرادی که کیفیت و کمیت مناسبی ارائه نمی کنند را حذف کنید و تیم با انگیزه ای داشته باشید تا بار مسئولیت ها تقسیم شود.

  1. ناتوانی در ایجاد تغییر (۷%)

ناتوانی در ایجاد تغییر

همانطور که قبلاً اشاره شد، گاهی تغییر می تواند به استارتاپ لطمه بزند، اما از طرف دیگر، چنانچه به سرعت عرضه یک محصول ضعیف را متوقف نکنید، کسی که کارش را به خوبی انجام نمی دهد را اخراج نکنید یا کلاً تصمیم نادرست تان را تصحیح نکنید، بدون شک در زمره گروه ۷ درصدی استارتاپ های شکست خورده ای قرار می گیرید که از این ناحیه لطمه دیده اند.

حرف آخر

«شکست» در دنیای استارتاپ ها واژه ناآشنایی نیست، اما به هر حال شکست خوردن هیچگاه و در هیچ زمینه ای خوشایند و مطلوب نخواهد بود. کاری که شما به عنوان موسس و بنیانگذار یک استارتاپ می توانید انجام بدهید این است که در همه مراحل راه اندازی کسب و کار نوپای خود با دقت، حساب شده و با برنامه عمل کنید و از کمک گرفتن از دیگران، دریافت مشاوره و بهره مندی از توانمندی های همکاران خود اِبایی نداشته باشید. در کنار همه اینها باید با مهم ترین دلایل شکست استارتاپ ها آشنا باشید تا از همان ابتدا اقدامات مقتضی در جهت جلوگیری از بروز آنها در کسب و کار خود را به انجام برسانید.

با همه اینها اگر باز هم با شکست مواجه شدید، نباید دلسرد شوید و همه چیز را کنار بگذارید. بلکه در عوض، باز هم باید به مانند یک ققنوس از خاکستر شکست استارتاپ قبلی برخیزید و به کمک تجربه جدیدی که کسب کرده اید، دوباره بنیان استارتاپ دیگری را پی ریزی کنید.

تبلیغات

۶ سوال که برای انتخاب شغل مناسب باید از خود بپرسید

کارآفرینی آسان نیست. فیلم ها و رسانه ها ظاهر شکوهمند و مجللی را از کارآفرینی به تصویر می کشند؛ کارآفرینان و افرادی که برای خودشان کار می کنند می توانند رئیس خودشان باشند، وقت کاری شان را خودشان تنظیم می کنند، هر کاری را که دلشان بخواهد انجام می دهند و همه گوش به فرمان آنها هستند.

غالبا بسیاری از این موارد درست هستند، اما چیزی که به شما نشان نمی دهند این است که به عنوان یک رئیس باید تصمیمات دشواری بگیرید، برای اتمام همه کارها باید ساعت های طولانی کار کنید و اغلب، کارهایی برای شما باقی می ماند که هیچ کس طالب انجام آنها نیست.

تبلیغات

گاهی دشواری های کارآفرینی می تواند به مرحله ای برسد که همه اطرافیان شما در حیرت فرو می روند که چرا به دنبال شغل دیگری نمی روید.

چه چیزی به کارآفرینان انگیزه می دهد تا به تلاش خود ادامه بدهند؟

پول؟ قطعا در ابتدای کار که فقط برای اینکه کسب و کار خود را از زمین بلند کنید باید تلاش کنید تا بتوانید پول نیازهای اولیه زندگی تان را جور کنید چنین چیزی نمی تواند انگیزه شما باشد. چیزی که به کارآفرینان انگیزه می دهد، عشق، شور و اشتیاق آنها است.

این عشق و شور چیزی است که به کارآفرین انرژی می دهد و سرانجام، او را به موفقیت می رساند. به کارآفرینان نیز در نقطه ای از زندگی شان توصیه شده که به دنبال کاری بروند که به آن علاقه دارند، اما تفاوت بین آنها و بقیه در این است که آنها تصمیم گرفته اند که بدون توجه به اینکه چه راه دشواری را در پیش دارند، به این توصیه عمل کنند.

البته عشق و اشتیاق بدون برنامه، بدون عمل و بدون تلاش به جایی نخواهد رسید. اما بدون آن عشق و اشتیاق هم پیش از آنکه به نتیجه مورد نظر دست پیدا کنید، از رمق خواهید افتاد. به هر حال، اگرچه این عشق و اشتیاق به تنهایی کافی نیست و در کنار آن به تمرین، تعقل، تلاش و یک تیم مناسب احتیاج دارید، اما بدون شک برای موفقیت شما به عنوان یک کارآفرین ضروری است.

در حالیکه همه در طول هفته احتمالا کارهایی را انجام می دهند که واقعا لذتی از آنها نمی برند و نتایجی را کسب می کنند که حقیقتا برایشان اهمیتی ندارد، شما به عنوان کارآفرین بخاطر آرمانی کار می کنید که به آن باور دارید. این باید به نوبه خود به شما انرژی بدهد. شاید خسته شوید، اما گاهی حتی کار برای شما کار به معنی مرسوم آن به نظر نمی رسد.

در شرایطی که کارها ناخوشایند هستند، پولی در نمی آورید و انرژی جسمانی شما تحلیل رفته است، آن انرژی باعث می شود که باز هم تلاش را ادامه بدهید، و هنگامی که اقتصاد افت می کند و رقابت سنگین می شود، کسب و کار شما را سرپا نگه می دارد.

