نقد فیلم The House with a Clock in Its Walls

ساخته‌ی الی راث در همه‌ی خرده‌پیرنگ‌هایش که داستان اصلی را می‌سازند، بیش از حد پیش پا افتاده و ضعیف جلوه می‌کند

فانتزی‌های کودکانه‌ی سینمایی همان‌قدر که پتانسیل بالایی برای ساخت تجربه‌های مات و مبهوت‌کننده برای کودکان کم سن‌وسال و جا گرفتن در بخش‌های مهمی از خاطرات آن‌ها و حتی روزمرگی‌های برخی بزرگسالان دارند، این‌روزها همان‌قدر هم می‌توانند عیوب و کلیشه‌های‌شان را در پس این بچگانه بودنِ ظاهری، پنهان کنند. در حقیقت فضای داستانیِ آثار گفته‌شده، بیشتر باید به عنوان بستری آزادتر برای خلاقیت‌های گوناگون و بی حد و مرز در نظر گرفته شود ولی به طور ناخواسته، گاها مورد سوءاستفاده‌ی آثاری گیشه‌محور که می‌خواهند فیلم‌نامه‌های سطحی و ایده‌های تکرارشده‌شان را به دروغ به درون‌مایه‌های این زیرژانر محترم و شگفت‌انگیز نسبت دهند نیز، قرار می‌گیرد. محصولاتی مثل The House with a Clock in Its Walls که مشکل آن‌ها فقط متوسط ظاهر شدن‌شان نیست و بیشتر، به لگد زدن سازندگان‌شان به پتانسیل‌هایی که دارند، بازمی‌گردد.

The House with a Clock in Its Walls

فیلم به جای شخصیت، آدم‌هایی دارد که اکثرا به گریم‌ها، لباس‌ها یا در بهترین حالت ممکن بازیگران‌شان محدود می‌شوند

همان‌گونه که احتمالا خودتان هم حدس می‌زنید، قصه‌ی اصلی فیلم پیچیدگی خاصی ندارد و به یتیم شدن یک پسربچه‌ی کم سن‌وسال، رفتن او به خانه‌ی اسرارآمیز دایی ناشناخته‌اش و درگیر شدن وی با جادو و بعد هم مبارزه با یک جادوگر سیاه ناشناخته، محدود می‌شود. همان قصه‌ی کلاسیکی که احتمالا صدها فیلم و سریال تلویزیونی تا به امروز، در قالب‌های گوناگونی از آن بهره برده‌اند. ساخته‌ی الی راث البته در پیاده‌سازی کلیشه‌ها ابدا بد نیست و مثلا ورود پسرک به خانه‌ی جدید، جادویی بودن محیط مورد نظر و چگونگی مشکوک شدن وی به دایی و همسایه‌ی جادوگرشان را به خوبی نشان‌تان می‌دهد. پروسه‌ای که با توجه به باکیفیتی جلوه‌های ویژه‌های فیلم و طراحی‌های مناسب انجام‌شده برای محیط‌ها و لباس‌های بازیگرانش، به سختی می‌توان از منظر فنی در آن اشکالی یافت و مقدمه‌ی اثر را با همه‌ی ضعف‌های دیگرش، تبدیل به قسمتی از فیلم می‌کند که کم‌وبیش، می‌توان با آن کنار آمد. اما وقتی فیلم‌ساز می‌خواهد از ظواهر و مبل‌های متحرک و دیوارهای زنده فراتر برود و حقیقتا یک قصه را خلق کند، The House with a Clock in Its Walls طوری زمین می‌خورد که از میانه‌های داستان می‌فهمیم کوچک‌ترین شانسی برای موفق شدن ندارد.

فارغ از ایده‌های اصلی داستان فیلم که به هیچ عنوان نمی‌توان با آن‌ها ارتباط خاصی برقرار کرد، «خانه‌ای با ساعتی درون دیواهایش» در همه‌ی خرده‌ماجراهایش که داستان اصلی را می‌سازند هم بیش از حد پیش پا افتاده و ضعیف جلوه می‌کند؛ از رابطه‌ی لوئیس با تاربی که هیچ منطق و معنایی ندارد و صرفا در یک روز شیرین و در روز بعدی تلخ است بگیرید و بروید تا تصمیماتی که اکثر شخصیت‌ها در تمامی موقعیت‌ها می‌گیرند. مشکل این‌جا است که الی راث ابدا در فیلمش شخصیت‌پردازی خاصی انجام نداده است و آدم‌هایی دارد که اکثرا به گریم‌ها، لباس‌ها یا در بهترین حالت ممکن بازیگران‌شان محدود می‌شوند. آدم‌هایی که عناصر شخصیتی‌شان به جای پیوسته بودن نسبت به یکدیگر، صرفا به شکلی نامنظم و بدون منطق نشان مخاطب داده می‌شود تا صرفا داستان راهی برای جلو رفتن پیدا کند.

The House with a Clock in Its Walls

وقتی فیلم‌ساز می‌خواهد از ظواهر و مبل‌های متحرک و دیوارهای زنده فراتر برود و یک قصه را خلق کند، The House with a Clock in Its Walls طوری زمین می‌خورد که از میانه‌های داستان می‌فهمیم هیچ شانسی برای موفقیت ندارد

برای نمونه همان‌طور که اشاره کردم، می‌توان چنین چیزی را به وضوح در تاربی یعنی تنها دوست لوئیس درون مدرسه‌ی جدیدش دید که در جلوه‌های اولیه به طرز عجیب‌وغریبی مهربان و دوست‌داشتنی است و ناگهان با تصمیم کارگردان و بدون هیچ توضیح منطقی، انسان بدی می‌شود. چرا؟ برای این که لوئیس شروع به تلاش برای جذب دوباره‌ی نظر او کند و به همین خاطر، سراغ انجام اشتباهات جبران‌ناپذیری برود که فیلم‌نامه را به پرده‌ی بعدی‌اش می‌رسانند. ولی سوال این‌جا است که حتی فارغ از برخورد غیرمنطقی تاربی در دو روز متفاوت، اصلا چرا تماشاگر باید اهمیت دادن‌هایِ لوئیس به او را پذیرا باشد؟ وقتی که فیلم هیچ زمانی را به شکل‌دهی یک شیمی باورپذیر بین آن‌ها اختصاص نداده است و ما اصلا مابین لوئیس و تاربی شاهد رابطه‌ای نبوده‌ایم که ترمیم کردنش، بخواهد چنین انرژی زیادی از شخصیت محوری داستان بگیرد. این اشکال تازه نه فقط در تاربی، بلکه در شخصیت‌های دیگری مثل خانم زیمرمن هم دیده می‌شود. کاراکتری که در جلوه‌های آغازین یک جادوگر خوشحال، بی‌نقص و کلاسیک است و بعد ناگهان فیلم‌نامه‌نویس یادش می‌آید که باید به او گذشته‌ای تاریک، تصمیماتی غیرمنتظره، ضعف‌هایی برای افزایش تعلیق‌های داستان و مواردی مشابه را ببخشد. چرا؟ باز هم چون قصه‌گویی ضعیف فیلم برای پیش‌روی، دائما شخصیت‌ها را تبدیل به بازیچه‌های خودش می‌کند.

The House with a Clock in Its Walls

The House with a Clock in Its Walls

اما فارغ از شخصیت‌های تک‌خطی فیلم، رفتارها و تصمیمات بی‌معنی آن‌ها در اکثر دقایق و شیمی‌های کم‌اهمیتی که بین اکثرشان به وجود می‌آید، اثر الی راث بیشتر از هر چیز دیگر، از بی‌هدفی مطلقش رنج می‌برد. چون ساخته‌ی او اصلا نمی‌داند که می‌خواهد چه چیزی باشد و دائما سعی می‌کند با بهانه‌های مختلف، عناصر دیده‌شده در انواع و اقسام آثار مشابه را به نوعی درون خودش جای دهد. از یک طرف می‌خواهد فیلم جادومحوری باشد و قدرت‌های پلید دشمنان را به گیر افتادن‌شان در یک جنگل تاریک و مخوف در روزگارانی دور نسبت دهد و از یک طرف سعی می‌کند با طبقه‌بندی آنتاگونیست اصلی‌اش در گروه سربازهای زجرکشیده درون جنگ، مثلا منطقی بیشتر از حد خودش پیدا کند. نتیجه هم آن است که به هیچ‌کدام از این دو مورد دست نمی‌یابد و به شکلی آزاردهنده، دائما زورکی و کم‌اهمیت به نظر می‌رسد. این موضوع نه فقط در اهداف داستانی شخصیت‌ها و معرفی‌شان که در موانع قرارگرفته در مقابل آن‌ها نیز به چشم می‌خورد. طوری که مخاطب به قدری نسبت به مشکلات حاضر در راه شخصیت‌ها برای رسیدن‌شان به نتیجه‌ی مورد نظر بی‌اطلاع است که اصلا نمی‌داند دقیقا دارد به چه هدفی قصه را دنبال می‌کند. ما در The House with a Clock in Its Walls، یک بار شخصیت‌ها را مقابل کدوتنبل‌هایی می‌بینیم که دقیقا نمی‌توان فهمید چه خطری دارند و بار دیگر هم آن‌ها را در حال تلاش برای متوقف کردن دستگاهی تماشا می‌کنیم که هیچ شناخت خاصی نسبت به نحوه‌ی کار کردنش نداریم و صرفا می‌دانیم لوئیس، جاناتان و خانم زیمرمن، فعلا تا چند دقیقه‌ی آینده باید به آن نزدیک شوند.