از کجا می توانید بفهمید که آن عشق و اشتیاق را نسبت به کار خود دارید؟

۱ اگر ثروتمند بودی و نیازی نبود که نگران مایحتاج خودت باشی چه کار می کردی؟
۲ واقعا به چه چیزی باور داری؟
۳ چند سال دیگر می خواهی به چه چیزی معروف باشی؟
۴ می خواهی چه میراثی از خودت برجای بگذاری؟
۵ واقعا در چه کاری عملکرد خوبی داری؟
۶ چه کاری می توانی انجام بدهی که به تو اجازه می دهد تا به عنوان یک فرد عادی و فردی که در حوزه کسب و کار مشغول است رشد کنی؟

پاسخ شما به این سوالات، همان کاری است که اکنون باید به آن مشغول باشید.

تبلیغات

چگونه همکاری بین بخش های منابع انسانی و امور مالی می تواند باعث پیشرفت شرکت شما شود

مهم ترین مشکلات در راستای رشد و پیشرفت کسب و کار، کمبود بودجه و سرمایه انسانی است. اما راه حل این مشکلات چیست؟ یک ارتباط منطقی بین مدیر بخش امور مالی (CFO) و مدیر بخش منابع انسانی (CHRO). اما همیشه اهداف این دو در یک راستا قرار ندارد: گاهی ممکن است دیدگاه آنها کاملا با هم متفاوت باشد و ایده های یکی از آنها عامل محدودیت دیگری تلقی شود.

اگرچه مدیران بخش های امور مالی و منابع انسانی همیشه دیدگاه مشترکی ندارند، اما ارائه اطلاعات کامل و جامع به هر دوی آنها و همچنین مشارکت بین آنها به منظور حذف ناکارآمدی ها، حرکت به سمت اهداف و کسب موفقیت در کسب و کار ضروری است.

تبلیغات

با استفاده از سه گام زیر، می توانید همکاری مستحکمی را بین این دو بازیگر نقش های اصلی شرکت خود ایجاد کنید:

  1. از مشارکت هر دو در برنامه ریزی استراتژیک خود استفاده کنید.

اولین گام این است که از کمک هر دو مدیر بخش های امور مالی و منابع انسانی در فرآیند برنامه ریزی استفاده کنید. با این وجود، در برخی از شرکت ها امور مالی بر منابع استعداد تقدم دارد. در گزارشی که توسط موسسه خدمات تحلیلی هاروارد بیزنِس رویو منتشر شد، ۴۴ درصد از ۳۲۳ مدیرعامل شرکت کننده در نظرسنجی اینطور اظهار داشتند که برنامه ریزی های آنها در رابطه با نیروی کاری بر اساس بودجه صورت می گیرد و وجود نیروی مستعد مد نظر قرار داده نمی شود.

اما اگر برنامه ریزی برای نیروی کار منحصرا بر اساس بودجه انجام شود، در اینصورت شرکت ها با ریسک از دست دادن بهترین استعدادها روبرو می شوند. مشارکت دادن مدیران بخش منابع انسانی در فرآیند هدفگذاری می تواند باعث پدید آمدن استراتژی هایی شود که پاسخگوی دغدغه های هر دو بخش مالی و منابع انسانی است.

امروزه مدیران عامل بیشتر و بیشتری به این واقعیت پی می برند و اهمیت استفاده از دیدگاه های دپارتمان منابع انسانی را درک می کنند. در واقع، در یک نظرسنجی که توسط کَریِر بیلدِر با شرکت ۸۸ تن از رهبران شرکت هایی که درآمد آنها حداقل ۵۰ میلیون دلار بود انجام شد، نشان داد که تصور ۶۵ درصد آن مدیران عامل بر این بود که نظرات منابع انسانی به طور فزاینده ای برای مدیریت کلان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. علاوه بر این، ۷۳ درصد نیز چنین گفتند که از اطلاعاتی که رهبران منابع انسانی خودشان فراهم کرده بودند در استراتژی جامع کسب و کار خود استفاده کرده اند.

نتیجه: به مدیران منابع انسانی اجازه بدهید که در تعیین اهداف و استراتژی ها فعالانه مشارکت داشته باشند، و برای نظرات آنها به همان اندازه که به ایده های مدیران امور مالی اهمیت می دهید، اهمیت قائل شوید. اگرچه تمرکز منابع انسانی روی سرمایه های انسانی است، اما اطلاعات و ایده های آنها روی درآمد شرکت نیز تاثیر می گذارد. نظرسنجی کَریِر بیلدِر نشان داد که به باور ۵۷ درصد از شرکت کنندگان، مدیران منابع انسانی می توانند روشهایی را برای افزایش بازده و کارآمدی شرکت ارائه کنند و با استفاده بهتر از سرمایه انسانی شرکت، هزینه ها را کاهش دهند.

  1. شاخص های منابع انسانی و امور مالی را در راستای اهداف شرکت تنظیم کنید

اطلاعات بیشتر منجر به تصمیم گیری های بهتری می شود، بنابراین برای هدایت هدفگذاری و دستاوردها، استفاده از ذره ذره اطلاعات موجود اهمیت دارد. اما این چیزی نیست که همیشه اتفاق می افتد: بسیاری از سازمان ها یک قطعه اصلی از جورچین را گم کرده اند.

در نظر سنجی هاروارد بیزنس رویو، ۵۷ درصد از رهبران شرکت ها روی این واقعیت که برای تحقق اهداف کسب و کار به اطلاعات منابع انسانی نیاز است توافق داشتند، و ۵۷ درصد دیگر نیز معتقد بودند که برای بهبود برنامه ریزی شان برای نیروی کار به اطلاعاتی راجع به هرآنچه در جذب و از دست دادن استعداد در شرکت هایشان می گذرد نیاز دارند. در واقع، بسیاری از شرکتها این اطلاعات را در اختیار دارند، اما از آنها در سطح مدیریت کلان استفاده نمی کنند.

این یافته ها فقدان تعامل بین بخش های استخدام و کسب و کار سازمان ها، و فقدان درک اطلاعاتی که برای تحقق اهداف مورد نیاز است را نشان می دهد. در واقع، به عقیده ۵۷ درصد از مدیران عاملی که در نظرسنجی کریربیلدر شرکت کردند، مدیران منابع انسانی برای کمک به آنها در جهت تهیه استراتژیهایی برای تحقق اهداف بزرگتر کسب و کار، می توانند اطلاعات عملیاتی در رابطه با منابع انسانی و همچنین سایر تحقیقات مرتبط را در اختیار ایشان قرار دهند.

نتیجه: مدیران منابع انسانی برای بهبود نتایج کسب و کار باید اطلاعاتی که در اختیار دارند را تحلیل کرده، و از آنها به موازات اطلاعاتی که مدیران امور مالی فراهم می کنند استفاده کنند. برای تعیین بهترین برنامه عملیاتی در جهت تحقق اهداف شرکت، اطلاعاتی که از هر دو طرف ارائه می شود باید با هم مورد بررسی قرار بگیرند.

  1. یک فرآیند بازنگری مستمر و پیوسته ایجاد کنید

پس از آنکه استراتژی ها مشخص شد، باید یک فرآیند بازنگری مستمر را برای ارزیابی کارآمدی آنها برقرار کنید. با توجه به اینکه بر اساس اظهارات ۴۸ درصد از مدیران عامل شرکت کننده در نظرسنجی کریربیلدر، شرکت های ایشان به دلیل استخدام های ناکارآمد از نظر مالی متضرر شده اند، تاکتیک های سرمایه انسانی برای تطبیق با اهداف استعدادی و مالی به ارزیابی مستمر نیاز دارند.

نتیجه: از ابزارها و نرم افزارهای تحلیل نیروی کار که نظارت، تحلیل و به اشتراک گذاری آن دسته از اطلاعات سرمایه انسانی که در رابطه با درآمد شرکت از اهمیت حیاتی برخوردارند را تسهیل می کنند استفاده کنید. از این طریق، مدیر امور مالی شما می تواند نتایج را بررسی کند و برای بهبود تاکتیک های کسب و کار شرکت شما با مدیر منابع انسانی به همکاری و مشارکت بپردازد.

تبلیغات

۵ روش برای ایجاد تحول در وبلاگ و تبدیل شدن به یک فرد تاثیرگذار در حوزه دیجیتال

امروزه بسیاری از وبلاگ نویسهای مشهور درآمدهای دلاری شش رقمی و شرکت های خودشان را دارند. این بلاگرها تنها با استفاده از یک دوربین، یک لپ تاپ و چند استراتژی توانسته اند روی میلیون ها دنبال کننده خود تاثیر بگذارند و با برخی از بزرگترین برندهای جهان پای میز مذاکره بنشینند. با این وجود، گسترش تعداد مخاطبان در رسانه های اجتماعی و بهبود مدیریت وبلاگ دیگر به وبلاگ نویس ها محدود نمی شود. امروزه کسب و کارها هم اهمیت رسانه های اجتماعی و وبلاگ را درک کرده اند و بسیاری از آنها از خوانندگان وبلاگ و دنبال کنندگان خود در رسانه های اجتماعی برای افزایش میزان علاقمندی و فروش استفاده می کنند. ما در این مطلب به پنج نکته برای افزایش دنبال کنندگان در رسانه های اجتماعی و تبدیل شدن به یک فرد تاثیرگذار در فضای دیجیتال اشاره می کنیم. لطفا با گویا آی تی همراه باشید.

۱٫ استراتژی می تواند دنبال کنندگان شما را افزایش دهد
اینکه فکر کنید نوشتن مقاله های فوق العاده و گرفتن عکس های بیشمار برای تبدیل شدن شما به یک وبلاگ نویس شناخته شده کفایت می کند یک تصور کاملا غلط است. اگرچه محتوا نقش حیاتی دارد (در ادامه به آن می پردازیم)، اما مهم ترین مولفه برای جذب مخاطب استراتژی است. یکی از استراتژی هایی که می توانید از آن بهره ببرید، استفاده از ابزارهای آنالیز و آمار در وبلاگ و رسانه های اجتماعی است؛ ببینید که کدام نوع از محتوا بیشتر از همه به اشتراک گذاشته می شود و لایک دریافت می کند، سپس حجم بیشتری از آن را تولید کنید. استراتژی دیگر می تواند این باشد که به کلمات و عباراتی که در عناوین و تصاویری که به همراه مقالات خود ارائه می دهید توجه کنید تا ببینید که کدامیک بیش از همه مخاطب را به خود جذب می کند.