این را باید اشکالی به حساب آورد که شاید دقایق فیلم و داستان‌گویی‌اش را متوقف نکند اما از آن سرگرمی سطح پایینی می‌سازد که برای نود درصد بینندگان، تجربه‌ای است که واقعا وقت‌شان را هدر می‌دهد. حالا همه‌ی موارد بیان‌شده را به علاوه‌ی سکانس‌های بعضا مسخره‌ای که مشخص نیست چرا، با چه هدفی و به چه دلیلی وارد فیلم شده‌اند و پیروزی تماما شانسی قهرمان‌های داستان در برخی از مهم‌ترین بخش‌های فیلم‌نامه کنید، تا بفهمید چرا حتی تماشاگران زیر ده سال، احتمالا می‌توانند فیلم‌های بهتری نسبت به این اثر برای دیدن بیابند.

The House with a Clock in Its Walls

قصه‌گویی ضعیف فیلم برای پیش‌روی، دائما شخصیت‌ها را تبدیل به بازیچه‌های خودش کرده است

از منظر فنی و در جزئیاتی همچون کارگردانی و فیلم‌برداری و حتی بهره‌برداری از موسیقی‌ها، The House with a Clock in Its Walls فاصله‌ی دیوانه‌واری از استانداردها نمی‌گیرد اما این موارد هرگز نکات مثبتش هم به شمار نمی‌آیند. ولی متاسفانه بازیگری بسیار بد اوون واکارو در نقش اصلی و همچنین اجراهای سطحی دیگر بازیگران اثر از جمله جک بلک، کیت بلانشت و کایل مک‌لاکلن که بیشتر مورد استفاده‌ی ابزاری سازندگان قرار گرفته‌اند، باعث می‌شوند که فیلم در خارج از فیلم‌نامه‌اش هم عناصر غیر قابل تحمل مهمی را تحویل بینندگانش دهد. اوون واکارو در اثر مورد بحث طوری به اجرای نقشش می‌پردازد که انگار هیچ اهمیتی به هیچ‌کدام از رخدادهای در حال اتفاق افتادن نداده است و اصلا از بعضی از آن‌ها، اطلاعات خاصی هم ندارد. او حتی موقع صحبت کردن با مادر تازه از دنیا رفته‌اش در دنیای رویا، به قدری ساده رفتار می‌کند که ما عملا بفهمیم هیچ احساس بچگانه‌ای بین او و خانواده‌اش وجود نداشته است. آن‌ها مرده‌اند و لوئیس هم کاملا همچون یک شخص بزرگ‌سال، این را پذیرفته است و بعضا در خواب‌هایش نیز به شکل منطقی، مشغول مشورت کردن با مادر از دست‌رفته‌ی خود می‌شود.

The House with a Clock in Its Walls

معرفی The House with a Clock in Its Walls به عنوان یک اثر فانتزی، شاید از نظر تعریفات اصلی این ژانر سینمایی پربیراه نباشد ولی اگر نظر من را بخواهید، توهین به همه‌ی جزئیات، جهان‌سازی‌ها و قصه‌گویی‌های بی مثل و مانندی است که داستان‌های تخیلی سینمایی به کمک‌شان شناخته شده‌اند. این‌جا ما با فیلمی سر و کار داریم که عناصرش حتی در صورت بی‌اشکال بودن، مثل چرخ‌دهنده‌هایی به نظر می‌رسند که راهی برای رفتن‌شان درون یکدیگر وجود ندارد. کاراکترها با یکدیگر ارتباط معنادار و ماندگاری برقرار نمی‌کنند، قوس‌های شخصیتی ندارند و هیچ منطقی در اکثر تصمیمات و رفتارهای‌شان نیز به چشم نمی‌خورد. بله، «خانه‌ای با ساعتی درون دیواهایش» هم جلوه‌های ویژه‌ی قدرتمندانه‌ای دارد و هم می‌توان سکانس‌های بعضا سرگرم‌کننده و یک یا دو پیچش داستانی لایق تحسین درون فیلم‌نامه‌اش پیدا کرد. اما وقتی به صورت کلی نقاط ضعف و قوتش کنار هم می‌گذاریم، در اکثر دقایق قابل پیش‌بینی، در اکثر سکانس‌ها خسته‌کننده و در تمامی ثانیه‌ها، خالی از دلایل لازم برای تماشا شدن به نظر می‌رسد.

اگر همه‌ی فیلم‌های فانتزی خوب دنیا در سال‌های اخیر را دیده‌اید و حالا به دنبال آثار دیگر موجود در بخش کودکانه‌ی این ژانر می‌گردید، تماشای The House with a Clock in Its Walls قطعا تجربه‌ی کشنده‌ای نخواهد بود اما در غیر این‌صورت، می‌شود مطمئن بود که به سختی می‌توانید بهانه‌ای برای دعوت یک شخص به دیدن آن پیدا کنید. آن هم در سالی که حتی لابه‌لای بلاک‌باسترهای پرخرجش، فانتزی فوق‌العاده‌ای مثل «کریستوفر رابین» (Christopher Robin) با درخشش ایوان مک‌گرگور را داشته‌ایم.

Mophie Wireless Charging Base On Sale for 50% Off [Deal]

The mophie wireless charging base for iPhone is on sale for 50% off today. Apple currently sells the charging pad for $39.95 but Amazon has it discounted to just $19.99.

The mophie wireless charging base is optimized to quickly and easily charge your iPhone XS, iPhone XS Max, and iPhone XR, as well as iPhone X, iPhone 8 Plus, and iPhone 8. Simply set your iPhone on the wireless base and charging begins immediately. The non-slip housing ensures perfect placement and the included wall adapter means you have everything you need to get charging right in the box.

Mophie Wireless Charging Base On Sale for 50% Off [Deal]

Features:
● Charges on contact: Simply place your iPhone XS, iPhone XS Max, or iPhone XR on the wireless base and charging will begin on contact.
● High-speed wireless charging: Leverages Qi wireless technology to deliver safe, quick-charging speeds with up to 7.5W of power.
● Small and compact: Minimal low-profile design fits perfectly in any home or office.
● Rubberized finish: 360-degree non-slip TPU coating protects the iPhone from scratches and provides a stable surface to quickly drop and charge.

Grab the deal while you can at the link below!

Get Deal

Mophie Wireless Charging Base On Sale for 50% Off [Deal]


دوربین سلفی گلکسی ای ۸ اس با افکتی جذاب همراه شده است

با اینکه دوربین سلفی گلکسی ای ۸ اس در سوراخی در نمایشگر دستگاه تعبیه شده، اما سامسونگ افکت‌های جذابی را برای آن در نظر گرفته است که می‌تواند طراحی دوربین را بی‌نظیر کند.

گلکسی A8s نام اولین موبایل دنیا با نمایشگر Infinity-O است و می‌توان آن را منحصربه‌فردترین محصول فعلی سامسونگ در نظر گرفت. کره‌ای‌ها با ایجاد یک سوراخ در صفحه و تعبیه دوربین سلفی در آن تلاش کرده‌اند تا حاشیه‌های صفحه را تا بیش از پیش، کاهش دهند. سامسونگ ادعا می‌کند که با این طراحی، نسبت صفحه به بدنه به ۹۱٫۵۶ درصد رسیده است. موضوع جالب، تلاش سازندگان برای استفاده بهینه از این طراحی با اضافه کردن افکتی جالب به دوربین سلفی گلکسی ای ۸ اس است.

اگر از کاربران گوشی های سامسونگ باشید، حتما متوجه آیکون دوربین در گوشه سمت راست لاک اسکرین شده‌اید؛ اما در موبایل جدید سامسونگ خبری از این آیکون نیست و در عوض، کاربران برای ورود دوربین باید گوشه سمت چپ (در نزدیکی دوربین سلفی) را در لمس کرده و انگشت خود را به پایین بکشند تا دستگاه آماده عکاسی شود:

دوربین سلفی گلکسی ای 8 اس

حال برای جذاب‌تر شدن این طراحی کافی‌ست بین دوربین پشتی و دوربین سلفی سوئیچ کنید تا یک حلقه رنگی دور دوربین به حرکت درآید:

دوربین سلفی گلکسی ای 8 اس

هم‌اکنون ثبت نام برای فروش گلکسی ای ۸ اس در چین آغاز شده و علاقه‌مندان می‌توانند این دستگاه را در تاریخ ۲۱ دسامبر (۳۰ آذر) خریداری کنند.

آموزش کامل تمیز و پاک کردن لپ تاپ : از رفع لکه مانیتور تا خش گیری بدنه!

تمام سیستم ها در طول زمان کثیف می شوند، با این حال لپ تاپ ها به دلیل کارکردشان تمایل به تمیز کردن بیشتری داند. اگر با لپ تاپ خود سفر می کنید احتمالا حداقل یکبار در ماه به تمیز کردن نیاز دارید. لکه ها و گرد و غبارهایی که رزوی صفحه نمایش و صفحه کلید می نشیند می تواند عملکرد لپ تاپ را مختل کند. همیشه مطمئن شوید که قبل از تمیز کردن لپ تاپ خود را خاموش کرده اید و آن را از هر گونه منبع برقی جدا کرده اید. در صورت امکان شما باید باتری را خارج کنید.