تبلیغات

۲٫ محتوا پادشاه است
اگر انتظار دارید که یک تصویر تار بگیرید، یا در عرض پنج دقیقه یک مقاله بنویسید تا توسط میلیون ها خواننده و دنبال کننده به اشتراک گذاشته شده و مورد تحسین و تقدیر قرار بگیرد، در اینصورت باید کمی بیشتر فکر کنید! پیش از آنکه عکسی بگیرید، می توانید به دنبال زیباترین و تاثیرگذارترین مکانها باشید، برای استفاده از گروه ها، وسایل و طرح های خاصی برنامه ریزی کنید و با استفاده از نرم افزارهای مختلف، تصویر ثبت شده را ویرایش کنید. دستورالعمل ها و آموزش های مختلفی که در زمینه عکاسی و ویرایش تصاویر در دسترس شما است را مطالعه کنید. هر مقاله یا هر تصویر باید یک عامل حیرت آور و جالب را در خود داشته باشد، در غیر اینصورت بهتر است که اصلا آن را منتشر نکنید. تلاش های معمولی منجر به تولید محتوای معمولی می شود و در نتیجه مخاطب شما به سرعت وبلاگ شما را ترک خواهد کرد. بهتر است به جای انتشار محتوایی که فقط خوب است، مدتی صبر کنید و دست نگه دارید؛ محتوایی که منتشر می کنید باید فوق العاده باشد.

۳٫ اصالت و نوآوری برگ برنده شما است
برای اینکه در فضای دیجیتال متفاوت و خلاق باشید، هر آنچه در مدرسه یاد گرفته اید را فراموش کنید و همه قوانین را زیر پا بگذارید. هر چه محتوا منحصر به فرد تر باشد، احتمال اینکه بتواند مخاطبی را جلب کند بیشتر می شود. محتواهایی که دوگانگی ایجاد می کنند نیز ایرادی ندارند. شما مطلب نمی نویسید تا همه را راضی نگه دارید؛ مردم می خواهند شاهد چیز تازه ای باشند. اگر نسبت به اطلاع مخاطب از هویت خود راحت نیستید، در اینصورت یک نام مستعار انتخاب کنید. به ارسال مجدد تصاویر دیگران (مگر اینکه شات اَوت (shout out) باشد — در ادامه به این موضوع می پردازیم [البته تلفظ صحیحش شَوت است، ولی اینطور مصطلح شده است]) یا مطالبی که در رسانه های اجتماعی و وبلاگ خودتان منتشر کرده اید هرگز فکر نکنید. مخاطبان شما را در رسانه های اجتماعی دنبال می کنند و برای مطالعه وبلاگ شما وقت می گذارند، زیرا به دیدگاه و نقطه نظرات شخص شما اهمیت می دهد. یکی از ویژگیهای مشترک همه تاثیرگذاران برجسته در دنیای دیجیتال این است که محتوایی که منتشر می کنند شخصی، منحصر به فرد و اصیل و نوآورانه است.

۴٫ همکاری یک ضرورت است
انتظار نداشته باشید که یک شبه به یک فرد تاثیرگذار شناخته شده تبدیل شوید. افراد تاثیرگذار در بسیاری از موارد در پروژه های متعددی به رایگان با یکدیگر همکاری می کنند تا نام برند خود را با گوش و البته چشم دیگران آشنا کنند. محتوای منحصر به فرد خود را بدون طلب هیچ هزینه ای برای انتشار در وبسایت ها، مجلات، رویدادها و هر مکان و موقعیتی که ممکن است به آن نیاز داشته باشد ارائه کنید. فقط از آنها بخواهید که اعتبار آن را با درج نام شما برایتان منظور کنند. وبلاگ نویس های دیگر را پیدا کنید و نظر آنها درباره امکان تبادل مخاطب را جویا شوید. در اینستاگرام به این کار «شات اوت» می گویند. بسیاری از وبلاگ نویس ها/حساب های کاربری که به اندازه شما یا بزرگتر هستند حاضرند که تصاویر شما را به اشتراک بگذارند و بدون هیچ هزینه ای نام شما را به عنوان پدیدآورنده محتوا ذکر کنند. این یک روال بسیار تاثیرگذار است و باعث شده است که بسیاری از حساب های کاربری مشهور میلیون ها خواننده و دنبال کننده جدید به دست بیاورند.

۵٫ با استفاده از یک دستیار، نقش خود را تغییر دهید
«مقیاس پذیری (scaling) به این معنی است که خودتان کار کمتری انجام دهید»؛ این یک جمله طلایی است. با افزایش تعداد مخاطبانتان یک دستیار استخدام کنید تا برای مدیریت محتوا و حفظ و افزایش تعامل با مخاطب به شما کمک کند. همینطور که تعداد مخاطبانتان افزایش پیدا می کند، هدف شما باید این باشد که بیش از آنکه وبلاگ نویس باشید، نقش یک ویراستار یا سردبیر را ایفا کنید. از این طریق می توانید بیشترِ توجه خود را به جنبه خلاقانه و کاری موضوع معطوف کنید.

اگر تبدیل شدن به یک فرد تاثیرگذار را در ذهن داشته اید، نکات بالا می تواند به شما کمک کند تا دنبال کنندگان خود را افزایش دهید. اگر احساس می کنید که کسب و کار شما می تواند از ترافیکی که از طریق رسانه های اجتماعی جذب می کنید منافعی را نصیب شما کند، در اینصورت از این نکات برای افزایش فروش خود استفاده کنید. بهره گیری حداکثری از رسانه های اجتماعی که در دسترس ما قرار دارند می تواند مزایای فوق العاده ای را در اختیار ما بگذارد و دنیایی از امکانات را در برابر ما قرار بدهد که پیش از این امکانپذیر بودن آنها از دامنه تصورات ما خارج بود.