آموزش تصویری گردگیری و پاک کردن لپ تاپ

How to Clean a Laptop

همیشه در اطراف ما گرد و غبار وجود دارد و اگر هم موقع کار کردن مشغول خوردن یا نوشیدن باشیم خرده هایی از آن بین کلیدهای کیبورد ما گیر می کنید. لکه های اثر انگشت روی صفحه نمایش و خط و خش های بدنه لپ تاپ چیزی است که کاملا به چشم می خورد مخصوصا اگر پوشش لپ تاپ شما مشکی باشد. در ادامه شما نکاتی که برای تمیز کردن صفحه LCD، پاک کردن کیبورد و.. وجود دارد را مطالعه خواهید کرد.

آموزش تصویری گردگیری و پاک کردن لپ تاپ

قبل از مطالعه ادامه پست توصیه می کنیم ۴ نکته مهم در شستن و تمیز کردن وسایل و قطعات الکترونیکی را در نظر داشته باشید.

نحوه گردگیری لپ تاپ

برای پاک کردن لپ تاپ از پارچه میکروفیبر استفاده کنید (البته اگر پارچه میکروفیبر ندارید می توانید از پارچه های نرم و بدون پرز استفاده کنید). پارچه را بشورید و روی عرض صفحه نمایش خود بکشید و عقب و جلو مالش دهید. هنگامی که در حال تمیز کردن هستید با دست دیگر خود صفحه نمایش را بگیرید. خیلی خشن رفتار نکنید و صفحه نمایش را فشار ندهید و روی صفحه نمایش خراش ایجاد نکنید. برای پاک کردن سطح صفحه نمایش فشار خیلی ملایم را اعمال کنید.

گردگیری لپ تاپ

از بین بردن جای چسب روی لپ تاپ

از یک اسفنج مرطوب استفاده کنید و گرد و غبارها را پاک کنید. توجه کنید که اسفنج را تمیز کنید و آب آن را بگیرید و اجازه دهید رطوبت آن کمی خشک شود. از آب تقطیر شده به جای آب شیر استفاده کنید، صفحه را به آرامی پاک کنید و روی صفحه خط و خش ایجاد نکنید. شما می توانید از شیشه پاک کن هم استفاده کنید اما از آمونیاک یا سفید کننده استفاده نکنید چونکه به لپ تاپ شما آسیب می زند. آب می تواند به قطعات داخلی لپ تاپ شما آسیب بزند بنابراین مطمئن شوید که تمام آب اضافه را گرفته اید. برای لکه های ایجاد شده مانند جای چسب یک قطره صابون مایع را به آب اضافه کنید.

از بین بردن جای چسب روی لپ تاپ

اگر لپ تاپ شما دارای یک صفحه لمسی است به وب سایت تولید کننده لپ تاپ خود مراجعه کنید و بررسی کنید که چه مواد پاک کننده ای برای آن توصیه شده است. شما می توانید با آب مقطر و سرکه سفید یک محلول تمیز کننده بسازید و استفاده کنید.

در صورتی که روی بدنه لپ تاپ شما علاوه بر چسب، خط و خش ها عمیق یا سطحی ایجاد شده است حتما جهت رفع آنها ویدیو آموزشی زیر را مشاهده کنید:

خش گیری صفحه نمایش لپ تاپ

پولیش را به صورت دایره ای به صفحه نمایش اعمال کنید تا خش های ایجاد شده پاک شوند. پس از پولیش پارچه میکروفیبر را بیاورید و به آرامی روی صفحه نمایش خود حرکت دهید. اینکار باعث می شود تا خش ها و ذراتی که از مرحله قبل باقی مانده است پاک شود. از گوشه های بالایی شروع کنید و به سمت پایین دستتان را عقب و جلو کنید.

خش گیری صفحه نمایش لپ تاپ

جهت مشاهده روش دیگر خش گیری صفحه نمایش لپ تاپ بدون پولیش با خمیر دندان ویدیو زیر را مشاهده کنید:

نحوه درست تمیز کردن نمایشگر های LCD و LED بیشتر بخوانید.

چگونه زیر دکمه های لپ تاپ را تمیز کنیم؟

دو طرف لپ تاپ خود را بگیرید و وارونه کنید و به آرامی تکان دهید تا خرده های غذا یا موادی که بین دکمه های صفحه کلید شما گیر کرده اند از آن خارج شود. بعد از اینکار با پارچه میکروفیبر سطح صفحه کلید را پاک کنید.

چگونه زیر دکمه های لپ تاپ را تمیز کنیم؟

از مکنده های کوچک دستی استفاده کنید و آن را روی سطح صفحه کلید خود بکشید از ردیف های بالا به پایین حرکت کنید، در انجام این حرکت دقت کنید چراکه اگر کلیدهای کیبورد شما حالت جزیره ای داشته باشند و به مرور زمان در خود به درستی متصل نباشند احتمال کنده شدن آنها وجود دارد. صفحه کلید خود را در زاویه ۷۵ درجه قرار دهید تا بدون ضربه زدن موادی که لای دکمه های صفحه کلید گیر کرده است خارج شود.

چگونه زیر دکمه های لپ تاپ را تمیز کنیم؟

اگر از یک زوایه مشخص به کلیدها نگاه کنید می توانید جرم های ایجاد شده در فضای بین کلیدها را مشاهده کنید، از پاک کن برای پاک کردن جرم ها استفاده کنید. بعد از استفاده از پاک کن مجددا از مکنده دستی استفاده کنید تا خرده های پاک کن از بین برود.

چگونه زیر دکمه های لپ تاپ را تمیز کنیم؟

نحوه تمیز کردن فن لپ تاپ و جلوگیری از داغ شدن و صدای زیاد آن را مطالعه بفرمایید.

شستن کیبورد لپ تاپ

گوش پاک کنی را به الکل آغشته کنید و بین کلیدها را پاک کنید. مراقب باشید گوش پاک کن خیلی مرطوب نباشد و هنگام تمیز کردن به کلیدها بیش از حد فشار وارد نکنید. چسب هایی که در مرحله قبل پاک نشده است را سعی کنید با گوش پاک کن آغشته به الکل تمیز کنید.

چگونه زیر دکمه های لپ تاپ را تمیز کنیم؟

از پارچه میکروفیبری که با آب مقطر و یا مخلوط آب مقطر و الکل مرطوب شده است برای پاک کردن سطوح صفحه کلید استفاده کنید، به آرامی پارچه را روی کلاهک کلیدها بکشید ولی به آنها فشار وارد نکنید.

چگونه زیر دکمه های لپ تاپ را تمیز کنیم؟

چنانچه چیزی زیر دکمه های صفحه کلیدتان گیر کرده است که با روش بالا تمیز نشده اند ممکن است مجبور شوید کلیدها را از بیرون بیاورید. اگر تمام کلیدها را با هم بیرون می آورید بهتر است قبل از اینکار از صفحه کلید خود عکس بگیرید. در صورتی که نحوه جا دادن دکمه ها را یا ندارید پس بهتر است از کسی که با جا انداختن دکمه ها آشنایی دارد کمک بگیرید و یا ۴ روش تعمیر ، جا زدن و تمیز کردن دکمه های کیبورد لپ تاپ و کامپیوتر را مطالعه بفرمایید.

چگونه زیر دکمه های لپ تاپ را تمیز کنیم؟

از بین بردن خش روی بدنه لپ تاپ

برای تمیز کردن سطح بیرونی لپ تاپ از آب نقطر یا تصفیه شده و چند قطره صابون استفاده کنید. شما همچنین می توانید از الکل و آب تقطیر استفاده کنید. از پاک کننده های معمول خانگی استفاده نکنید یا از هر گونه سفید کننده یا آمونیاک استفاده نکنید.

از بین بردن خش روی بدنه لپ تاپ

با اسفنج سطح را تمیز کنید اما با آن نباید داخل پورت ها را تمیز کنید. میزان رطوبت اسفنج باید در حدی باشد که وقتی آن را فشار می دهید آب از آن نچکد. اسفنج را به آرامی روی سطح بیرونی لپ تاپ بکشید.

از بین بردن خش روی بدنه لپ تاپ

برای پاک کردن صفحه لمسی از همان اسفنج و پاک کننده استفاده کنید. برای پاک کردن پورت ها و برای زدودن گردو غبار از آنها از گوش پاک کن آغشته به الکل استفاده کنید اما گوش پاک کن نباید زیاد مرطوب باشد.

از بین بردن خش روی بدنه لپ تاپ

در صورت لزوم از خلال دندان استفاده کنید و جرم ها و آشغال هایی که در پورت های باریک لپ تاپ شما گیر کرده اند را بیرون بیاورید.

از بین بردن خش روی بدنه لپ تاپ

لپ تاپ خود را در زاویه های مختلف قرار دهید و از اسپری هوا استفاده کنید تا کاملا پورت ها و شکاف های موجود در لپ تاپ پاک شوند.