تبلیغات

۱۰ اشتباه مهلک کسب و کارهای اینترنتی

برای کارآفرینانی که به دنبال آغاز کسب و کار خود هستند، داشتن یک ویترین شلوغ کافی نیست. شما باید بتوانید با حضور قوی در دنیای اینترنت، استراتژی فروش خود را تکمیل کنید. اینترنت فقط شبکه مشتریان بالقوه شما را گسترش نمی دهد؛ در کنار آن، امروزه داشتن یک هویت دیجیتال تبدیل به روشی برای تایید اعتبار و اطلاع رسانی نسبت به چیزهایی است که فروشگاه ارائه می کند.

دنیای تجارت الکترونیک، یک دنیای به شدت رقابتی است: فضای اینترنت شلوغ است و هیچ کمبودی در تعداد کسب و کارهایی که به دنبال جلب توجه گوگل هستند حس نمی شود. این بدان معنی است که نه تنها فعالیت های اینترنتی شما باید با نظم، هماهنگی و بدون هرگونه مشکلی پیش بروند، بلکه درک شما از بازاریابی دیجیتال نیز باید هوشمندانه باشد.

علیرغم اینکه بسیاری از کارآفرینان و صاحبان کسب و کارهای اینترنتی از آنچه گفته شد، در کنار بسیاری از اصول بازاریابی دیجیتال آگاهی نظری خوبی دارند، اما اغلب شاهد اشتباهاتی از جانب آنها هستیم که خسارت های سنگینی را متحمل ایشان می کند. آنچه در ادامه می آید، ۱۰ مورد از اشتباهاتی است که بیشتر در کسب و کارهای اینترنتی مشاهده می کنیم:

  1. صبر بیش از حد برای عرضه یک محصول یا سرویس

چند دلیل برای این مورد وجود دارد؛ برخی چشم انتظار رسیدن مشترکان، دنبال کنندگان یا بازدیدکنندگان به یک رقم جادویی، مثلا ۱۰۰۰ یا ۱۰۰۰۰ نفر هستند. برخی زمان کافی برای تولید همزمان محتوا و محصول پیدا نمی کنند. برخی از مردم هم فقط به این خاطر که نگرانند که مبادا محصول تولیدی آنها به فروش نرود، خود را قانع می کنند که بهتر است اصلا آن را تولید نکنند. آنها پس از آن همه زحمت برای تولید محتوا تحمل شکست را ندارند.

دلیل شما هر چه باشد، این یک دام مهلک است. اگر کسب و کاری را تاسیس می کنید، باید هر چه زودتر با تمام نیرو با بزرگترین ریسک خود روبرو شوید. بزرگترین ریسکی که شما به عنوان صاحب یک کسب و کار با آن مواجه می شوید، تولید چیزی است که هیچ کس بابت آن پولی نمی پردازد.

علاوه بر این، باید تولید و عرضه محصولات خود را تمرین کنید. شاید اولین محصول شما آنقدرها خوب نباشد، اما هرچه سریع تر دست به کار شوید، زودتر به یک درآمد پایدار دست پیدا خواهید کرد.

  1. حل مساله ای که اهمیت ندارد

کسب و کارهایی که به دنبال حل مسائلی هستند که برای هیچ کس اهمیت ندارد، با چیزی جز شکست مواجه نمی شوند. اگر محصول یا ایده خود را عرضه کردید و هیچ کس آن را خریداری نکرد، به احتمال زیاد باید به جای تلاش برای جذب مخاطبان بیشتر، به دنبال حل مساله بزرگتری باشید.

  1. نشنیدن صدای مشتری

از کجا می توانید بفهمید که مساله ای که حل می کنید، به اندازه کافی اهمیت دارد؟ پاسخ این است که باید به سخنان مشتری گوش کنید، و واقعاً هم گوش کنید!

تنها برای مشتریان خود چرب زبانی نکنید. همه پاسخ ها در اختیار شما نیست، بلکه در اختیار آنها است. اگر می گویند «همیشه حق با مشتری است» دلیل دارد و دلیلش این است که بدون مشتری، شما اساساً کسب و کاری نخواهید داشت.

  1. به اندازه کافی خاص نیستید

مشتریان در اغلب بازارها گزینه های مختلف و متعددی پیش روی خود دارند. اگر رقیبی برای کسب و کار شما وجود دارد -که حتما هم دارد- باید به مشتری بالقوه خود دلیلی بدهید که شما را به جای رقیب تان انتخاب کند.

ما چنین موردی را مکرراً در وبلاگ نویسی و سایت های فروش مشاهده می کنیم. هنگامی که یک موضوع داغ می شود، برخی از وبلاگ نویسها شروع به تقلید یا کپی از کار وبلاگ های مطرح می کنند. احتمالا تصور آنها این است که «اگه برای اون جواب داده، برای من هم جواب میده!»

اما اگر شما نسخه ضعیف تری از یک سایت شناخته شده تر باشید، نمی توانید انتظار رشد مخاطبان خود را داشته باشید. به جای اینکه تلاش کنید که بهتر باشید، سعی کنید متفاوت باشید. در اینصورت، هنگامی که کسی می پرسد چرا سایت یا محصول شما شایسته توجه او است، پاسخ شما بدون تکیه روی مفهوم «بهتر» که یک صفت نسبی است، مطلق، مُتقَن و قابل درک خواهد بود.

startup-mistakes-to-avoid

  1. انتخاب موضوعی که به آن اهمیت نمی دهید

اگر شما عاشق حوزه فعالیت و موضوع کار خود باشید، استقامت و اشتیاق تان کار را پیش خواهند برد؛ خلاقیت در کارتان جریان خواهد یافت و راحت تر می توانید روی مشتریان بالقوه خود تاثیر بگذارید. اما اگر شما به موضوع کارتان آنقدر که باید اهمیت ندهید، رقبای زیادی هستند که با اشتیاق، استقامت، خلاقیت و حضور خود، فضایی که شما با بی توجهی ایجاد می کنید را پر خواهند کرد.

  1. شروع با انتظارات نادرست

موفقیت به آسانی و به سرعت به دست نخواهد آمد. ایجاد یک کسب و کار موفق یک کار عظیم است و احتمالا نمی توانید آن را در حین سفرهای تفریحی و با خوشگذرانی و خیال راحت انجام دهید. در واقع، اگر در برنامه خود، مثلا یک هفته کاری چهار ساعته را در نظر گرفته اید، یا مقیاس زمان بندی شما هفته یا ماه است، احتمالا شکست خواهید خورد.

حقایق تلخی در این مسیر وجود دارد. موفقیت های یک شبه در عالم واقعیت وجود ندارند و احتمالاً برنامه اصلی شما نیز باید چندین و چند بار دوباره از نو نوشته شود.

از کارآفرینانی که چیزی نزدیک به آنچه شما می خواهید را محقق کرده اند درباره استرس، زمانبندی ها و شکست ها مشاوره بخواهید. سپس از خود بپرسید که آیا واقعاً برای مواجهه با دشواری های پیش رو آمادگی دارید.

  1. صرف زمان بیش از حد روی فکر کردن بدون عمل

چیزی بهتر از این سخن از توماس ادیسون نمی توان گفت:

«یک درصد نبوغ، الهام و انگیزه است و ۹۹ درصد آن عرق ریختن.»

اگر نسبت تفکر به عمل شما هر رقمی کمتر از ۸۰ درصد است، در اینصورت باید بیشتر کار کنید.

  1. تنهایی

واضح است که هیچ کس نمی تواند در انزوا یک کسب و کار را به موفقیت برساند، مردم باید در کنار شما باشند؛ مشتریان و تامین کنندگان کالا و خدمات شما جزو مردم هستند. اما مهم تر از آن، به کمک سایر کارآفرینانی که در شرایط مشابه شما قرار دارند و همچنین به کمک کارآفرین های مجرب تر نیاز دارید.

با چند کارآفرین دیگر به صورت هفتگی ملاقات کنید و از مشکلات و اهداف تان با یکدیگر صحبت کنید و هر هفته پیشرفت خود را در این جلسات مرور کنید. از این طریق، مشکلات طبیعی تر به نظر خواهند رسید، کمتر خسته می شوید یا احساس تنهایی می کنید و متوجه می شوید که دیگران هم با مشکلاتی شبیه به مشکلات شما روبرو هستند.

  1. اشتباه گرفتن «وبلاگ» با «کسب و کار»

وبلاگ یک پلتفورم خارق العاده برای به اشتراک گذاری ایده هایتان، ارتباط با دیگران و رشد مخاطبان است. همین امر در مورد تولید پادکست، ویدیو و یا هر محتوای دیگری که به رایگان عرضه می کنید هم مصداق دارد.

ارائه رایگان محتوا کسب و کار نیست، بلکه ابزاری برای تاثیرگذاشتن است. روی تبدیل این تاثیر به حامی مالی یا پول تبلیغاتی حساب نکنید. اگر می خواهید وبلاگ شما به نتیجه ای برسد، باید برنامه سرراست تری برای کسب درآمد داشته باشید.

  1. شروع نکردن کار

شاید این مورد بزرگترین اشتباه این فهرست باشد. در حقیقت، ممکن است چنان نگران اشتباهات ممکن باشید که اصلا کار را شروع نکنید، اما همین تنها راهی است که شکست را تضمین می کند.

قطعیتی برای رسیدن کسب و کار شما به موفقیت وجود ندارد. موفقیت، نیازمند هوش، جرات، پشتکار و تلاش است. با این حال، تنها در صورتی پیشرفت خواهید کرد و به اصطلاح قلق کار دست تان خواهد آمد که کار را شروع کنید.

تنها راه برای کسب موفقیت این است: از اشتباه کردن نترسید. اشتباهات بخشی از این فرآیند هستند. بنابراین، دست به کار شوید و با یک عزم راسخ به پیش بروید.

۵ افسانه درباره بازاریابی دیجیتال که اغلب صاحبان کسب و کارهای کوچک باور کرده اند

درباره بازاریابی دیجیتال به عنوان یک نوع نسبتا جدید از بازاریابی، افسانه های زیادی ساخته و پرداخته شده است.

اگر دستی بر آتش بازاریابی دیجیتال داشته باشید، خواهید دید که بسیاری از صاحبان کسب و کارهای کوچک درک کاملا درستی از بازاریابی دیجیتال ندارند. فارغ از اینکه استارتاپی را راه انداخته اید یا یک کسب و کار محلی دارید، قدرت تشخیص بین واقعیت و افسانه در مبحث بازاریابی دیجیتال برای شما و پیشرفت کسب و کارتان حائز اهمیت است. موارد زیر مشهورترین افسانه های بازاریابی دیجیتال هستند که ما پرده از راز آنها برداشته ایم…

  1. «بازاریابی دیجیتال فقط به درد کسب و کارهای بزرگ می خورد.»