از بین بردن خش روی بدنه لپ تاپ

برای پاک کردن اثر انگشت از سطوح لپ تاپ پنبه ای را به الکل آغشته کنید و به صورت دایره ای سطح را پاک کنید.

از بین بردن خش روی بدنه لپ تاپ

در آخر سر برای از بین بردن خش ها از پولیش استفاده کنید. مانند صفحه نمایش پولیش را به آرامی و به صورت دوار به لپ تاپ اعمال کنید.

از بین بردن خش روی بدنه لپ تاپ

چگونه لنز وبکم لپ تاپ را تمیز کنیم؟

برای پاک کردن لنز شما می توانید از پارچه هایی که برای پاک کردن عینک استفاده می شود و یا دیگر پارچه های نرم و بدون کرکی که خط و خش ایجاد نمی کنند استفاده کنید. اصلا به پارچه های حوله ای و دستمال کاغذی فکر نکنید.

چگونه لنز لپ تاپ را تمیز کنیم؟

در صورتی که سایر دستگاه های دیجیتال شما مثل کنسول های بازی را نیز گرد و خاک فرا گرفته است میتوانید از آموزش کامل تمیز کردن دستگاه و لنز پلی استیشن (PlayStation) و ایکس باکس (Xbox) اقدام به پاک سازی آنها کنید.

نظرات و پیشنهادات شما؟

امروز در انزل وب با آموزش تصویری گردگیری و پاک کردن لپ تاپ در خدمت شما بودیم، شما می توانید نظرات و پیشنهادات خود را در بخش دیدگاه زیر با ما در میان بگذارید.

لذت نهایی قدرت پشتکار و ثابت قدم بودن در زندگی

بیشتر علاقه‌ی من (نویسنده) نوشتن مقاله‌هایی است که در طول آن فهم بهتری نسبت به موضوع مقاله پیدا کنم. وقتی کیفیت و قدرت پشتکار و ثابت قدم بودن به مغز من خطور کرد آن را یک فرصت برای بهبود دیدم نسبت به این موضوع دیدم.

بگذارید این مقاله را با یک نقل قول از کالوین کولیج شروع کنیم که به درستی کیفیت پشتکار را بطور خلاصه بیان می‌کند :

“هیچ چیز در دنیا نمی‌تواند جای پشتکار و مداومت را بگیرد. حتی استعداد. چیزی که هم اکنون به وفور در جامعه یافت می‌شود مردمانی ناموفق با استعداد زیاد است. و نه حتی هوش. داستان نوابغی که به حق خود نرسیده‌اند تقریبا ضرب المثل شده است. و نه تحصیلات. دنیا پر شده از افراد تحصیل کرده‌ی بیکار. اما پشتکار و عزم راسخ به تنهایی کافیست. شعار ‘ادامه بده’ تا کنون بسیاری از مشکلات بشر را حل کرده و حل خواهد کرد.”

تبلیغات

تعریف مرسوم پشتکار عبارت است از : “عدم تسلیم شدن و رها کردن، ثابت قدم بودن بطور مشتاقانه و پافشاری در یک مسیر بر خلاف مشکلات و مسائل پیش رو.”

با این تعاریف شاید باز هم این سوال پیش آید که آیا تفاوت یک نتیجه‌ی مطلوب و یک نتیجه‌ی نامطلوب و شکست خورده داشتن پشتکار است ؟ در این مورد، توجه به نوع و کیفیت پشتکار نیز امری ضروری است.

در اینجا نکاتی در مورد بهبود پشتکار و مداومت خواهیم گفت :

چگونه نوع پشتکار را بهبود ببخشیم

تصمیم بگیرید که چه کارهایی می‌خواهید انجام بدهید و برای خودتان یک یا چند هدف تعیین کنید. همگی اهمیت داشتن هدف را برای دستیابی به موفقیت می‌دانیم، بنابراین زمانی را صرف این کنید که اهداف و چیزهایی که می‌خواهید به آن دست یابید را معلوم کنید. آیا می‌خواهید وزن کم کنید، از دانشگاه فارغ التحصیل شوید، در یک ماراتون شرکت کنید یا در کارتان موفق باشید ؟

در تحقیقی جالب که چندین سال پیش در نیویورک انجام شد محققان دریافتند که افرادی که هدفی واضح و مختصر تعیین کرده‌اند در ۹۵ درصد مواقع به آن دست پیدا کردند، البته یک شرط وجود داشت، اینکه فقط به هدف تعیین شده دست پیدا کرده و در طول مسیر رسیدن به هدف تلاش را رها نکرده و در مقابل مشکلات ایستادگی کنند.

در واقع تا کنون هیچ دستاورد قابل توجهی نبوده که در آن آزمایش و سختی وجود نداشته باشد. ادگار آلبرت گست (Edgar Albert Guest) در شعر زیبایی به خوبی انسان‌ها را تشویق کرده تا به مسیر ادامه دهند، مخصوصا زمان‌هایی که پیشروی سخت می‌شود.

پشتکار داشتن

برای موانع و مشکلات آماده شوید. این نکته را در نظر قرار دهید که حتما بین شما و هدف‌تان مشکلات و موانعی وجود خواهد داشت. پس برای آن‌ها آماده شوید.

هیچ دستاوردی بین مشلات، موانع و سختی‌هایی که در سرتاسر مسیر وجود داشته به دست نیامده است. هنری فورد (Henry Ford) قبل از اینکه اولین اتومبیلش را طراحی کند سه بار ورشکسته شد.

اما همانطور که همه می‌دانیم او در ادامه موفق شده و تبدیل به یکی از ثروتمندترین افراد دنیا شد. او می‌گوید : “شکست صرفاً یک فرصت است تا هوشمندانه‌تر شروع کنید.

” معروف است که توماس ادیسون (Thomas Edison) 10 هزار بار تلاش کرد تا در نهایت موفق شد لامپ را اختراع کند. عقیده‌ی او این بود که : “من شکست نخورده‌ام، من ۱۰ هزار راه پیدا کرده‌ام که با آن‌ها نمی‌شود لامپ اختراع کرد.”

مطمئناً پشتکار و پافشاری تفاوت بین افرادی است که موفق می‌شوند و افرادی که تسلیم شده و دست از تلاش بر می‌دارند.

یکی از راه‌هایی که می‌توانید برای موانع آماده شوید این است که مشکلات احتمالی را حدس زده و یک نقشه برای آن‌ها داشته باشید. به عنوان مثال، اگر می‌خواهید وزن کم کنید، باید این نکته را مد نظر قرار دهید که مواقعی وجود دارد که امکان ندارد بتوانید به رژیمی که دارید پایبند بمانید.

در این موارد احتیاج دارید که یک وعده غذایی جایگزین داشته باشید و یا اینکه خودتان را از لحاظ ذهنی آماده کنید تا از رژیمی که دارید منحرف نشوید. متاسفانه، به جای آماده شدن برای همچین مواقعی، بسیاری از افراد بطور کامل تسلیم می‌شوند و می‌گویند که امکان ندارد یک رژیم را همیشه رعایت کرد.

در عمل نیز، آن‌ها گاهی رژیم را خراب می‌کنند و در نهایت در ناامیدی تسلیم می‌شوند.

مثال دیگر تلاش برای شرکت در دوی ماراتن و شکست در اولین تلاش است.

آیا در این صوزت باید تسلیم شده و دست از تلاش مجدد بردارید ؟ نه، به هیچ وجه! باید به این نکته فکر کنید که کجا در مورد تخمین باقیمانده انرژی‌تان اشتباه کرده‌اید و چه اشتباهی در رژیم غذایی‌تان و تمرینات‌تان کرده‌اید. بعد از کمی تحقیق خواهید فهمید چگونه پیشرفت کنید و بعد از آن دوباره می‌توانید تلاش کنید.

اگر در مشکلات غرق شوید دیگر زمانی نخواهید داشت تا پشتکار مد نظر برای برخورد با مشکلات و موانع را در خودتان تقویت کنید. در نهایت، اگر برنامه ای برای روبرو شدن با پستی‌ها و بلندی‌های داشته باشیم از لحاظ ذهنی آماده‌ی روبرو شدن با آن ها هستیم.

چند نکته که در مورد پشتکار لازم است بدانید

پشتکار از اولین قدم شروع می شود

اولین قدم را بردارید. اگر برای به اتمام رساندن چیزی تلاش نکنید، فارق از کسب موفقیت و یا عدم موفقیت، هیچ پشتکاری در شما شکل نخواهد گرفت. خیلی از ما کارها را به علت ترس از شکست و یا برنداشتن قدم اول به تعویق می‌اندازیم. درست است که اگر برای چیزی تلاش نکنید هیچ وقت شکست نمی‌خورید، ولی موفقیتی نیز به دست نخواهید آورد. یک نقل قول معروف وجود دارد که می‌گوید “تنها شکست واقعی در زندگی شکست در تلاش کردن است.”

برای پشتکار مرور و ارزیابی اهمیت دارد

مرور کنید، مجدد ارزیابی کرده و تجدید نظر نمایید. از کسانی که فقط ناظر عمل کرده شما هستند دوری کنید. در عوض از توصیه و نصیحت افرادی که تجربه‌ای در زمینه‌ی کاری شما دارند و افرادی که می‌خواهد شما موفق شوید استفاده نمایید. این افراد می‌توانند بر اساس تجاربی که کسب کرده‌اند نکات بسیار مهم و تجربیات خوبی را به شما منتقل کنند. البته هنوز باید به سختی تلاش کنید اما داشتن یک مشوق با انرژی مثبت بسیار می‌تواند به افراد کمک کند.