شاید سالها پیش می شد چنین چیزی را پذیرفت، اما امروز نه چندان. تکنولوژی پیشرفت کرده است، نرم افزار و میزبانی وب (هاست) ارزانتر شده و تقریبا همه پیش از خرید هر محصول یا خدماتی از اینترنت استفاده می کنند. در حالیکه این درست است که هر چه بودجه بیشتری داشته باشید، می توانید کمپین بازاریابی دیجیتال گسترده تری داشته باشید، اما این تصور که برای شروع به ده ها میلیون تومان سرمایه نیاز دارید اشتباه است. در واقع، بسیاری از کمپین های بازاریابی کم هزینه می توانند موفقیت بسیار خوبی را عاید کسب و کارها کنند.

  1. «فوراً نتیجه می گیرید.»

اگر نتایج فوری می بود، زندگی صاحبان کسب و کارها و بازاریاب های دیجیتال واقعا شیرین می شد، اما به مانند هر کمپین بازاریابی دیگر، بین آغاز کمپین و شروع کسب نتیجه فاصله ای وجود دارد. تفاوت بین بازاریابی سنتی و دیجیتال در این است که این فاصله زمانی در بازاریابی دیجیتال می تواند کوتاهتر باشد و نتایج را نیز با سهولت بیشتری می توان پیگیری و دنبال کرد.

  1. «ترافیک بیشتر مساوی است با پول بیشتر.»

اغلب چنین تصوری را شاهد هستیم که هرچه یک وبسایت ترافیک بیشتری را دریافت کند، مشتریان راغب و فروش بیشتری خواهد داشت. البته این از نظر تئوری درست است، اما هدف بازاریابی دیجیتال نیست. هدف بازاریابی دیجیتال استفاده از تکنولوژی در دسترس شما برای درک بهتر جمعیت هدف تان و جذب ترافیک هدفمند به سایت شما است. ترافیک کمتر اما هدفمند، بازگشت سرمایه بیشتری از ترافیک زیاد اما عمومی حاصل می کند.

  1. «بازاریابی ایمیلی اسپم کردن است.»

احتمالا برای بسیاری از صاحبان کسب و کارها غیرقابل باور است، اما حقیقیت این است که آمار نشان می دهد که بازاریابی ایمیلی بیشترین بازگشت سرمایه را در بین کانال های بازاریابی دیجیتال دارد. از بازاریابی ایمیلی هم به مانند همه استراتژی های بازاریابی می توان استفاده یا سوء استفاده کرد. متاسفانه بسیاری با ارسال هرزنامه یا اسپم از بازاریابی ایمیلی سوء استفاده می کنند. این نامِ بازاریابی ایمیلی را لکه دار می کند. اما در مقابل، هنگامی که یک کمپین بازاریابی ایمیلی با ارسال ایمیل به نشانی هایی که توسط محتوای ارزشمند به دست آمده اند خلق می شود، می تواند به یک استراتژی مافوق قدرتمند بازاریابی دیجیتال تبدیل شود.

  1. «ما باید در همه پلتفورم های اجتماعی حضور داشته باشیم.»

چیزی که در بازاریابی دیجیتال اهمیت دارد، دسترسی به جامعه هدف از میان جماعت کاربران اینترنت است. به احتمال زیاد، افرادی که همه روزه از لینکدین استفاده می کنند، به همان اندازه به اینستاگرام سر نمی زنند. برای درک اینکه جامعه هدف و مشتریان فعلی شما از کدام پلتفورم ها بیشتر استفاده می کنند باید تحقیق کنید تا شما هم بتوانید همانجایی حضور پیدا کنید که آنها در آن فعالیت می کنند. علاوه بر این، لازم است این نکته را نیز در نظر بگیرید که مدیریت و بازاریابی رسانه های اجتماعی یک فرآیند وقت گیر است. بهتر است به جای اینکه ۵۰ درصد از توان خود را روی همه آنها بگذارید، ۱۰۰ درصد آن را روی دو یا سه پلتفورم متمرکز کنید.

ترکیب بازاریابی صاحبان کسب و کارهای کوچک (اینفوگرافی)

بر اساس تحقیقی که اخیرا توسط ویستاپرینت دیجیتال انجام گرفته، رسانه های اجتماعی به عنوان تاکتیک اصلی قریب به ۵۳ درصد از صاحبان کسب و کارهای کوچک مورد استفاده قرار می گیرند.

این گزارش بر اساس اطلاعات یک نظرسنجی در ماه سپتامبر سال ۲۰۱۶ میلادی ارائه شده که شرکت کنندگان آن ۱۰۰۰ تن از صاحبان کسب و کارهای ایالات متحده با تعداد کارکنان کمتر از ۱۰ نفر بودند. محققان اطلاعات نظرسنجی دیگری که در ماه مه ۲۰۱۶ با تعداد شرکت کنندگان ۲۰۰۰ تن در ایالات متحده انجام شد را نیز به این گزارش افزوده اند.

یک سوم صاحبان کسب و کارهای کوچک می گویند که وبسایت شرکت آنها کانال اصلی بازاریابی شان است و برای ۵۳ درصد، حضور آنلاین اهمیت زیادی دارد.

تقریبا ۷۰ درصد از شرکت کنندگان در این نظرسنجی اینطور اظهار کردند که برای بازاریابی کسب و کارهای کوچک خود از ترکیبی از ابزارهای چاپی و اینترنتی استفاده می کنند.

برای کسب اطلاعات بیشتر از این گزارش، توجه شما را به اینفوگرافی زیر جلب می کنیم:

اینفوگرافی

آیا روابط عمومی حلقه مفقوده استراتژی SEO شما است؟

از هر مدیر بازاریابی یا صاحب کسب و کاری که بپرسید که می خواهد به چه چیزی دست پیدا کند، به احتمال زیاد به شما خواهد گفت که مایل است وبسایت خود را در صدر نتایج جستجوهای گوگل ببیند. در واقع، کسب رتبه بالاتر در نتایج جستجو با تاثیر شگرف خود بر حوزه های مختلف؛ از ایجاد آگاهی به برند گرفته تا جذب مخاطب راغب و فروش، یکی از آرمانهای بازاریابی دیجیتال به حساب می آید.

بسیاری با درک اهمیت استراتژی SEO، حاضرند بخش اعظم بودجه خود را صرف بهبود رتبه در نتایج موتورهای جستجو کنند، و اغلب از موسسات بازاریابی دیجیتال انتظار دارند که این کار را برایشان انجام بدهند. اما چنانچه درک جامعی از فرآیندهای موثر در روند آن نداشته باشند، ممکن است تنها سرمایه خود را در کمپین های بی اثر و پرهزینه هدر بدهند.

شاید بزرگترین ضعف رویکردی که صرفا بر SEO تمرکز می کند این واقعیت باشد که چنین رویکردی به ندرت چنان محتوای با کیفیتی را تولید می کند که برای بالا بردن رتبه سایت مورد نیاز است؛ و اینجا است که روابط عمومی می تواند نقش عمده ای را ایفا کند.

کارکنان بخش روابط عمومی در عین حال که به ریزه کاری های سبک و لحن واقف هستند، با توجه به ماهیت کار خود از سلیقه و علایق مردم نیز آگاهی دارند. آنها روزانه برای برندها محتوای تعامل برانگیز تولید می کنند و بعضا سالها برای پرورش رابطه با رسانه ها تلاش می کنند تا پوشش رسانه ای برند خود را تضمین کنند. به علاوه، آنها با قراردادن محتوا در وبسایت های معتبر –مخصوصا اگر حاوی بک لینک باشد- تقریبا تصادفا به بهبود دیده شدن برند در اینترنت و افزایش رتبه آن در موتورهای جستجو کمک می کنند.

از طرف دیگر، ممکن است متخصصان SEO برای جذب لینک های قوی با دشواری مواجه شوند، به همین دلیل بسیاری به سراغ روشهایی برای کسب یک موفقیت سریع در وبسایت های کم کیفیت می روند. لینک سازی فرآیند به شدت زمانبری است که اغلب بدون وجود یک رابطه فعال با وبلاگ نویس یا ژورنالیست مثمر ثمر واقع نمی شود.

امروزه، اغلب کمپین های بازاریابی دیجیتال ترکیبی از فعالیت های روابط عمومی و SEO هستند. روابط عمومی ارائه محتوای خوب و ترغیب ژورنالیست ها را بر عهده می گیرد، اما SEO رویکرد استراتژیک تری نسبت به لینک سازی اتخاذ می کند. این رویکرد توجه به اعتبار وبسایت، تهیه متن انکر (anchor) و بررسی احتمال استفاده از لینک های follow را در بر می گیرد. اما در مورد محتوا، متخصصان SEO می توانند کلیدواژه های مرتبط و روش سازماندهی به محتوا برای جذب بیشترین ترافیک طبیعی را پیشنهاد دهند.

استفاده همزمان از SEO و رابط عمومی می تواند نتایج قابل توجهی را عاید برندها کند، اما برای برخی از برندها لزوم سرمایه گذاری بیشتر در یکی از آنها مورد سوال است. سایتی که از نظر فنی در سطح عالی قرار می گیرد اما لینک های متوسطی دارد، عموما از سایتی که از لحاظ فنی متوسط است اما لینکدهی فوق العاده ای دارد رتبه های پایین تری را کسب می کند. با توجه به اینکه لینکدهی از طریق روابط عمومی موثر قابل حصول است، بنابراین اختصاص منابع بیشتر به آن غیرمنطقی به نظر نمی رسد.

تجربه نشان می دهد که جذب استعدادهای روابط عمومی برای موسسات بازاریابی دیجیتال دشوارتر شده است، چرا که بسیاری از متخصصان مجرب ترجیح می دهند در موسسات تخصصی روابط عمومی به فعالیت بپردازند. این ممکن است به استفاده موسسات دیجیتال از افراد کم تجربه ای منجر شود که در تامین محتوا با دشواری مواجه می شوند. لذا در صورتی که بازاریابی دیجیتال خود را برونسپاری می کنید، باید به این نکته و تاثیر آن بر روابط عمومی خود واقف باشید.

علیرغم همه تغییراتی که در حوزه های بازاریابی دیجیتال به وقوع پیوسته است، همه کسب و کارها در هر مقیاسی که باشند همچنان برای نشان دادن خود در اینترنت و جذب مخاطب تلاش کرده و امتیازاتی که روابط عمومی برای جذب لینک های طبیعی ارائه می کند را بیشتر و بیشتر درک می کنند.