تمرکزتان را حفظ کنید تا پشتکار تان نتیجه دهد

یکی از موانع موفقیت، از دست دادن تمرکز و انگیزه است. یکی از راه‌هایی که می‌تواند تمرکز شما را حفظ کند این است که خودتان را صرف نظراز هدفی که دارید در حالی تصور کنید که به آن هدف رسیده‌اید. با وضوح خودتان را در حالی تصور کنید که آن کار را به پایان رسانده‌اید و مزد زحمات خود را گرفته‌اید. از طرفی دیگر ههرگز خودتان را درگیر افکار منفی نکنید، چیزهایی مثل “من نمی‌توانم اینکار را انجام دهم”، “با اینکار غیر ممکن است به موفقیت برسم”. در عوض از شعارهای الهام بخش و تصاویر افرادی که با پشتکار به موفقیت رسیده‌اند و دیگر چیزهایی که به شما انگیزه می‌دهند استفاده کنید.

لذت ببرید و پشتکار خود را تقویت کنید

 یکی از لذت بخش‌ترین حس‌ها بعد از موفقیت دانستن این موضوع است که شما توانسته‌اید بر مشکلات زیاد و سختی‌های فراوان مقابله کنید و به هدف‌تان برسید. رسیدن به موفقیت وقتی به خودتان یادآوری می‌کنید که از چه مسیری عبور کرده و به آن دست پیدا کرده‌اید لذت بخش‌تر نیز خواهد بود.

افرادی که با وجود موانع و مشکلات با پشتکار به موفقیت رسیدند :

  • لودویک فن بتهون ( آهنگشاز، پیانیست) درسن ۳۰ سالگی ناشنوا شد ولی بسیاری از معروف‌ترین آهنگ‌هایش را بعد از اینکه شنواییش را از دست داد به وجود آورد.
  • هلن کلر (نویسنده) ازسن ۱۹ ماهگی ناشنوا و نابینا بود. او ۱۲ کتاب و مقالات مختلف بسیاری نوشته و اولین فرد نابینایی بود که مدرک لیسانس هنر گرفته است.
  • ری چارلز و استیو واندر (موسیقیدان) هر دو نابینا بودند ولی به مدارج زیادی در موسیقی دست پیدا کردند.
  • جیمز ارل جونز (بازیگر) که با صدای خاص و پر رونقی که داشت شناخته می‌شد لکنت زبان داشت.
  • مارلین ماتلین (بازیگر زن برنده جایزه آکادمی) ناشنوا است.
  • اینژاک پرلمن (نوازنده ویولن کنسرت) بخاطر ویروس فلج اطفال فلج است.
  • تری فاکس (دونده) مبتلا به سرطان بود.

همانطور که از لیست شگفت انگیز بالا مشخص است، موانع و سختی‌ها نباید شما را از اهدافی که دارید دور کنند. در این میان چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد داشتن پشتکار مداوم تا زمان رسیدن به هدف است.

منبع کمکی: essentiallifeskills
منبع عکس: consciouslifenews.com

تبلیغات

تئوری‌ های بازی God of War؛ از آغاز راگناروک تا مرگ کریتوس

به بخش آخر رسیدیم. یا نه، به مرحله آخر رسیدیم. از اولین مقاله‌ای که در مورد این بازی نوشتم ۲ سال می‌گذرد. بعد از این که همه کنکجاو دنیای نورس شدند، تصمیم گرفتم سه مقاله در مورد ریشه دنیای نورس و موجودات و خدایانش بنویسم. سپس با هر تریلر چندین مقاله و تئوری را با هم بررسی کردیم، بازی منتشر شد و آن را نقد کردیم، در دو مقاله به تک تک کاراکترها و نکات ریز داستانی پرداختیم و حالا اینجاییم، اینجاییم تا بالاخره به بررسی اتفاقات و تئوری‌هایی بپردازیم که در قسمت بعدی باید انتظارشان را بکشیم.

 در این مطلب کل بازی برای‌تان لو می‌رود. اگر هنوز بازی را تمام نکرده‌اید بهتر است ادامه مطلب را نخوانید.

تئوری اول | تئوری دوم | تئوری سوم | تئوری چهارم | تئوری پنجم | تئوری ششم | تئوری هفتم | تئوری هشتم

موشکافی داستان God of War

اما قبل از بررسی تئوری، می‌خواهم مروری به بازی داشته باشم اما نه در مورد داستان، نه در مورد کاراکترها و تکرار و مکررات هر آن چه خواندید و تجربه کردید. قبل از این که به سراغ تئوری‌هایی برویم که نمی‌توان گفت صد در صد درست از آب در می‌آیند یا نه، به مرور چگونگی آغاز یک دوران جدید در نورس می‌پردازیم؛ دورانی طولانی، نفس‌گیر، سرد و بی‌رحم. این دوران، چیزی نیست جز راگناروک. در ابتدای این مقاله به این سوال پاسخ می‌دهیم که چگونه آخرالزمان خونین راگناروگ توسط کریتوس و آترئوس شکل گرفت. این مرور کوتاه نه بر اساس کتابی است و نه بر اساس تئوری یا اطلاعاتی خاص. چگونگی شکل‌گیری راگناروک، از دل دیالوگ‌های بین آترئوس و میمیر، و همچنین رفتارها و تصمیمات آترئوس و کریتوس به‌وجود آمده است. راگناروکی که در God of War در راه است، کاملا ناخواسته صورت گرفته است، چرا که کریتوس باعث شد این اتفاق بیش از ۱۰۰ سال زودتر از زمان موعود آغاز شود و این هر معادله‌ای را که تا به حال وجود داشت به هم ریخته است.

آترئوس: پس.. اودین دوست دارد به جاهایی برود که نمی‌توان به آن‌جا دسترسی داشت؟ یعنی او سعی دارد به یوتنهایم هم برسد؟

میمیر: آره!‌ این در رتبه نخست خواسته‌های اودین قرار دارد.

آترئوس: اما این هیچ معنی‌ای نمی‌دهد میمیر. تو می‌گویی بالدر دنبال ما است تا راهی به یوتنهایم پیدا کند. اما تو زمانی این را گفتی که ما هنوز حتی نمی‌دانستیم قرار است به یوتنهایم برویم! این با عقل جور در نمی‌آید، چطور ممکن است؟

میمیر: خب، اما حالا شما می‌دانید که باید به یوتنهایم بروید و مقصد شما آن جا است. پس نقشه اودین درست بود؟ مگه نه؟

این یکی از اولین مکالمه‌های مهم بازی بین آترئوس و میمیر بود. این مکالمه‌ای کوچک بود که چگونه اودین می‌دانست باید به یوتنهایم برود. چگونه بالدر را فرستاد تا کریتوس و آترئوس را دنبال کند تا راه یوتنهایم را پیدا کند. واقعا چگونه می‌دانست؟ در مکالمه بعدی میمیر بیشتر توضیح می‌دهد:

آترئوس: میمیر، دوباره به من بگو چطور اودین قبل از ما می‌دانست که ما قرار است به یوتنهایم برویم؟
میمیر: اودین به شدت باهوش است. تقریبا به همان اندازه با هوش است که خودش فکر می‌کند. اما نه فقط هوش، بلکه او یک کلکسیون‌دار «پیش‌گویی» است. اگر یک پیشگویی در مورد آینده پیدا شود، قطعا آن را در کلکسیونش قرار می‌دهد. این باعث می‌شود تا استایل همه چیز بینی و همه چیز دانستنش حفظ شود. اما ایده اصلی فقط دیدن و دانستن نیست، بلکه هدف اودین «کنترل کردن» است؛ کنترل آینده و کنترل سرنوشتش. او تمایل دارد تا کنترل همه قلمروها در همه سرزمین‌ها در همه دنیاها را به دست بگیرد. بنابراین اگر فقط یک ذره، فقط یک ذره پتناسیل مقاومت در برابر این خواسته‌اش را درون شخص یا درون جامعه‌ای از هر نژادی ببیند، او آن‌ را دنبال و سپس نابود می‌کند. حتی اگر کسی هنوز تصمیم مقاومت در برابر اودین را نگرفته باشد، او اما ممکن است بداند که روزی از روزها، این شخص تصمیمی خواهد گرفت و بنابراین به سراغش می‌رود. پس می‌بینی.. این مهم نیست که اون چطوری می‌دانست ما قرار است به یوتنهایم برویم، این مهم است که حق با او بود، هدف ما حالا یوتنهایم است و او درست پیشبینی کرده بود.

اودین یک کلکسیون‌دار پیشگویی است. نه فقط برای دانستن همه چیز، بلکه برای کنترل کردن وقایع آینده، تمامی پیشگویی‌ها را در معبد خود نگه می‌دارد

ما اینجا با آینده و پیشگویی طرف هستیم و اودین یکی از طرفداران پر و پا قرص پیشبینی آینده است. اما حالا که فهمیدیم چگونه اودین حتی قبل از کریتوس و آترئوس می‌دانست آن‌ها قصد سفر به یوتنهایم را دارند، سوال این است که چرا؟ چرا آن‌ها را برای رسیدن به یوتنهایم دنبال می‌کرد؟ ما خودمان داستان بازی را پیش بردیم. این پدر و پسر اصلا کاری به کار خدایان نورس نداشتند. آن‌ها فقط می‌خواستند به بلندترین نقطه نورس بروند و درخواست همسر و مادر خود را اجرا کنند. پس چرا اودین به دنبال آن‌ها بود تا به یوتنهایم برسد؟ من این سوال را در مقاله قبل به شما پاسخ دادم؛ نه کریتوس مهم بود و نه آترئوس، بلکه آن‌ها به دنبال فِی بودند اما خبر نداشتند که او حالا به خاکستر تبدیل شده است.

یکی دیگر از بخش‌های مهم بازی، حضور یورمونگاند بود. او تنها غول زنده‌ی نورس است. اما غولی که از آینده یا گذشته آمده و بند بند روایت‌های آن مرموز است. سوال این است که اگر از آینده آمده، پس با یک دو دوتا چهارتای ساده می‌توان به این نتیجه رسید که در دنیای بازی، باید یک یورمونگاند دیگر هم وجود داشته باشد که هنوز به دنیا نیامده است. اما برای سلامتی مغزمان هم که شده بهتر است خودمان را درگیر بازی پیچیده و کثیف زمان نکنیم.
به یکی از بخش‌هایی می‌رویم که میمیر برای اولین بار با یورمونگاند رو به رو شد. در حین صحبت این دو با هم، یورمونگاند به آترئوس اشاره می‌کند و برای کریتوس سوال شد که یورمونگاند به میمیر چه گفت. اما میمیر با یک جمله گفت «چیزی نیست که زیاد الان بهش اهمیت بدی». اما این مکالمه تمام نشد. در طول سفر، دوباره بحثش بین آترئوس و میمیر پیش می‌آید:

آترئوس: میمیر، اون مار به تو چه چیز دیگه‌ای گفته بود که برای تو جالب بود؟ به نظر مهم می‌آمد.

میمیر: مطمئنم چیز خاصی نبود. او فقط گفت این پسر به نظرم آشنا است!

آترئوس: من؟ امکان ندارد!

میمیر: منم کاملا موافق هستم. مگه این که، شاید، منظور او چیزی باشد که هنوز به آن تبدیل نشدی! گفته می‌شود که زمانی که یورمونگاندرو ثور در راگناروک با هم مبارزه می‌کنند، نبرد آن‌ها به قدری وحشیانه بود که درخت زندگی (منظور درخت ایگدراسیل است که ۹ دنیای نورس روی آن قرار دارد) متلاشی می‌شود و مار عظیم را به زمان گذشته می‌برد، حتی عقب‌تر از تولدش.

کریتوس: این دیوونگیه!

میمیر: خب من به شما گفته بودم در این مورد خودتان را اذیت نکنید!

این را همه می‌دانستیم که مار از آینده آمده است. اما سرنوشت او چیست؟ او باری دیگر در برابر ثور قرار خواهد گرفت. باری دیگر شاهد راگناروک خواهد بود و شاید از خیلی چیزها با خبر باشد. اما اگر حتی به زمان قبل از تولدش بازگشته است، آیا شاهد تولد ماری دیگر هم خواهیم بود؟ مسئله زمان و داستان‌هایی که در آن‌ها عنصر زمان دخیل است، می‌تواند مغز را منفجر کند. اما بیشتر به این فکر کنید که این مار، واقعا می‌داند چه اتفاقاتی قرار است رخ دهد. یعنی او می‌داند که در راگناروک چه خبر خواهد بود، او می‌داند که چطور باید با ثور مبارزه کند، یا چطور اودین را شکست دهد و از همه مهم‌تر، او به کریتوس و آترئوس کمک می‌کند! این یکی از چند تئوری‌هایی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. ادامه مکالمه در بخشی دیگر از بازی:

آترئوس: میمیر، آیا می‌دانی چرا دیگر غولی در میدگارد وجود ندارد؟‌ البته به جز یورمونگاند که از آینده آمده است.

میمیر: خب آن‌ها رازهای‌شان را در مورد محکوم کردن مخالفان اودین به من نمی‌گفتند و نمی‌گذاشتند دخالت کنم. (منظور این است که اودین و دیگر خدایان، برنامه‌هایشان را با میمیر به اشتراک نمی‌گذاشتند) اما من در این ۶۰ سالی که زندانی شده بودم می‌دیدم که ثور و آن چکشش بهترین دوستان من را نابود کردند، پس اینجا را ترک می‌کردم و به خانه خودم بر می‌گشتم. (یعنی با توجه به خشونت‌‌های ثور، بهترین راه، فرار از میدگارد بود) خیلی بد بود، من به همه غول‌هایی که ملاقات‌شان کرده بودم علاقه داشتم و تک تک آن‌ها توسط ثور سلاخی شدند.

آترئوس: پس دلیل این که غول‌ها پل یوتنهایم را خراب کردند تا دست کسی به آن‌ها نرسد همین است! اما چرا اودین این‌قدر برای پیدا کردن راهی به یوتنهایم مصمم است؟

میمیر: او متقاعد شده که غول‌‌ها، کلید تغییر سرنوشت او در راگناروک هستند. به هر حال آن‌ها کهن‌ترین دشمنان خدایان آسیر هستند. اما مهم‌تر از همه، غول‌ها قدرت «پیش‌بینی آینده» را در اختیار دارند که اودین شدیدا خواهانش است. او می‌خواست چیزهایی رل که آن‌ها می‌دانند را بداند و چیزهایی که آن‌ها می‌بینند را ببیند. اگر کنجکاوی سیری‌ناپذیر او بزرگ‌تر از خرد و حکمتش نبود، بسیاری از این درد و رنج‌ها به وجود نمی‌آمد.

این قسمت از صحبت‌های میمیر، مربوط به نابود شدن همه غول‌ها توسط ثور بود. اودین از این که غول‌ها بتوانند در راگناروک باعث نابودی پادشاهی او شوند، تصمیم گرفت تا زودتر دست به کار شود. بنابراین ثور را به دنیای غول‌ها فرستاد تا همه آن‌ها را قتل عام کند.

آترئوس: تو یک چیزی گفتی که من نمی‌توانم از آن سر در بیاورم. اودین می‌خواهد جلوی راگناروک را بگیرد. اما آن مار بزرگ قبلا در راگناروک بوده و وقایع آن را دیده است. پس نمی‌توان گفت اودین در این زمینه شکست خورده است؟

میمیر: سرنوشت مکار و نیرنگ‌آمیز است! و اودین به اندازه‌ای گستاخ و متکبر است که فکر می‌کند می‌تواند بر آن غلبه کند.

و کریتوس می‌گوید: سرنوشت یک دروغ دیگر است که توسط خدایان گفته شده است. هیچ چیز از پیش نوشته نشده است که نتوان آن را پاک کرد.

میمیر: در این مورد، تو و اودین با هم تفکر مشترکی دارید! حتی اگر او قادر نباشد جلوی راگناروک را بگیرد، او هنوز امیدوار است که بتواند به اندازه کافی در موردش اطلاعات جمع کند تا بتواند روی نتیجه آن تاثیر بگذارد. یادم بیارید تا در مورد گرگ‌ها با شما صحبت کنم.

این مکالمه را از این جهت نوشتم چرا که داستان گرگ‌ها، رابطه بسیار مستقیمی با شروع راگناروک دارد. داستان دو گرگ بزرگ به نام‌های اسکول و هاتی؛ بلعندگان روز و شب!

میمیر: آن‌ها فرزندان Hroovitnir هستند (نام دیگر فنریر، بزرگ‌ترین دشمن و کینه خدایان آسیر و قاتل بی‌چون و چرای اودین). یک روز اودین این دو گرگ را که هنوز توله بودند اسیر و در آسگارد نگهداری می‌کند. هدف او نزدیک نگه داشتن دشمنان در جلوی چشمانش بود. اما آن روزی که ماه و خورشید در برابر هم قرار بگیرند، اودین از این اسکول و هاتی استفاده می‌کند. اودین با جادوی کهن خود، این دو گرگ را به آسمان می‌فرستد تا آن‌ها شکار خود را دنبال کنند، یک تعقیب بسیار طولانی، اما نه بدون پایان..  آن طور که گفته شد، بالاخره یک روز اسکول و هاتی شکار خود را به دست می‌آورند و آن‌ها را می‌بلعند.. و آن روز، روز راگناروک خواهد بود؛ گرگ و میش خدایان.

آترئوس: اما مگه قرار نیست راگناروک عذابی برای خود اودین باشه؟ پس چرا او این گرگ‌ها را اسیر کرده تا بعدا آن‌ها را رها کند تا باعث آغاز راگناروک شوند؟

میمیر: این دقیقا یک سوال مهم است. هر کاری که اودین می‌کند، مربوط به «کنترل» است. در دست داشتن تمامی اتفاقات و کنترل بر سرنوشت. این گرگ‌ها هستند که زمان شروع راگناروک را تعیین می‌کنند و حالا اودین، کنترل گرگ‌ها را بر عهده دارد. او با این کار جدول زمانی نبرد و آن عذابی که از آن صحبت کردی را در اختیار دارد و تلاش می‌کند تا در آن پیروز شود.

اینطور که از شواهد پیداست، هر سه فرزند لوکی در بازی حضور دارند. مخصوصا فنریر، قاتل قدرتمند و مخوف اودین

این مکالمه از چند جهت مهم بود، بسیار بسیار مهم! نکته اول این مکالمه در مورد چگونگی آغاز راگناروک بود. حالا ما می‌دانیم دقیقا چه زمانی در بازی شاهد این اتفاق خواهیم بود؛ زمانی که اسکول و هاتی، این دو گرگ بزرگ، خورشید و ماه را ببلعند و تاریکی مطلق را در نورس حکم‌فرما کنند. این داستانی است که در خود نورس هم وجود دارد. در داستان‌‌های نورس آمده که دو فرزند بزرگ فنریر، آن قدر به دنبال ماه و خورشید می‌روند تا آن‌ها را بگیرند و ببلعند و تاریکی را در دنیای نورس حکم‌فرما کنند. حالا اودین پیش از این اتفاق، این دو گرگ را اسیر کرده تا خود او کنترل این دو گرگ را بر عهده داشته باشد، نه شخصی دیگر یا اراده خودشان.

اما نکته بعدی چیست؟ اگر دقت کنید، متوجه می‌شوید که Hroovitnir همان فنریر است؛ مخوف‌ترین گرگ دنیای نورس و یکی از فرزندان لوکی و البته برادر یرومونگاند. اما سوال این است: چطور ممکن است زمانی که لوکی هنوز یک بچه است، فنریر در نورس وجود داشته باشد و حتی صاحب دو فرزند هم شده باشد که توسط اودین اسیر شده‌اند؟‌

من در مقاله گذشته نوشته بودم که مشخص نیست فنریر الان در کجای سرزمین‌های نورس قرار دارد و برخی از شما در کامنت‌ها گفتید که فنریر هنوز متولد نشده است. اگر او متولد نشده، پس چگونه اودین دو فرزندش را در اختیار دارد؟ یا چطور دو بار در طول داستان به نام او اشاره می‌شود؟ این نکته ریزی است که شاید خیلی‌ها به آن دقت نکرده بودند. یا در این بازی لوکی/آترئوس پدر این موجودات ترسناک نیست (این نکته را فراموش نکنید)، یا فنریر همراه با یورمونگادر به گذشته سفر کرده است، یا باید منتظر یک معادله عجیب در قسمت بعدی این بازی باشیم.

در انتها، پس از آن که کریتوس و آترئوس خاکستر فِی را به یوتنهایم می‌برند، میمیر یک نکته را به آن‌ها یادآوری می‌کند.

میمیر: قبل از این‌که به میدگارد برگردید، باید به شما هشدار بدهم. هر چقدر که زمان می‌گذرد و همانطور که متوجه شده‌اید، بعد از کشتن بالدر، برفی شروع به باریدن کرد تبدیل به چیزی دیگر شد. این یکی از نشانه‌ها پیشگویی است.

کریتوس: نشانه؟ فقط با بارش برف؟

میمیر: این مثل هر برفی که تا به حال دیده‌اید نیست، بلکه زمستانی بزرگ است که سه سال به طول می‌انجامد و هنگامی که این ۳ سال تمام شود، راگناروک آغاز می‌شود.

کریتوس: راگناروک؟ با بارش برف؟

میمیر: بله، برف، یک عالمه برف و بعدش هم پایان این دنیای لعنتی به ترتیب وقایع.

 کریتوس: یک پیش گویی دیگر.

میمیر: نه برادر، پیش گویی‌ها اصلا انتظار چنین اتفاقاتی را حداقل برای صد سال دیگر نداشتند. تو چیزی را تغییر دادی. پیش گویی‌ها هرگز تو را حساب نکرده بودند.

Upgrade

نکته ماجرا این است، هر آن چه که در God of War رخ داده، به همین یک جمله ختم می‌شود: هیچ کس انتظار کریتوس را در نورس نداشت، حتی اودینی که برای پیش بردن منافع خودش و رسیدن به بالاترین قدرت، مضحک‌ترین پیشگویی‌ها را هم در کلکسیون خود نگه می‌داشت، خبر از کریتوس نداشت. حتی زمانی که بالدر به خانه کریتوس رفته بود، او اصلا به دنبال کریتوس نبود و حتی نمی‌دانست او چه کسی است. بلکه در اصل او به دنبال فِی بود که البته این را هم نمی‌دانست فی تبدیل به خاکستر شده است.

درست است که با وجود کریتوس، بسیاری از اتفاقات دنیای نورس دیگر شباهتی به داستان و افسانه‌‌های اصلی آن ندارد، اما هنوز یک سری موارد پا برجا مانده‌اند و آن هم روندی است که باید برای وقوع راگناروک طی شود. روند اول کشته شدن بالدر بود. سپس زمستانی متفاوت و تاریک به نام فیمبول‌وینتر آغاز می‌شود و به مدت سه سال تابستانی پدیدار نخواهد شد و نه حتی بهار و پاییز. پایان این زمستان، دقیقا همان زمانی است که دو گرگ بزرگ اسکول و هاتی هر کدام خورشید و ماه را می‌بلعند و تاریکی عجیبی دنیا را فرا می‌گیرد و ستاره‌ها تاریک می‌شوند. در همین زمان، سه پرنده غول پیکر به آسمان پرواز می‌کنند (که یکی از آن‌ها را هم در بازی مشاهده کردیم) و با سر دادن نعره‌هایی وحشتناک، راگناروک آغاز می‌شود؛ نبرد خدایان و غول‌ها.

بررسی تئوری‌های موجود از گوشه و کنار بازی God of War

حالا می‌خواهم تئوری‌های موجود را بررسی کنیم. اما پیچیدگی داستان، وجود اسم‌های مختلف و کاراکترهای متفاوت ممکن است باعث شوند این تئوری‌ها کمی گیج کننده به نظر برسند. پس چای یا قهوه خود را آماده کنید، یک گوشه از خانه یا هر جایی که هستید بنشینید و با کمال آرامش به مطالعه تئوری‌ها بپردازید. تئوری‌هایی که در این مطلب نوشتم، برخی از آن‌ها برگرفته از کتاب‌هایی است که تا پیش از این مطالعه کرده بودم. برخی دیگر، مجموعه‌ای از نظرات کاربران ردیت و دیگر فروم‌های مربوط به God of War است. و البته بسیاری از این تئوری‌ها، برگرفته از نتایج تحقیقات طولانی مدت من، و البته نظرات مهم شما در مقاله‌های قبل است. منابع مختلف و همچنین منابع تصاویر هنری که در این مطلب استفاده شده، در انتهای مطلب درج شده است.

تئوری اول: بر اساس وقایع اصلی افسانه‌های نورس

اگر بخواهیم بگوییم ادامه داستان God of War قرار است شبیه به داستان‌های نورس باشد، باید همه چیز را بیخیال شویم و روی بالدر، ثور و راگناروک تمرکز کنیم. چرا که مرگ بالدر و در ادامه بارش اولین دانه‌های برف فیمبول‌وینتر شباهت غیر قابل انکاری با داستان‌های نورس دارند. البته این جمله را فراموش نکنید: هیچ یک از پیشگویی‌ها، روی حضور کریتوس حساب نکرده بودند و او معادلات را بر هم ریخته است. وجود کریتوس باعث رخ دادن اتفاقاتی شد که پیشگویی‌ها برای حداقل صد سال دیگر وقوع آن‌ها را ممکن نمی‌دانستند.

ما در مقاله معرفی خدایان نورس، از چگونگی کشته شدن بالدر صحبت کردیم. در داستان اصلی افسانه‌های نورس، لوکی با دوز و کلک‌های همیشگی خود بالدر را می‌کشد. برای انجام این کار، در یکی از روزهایی که خدایان مشغول تمرین تیراندازی بودند، لوکی تیری زهرآگین را به یکی از خدایان نابینا به نام هود می‌دهد و او که از هیچی خبر نداشت، بالدر را نشانه می‌گیرد و این تیر باعث کشته شدنش می‌شود. ما می‌دانیم که در God of War لوکی بود که بالدر را کشت اما به روشی دیگر که می‌توانید ماجرای آن را در مقاله‌های قبلی بخوانید. اما سوال مهم این است: بعد از کشته شدن بالدر چه اتفاقی رخ داد؟

ثور قرار نیست انتقام پسرانش را بگیرد، حتی قرار نیست انتقام بالدر را بگیرد؛ او آمده تا ببیند چه کسی انقدر گردن کلفت است که باعث آغاز راگناروک شده است

در داستان‌های نورس، پس از این که بالدر کشته می‌شود، فریا پسرش را به هلهایم می‌برد، جایی که فرمانروای آن ملکه‌ای به نام هل است؛ دختر لوکی. فریا از او می‌خواهد تا پسرش را به این دنیا بازگرداند. هل به یک شرط می‌پذیرد، این که تک تک موجودات نورس برای بالدر سوگواری کنند. خدایان آسیر همه موجودات را مجاب به این کار می‌کنند، اما چه کسی باقی می‌ماند که حاضر به این کار نمی‌شود؟ لوکی! این جا بود که خدایان تازه متوجه می‌شوند کشته شدن بالدر تقصیر کسی نبود جز لوکی. حال تمام خدایان دیگر از کارهای لوکی خسته می‌شوند و او را تا کورترین نقاط دنیا دنبال و سپس اسیر می‌کنند! (جالب است بدانید که لوکی برای مخفی شدن، تبدیل به یک ماهی آزاد می‌شود، اما ثور و یک خدای دیگر او را پیدا می‌کنند).

حال به God of War بازگردیم. پس از کشته شدن بالدر، فریا جسد پسرش را با خود به خانه می‌برد اما مسئله این است که آیا هل در دنیای نورس وجود دارد تا باعث دوباره زنده شدن بالدر شود؟ اگر یورمونگاندر و فنریر در این دنیا هستند، چرا خواهر آن‌ها نباشد؟ مشخص نیست، اما این شاید جواب یک سوال را به شما بدهد: چرا ثور در پایان بازی به سراغ کریتوس و آترئوس آمد! شاید خیلی از شما فکر کنید که ثور برای گرفتن انتقام پسرانش به سراغ آن‌ها آمده است، اما نه، آن دو پسر کم‌ اهمیت‌ترین اشخاص برای ثور و اودین بودند. حتی شاید خود بالدر هم برای این دو مهم نباشد. ثور آمده تا آترئوس/لوکی را با خود ببرد! او مصبب کشتن بالدر بود، او و پدرش بودند که با کشتن او، باعث آغاز ترسناک‌ترین اتفاق دنیای نورس یعنی راگناروک شدند؛ اتفاقی که اودین اصلا با آن شوخی ندارد و انتظار نداشت به این زودی آغاز شود.

god of War / کریتوس

یکی از اتفاقاتی که ممکن است در قسمت بعدی رخ دهد از این قرار است: در ابتدای بازی، نبردی دلخراش بین کریتوس و ثور صورت می‌گیرد. اما با شما رو راست باشم، ثور به شدت قوی‌ است و قدرت کریتوس رو به افول! در ابتدای بازی و پس از یک مبارزه نفس‌گیر، کریتوس تا می‌تواند از ثور کتک می‌خورد، آن قدر که چشمانش سیاهی می‌رود و نمی‌تواند از جایش بلند شوند. ثور جلوی چشمان او آترئوس را با خود می‌برد و کریتوس ساعت‌ها بعد به هوش می‌آید! از طرفی می‌دانید که لوکی برادرخوانده اودین بود درست است؟ و همانطور که می‌دانید این آترئوس بود که بالدر را کشت. پس از هر جهت که نگاه کنیم و از همه مهم‌تر، آترئوس فرزند تنها غول باقی مانده در نورس است که برای اودین و ثور از اهمیت بالایی برخوردار است. پس این که ثور او را با خود به آزگارد ببرد شاید یکی از محتمل‌ترین اتفاقات ممکن باشد.

اما کریتوس چی؟ او یا پیش فریا می‌رود و از او برای رسیدن به قدرتی بسیار بالاتر که بتواند جلوی ثور ایستادگی کند کمک می‌خواهد، یا به سراغ باهوش‌ترین کله‌ی بریده شده دنیا می‌رود؛ میمیر. حداقل تا نیمی از بازی را ما برای باز پس گرفتن آترئوس در تلاش خواهیم بود و سپس شاید ماجرایی جدید رخ دهد.

یکی از احتمالات را بر اساس وقایع افسانه‌های نورس نوشتم، اما همه ما می‌دانیم که سانتا مونیکا اینقدر قابل پیشبینی عمل نخواهد کرد

یا (یک یا گُنده) اصلا کریتوس زیر مشت و لگد‌های ثور یا با یک ضربه چکش ثور لِه شود. (هیچ چیز به اندازه یک اتفاق به شدت ناخوشایند برای کریتوس نمی‌تواند برای طرفداران بار احساسی آمیخته شده با عصبانیت داشته باشد). خب بعدش؟ خب کمی اتفاقاتی که تا به حال با کریتوس تجربه کرده‌‌ایم را به یاد بیاورید. او چند بار از مرگ فرار کرده، مخصوصا .وقتی که هدفی مهم داشته باشد. همچنین مهم‌ترین مراحل فرعی God of War نجات والکیری‌ها از شر نفرینی بود که اودین روی آن‌ها اجرا کرده بود و در آخر هم دیدیم که ملکه والکیری‌ها از این اقدام کریتوس تشکر کرد و کار او را جبران خواهد کرد.

خب که چی؟ خب هر موجودی که در نورس کشته می‌شود، یا به والهالا می‌رود یا به هل. ابتدا بر این فرض بگیریم که کریتوس پس از کشته شدن توسط والکیری‌ها به والهالا خواهد رفت، جایی که در آن جنگجویان و خدایان قدرتمندی حضور دارند که پیش از این در نبردها کشته شده‌اند و منتظر وقوع راگناروک هستند. اما یکی از نکات مهم والهالا این است که خدایان و جنگجویانی که کشته می‌شوند و به آنجا می‌روند، به سنی باز می‌گردند که سرشار از قدرت بودند یا حداقل قدرت سابق خود را به دست می‌آورند. این یکی از نکاتی است که شاید بتواند آن قدرت گذشته کریتوس را دوباره در او ببینیم.

خب آمدیم و کریتوس به جای والهالا، به هل بازگشت، تکلیف چیست؟‌ این را دیگر هر عاشق کریتوسی باید بداند. اولا کریتوس در مجموعه God of War دو بار از هلهایم جان سالم به در برد. ابتدا یک بار برای نجات جان پسرش و دومین بار هم به صورت ناخواسته با بالدر به آنجا سفر کردند. دوما در نسخه‌های قبل، چند بار کریتوس مرگ را شکست داد و از جهنم به دنیا بازگشت. همین را بگویم که اگر ثور آترئوس را با خود ببرد، کریتوس آن قدری خشمگین خواهد شد که باز هم پای خود را از هل بیرون بکشد و تا آسگارد نعره کنان به سمت خدایان پرواز کند.

 اما در طی زمانی که کریتوس به آترئوس می‌رسد، آترئوس چه می‌کند؟ همین را بگوییم که اگر بر اساس وقایع نورس در نظر بگیریم، آترئوس باید پسرش فنریر را در آسگارد ملاقات کند. همچنین تیر اگر زنده باشد با اون ملاقات خواهیم کرد! و همچنین نتیجه‌های کریتوس، یعنی اسکول و هاتی. آزاد کردن تک تک آن‌ها توسط آترئوس از آسگارد می‌تواند اتفاق جالبی باشد که در نسخه بعدی شاهدش خواهیم بود.

 حال در تئوری‌های بعدی، ریزتر و دقیق‌تر می‌شویم. ریزتر و ریزتر.

Tyr / تیر

تئوری دوم: تیر، خدای جنگ

کریتوس، تیر است. این یکی از برجسته‌ترین جمله‌هایی بود که چه از زبان شما کاربرها و چه از زبان دیگر بازیکنانی که بازی را به اتمام رساندند شنیدم. اما چرا؟ چطوری؟ چگونه؟ بر چه اساسی؟ من در این بخش دلایلی بیان خواهم کرد که نشان می‌دهد کریتوس، همان تیر خدای جنگ نورس است و البته دلایلی را هم بیان می‌کنم که این دو اصلا هیچ ارتباطی با هم ندارند. اما اولین مسئله‌ای که شما را برای نسبت دادن کریتوس با تیر سوق می‌‌دهد، سفر در زمان است. اما بگذارید قبل از پیچیده کردن داستان، یک سری تئوری و توضیحات ساده را بیان کنیم.

تیر چه کسی بود؟

تیر رابطه دوستانه‌ای با سگ‌سانان دارد. او دست راستش را توسط گاز فرنیر از دست داد و در راگناروک، سگ مخوف جهنم به نام گارم، او را از پای درآورد

ابتدا بهتر است قبل از هر صحبتی با تیر آشنا شوید. او یکی از مهم‌ترین خدایان نورس بود. اما یک نکته مبهم در مورد او وجود دارد. اینکه در برخی از داستان‌های نورس آمده است که او فرزند فریگ و اودین است اما در داستانی دیگر که شاید بیشتر به داستان God of War ما هم شباهت داشته باشد، او فرزند غولی به نام هیمیر «Hymir» است. در هر حال، او به یکی از شجاع‌ترین و منصف‌ترین خدایان نورس مشهور بود. در مقاله‌های گذشته، من در مورد داستان فنریر، گرگ شکست ناپذیر و تیر نوشته بودم. زمانی که خدایان قادر به کشتن فنریر نبودند، آن‌ها تصمیم گرفتن تا با یک ریسمان جادویی او را در بند بی‌اندازند اما فنریر برای انجام این کار یک شرط داشت و آن هم این بود تا دست یک نفر از خدایان را در دهان خود نگه دارد. هنگامی که هیچ یک از خدایان چنین جراتی نداشتند، تیر به جلو آمد و اجازه داد تا این گرگ دستان او را در میان دندان‌هایش قرار دهد. اما این شجاعت قیمتی داشت که باید پرداخت می‌شد؛ این قیمت چیزی نبود جز قطع شدن دست راست تیر (در بعضی از طراحی‌های هنری، دست چپ تیر را قطع شده نشان می‌دهند که اشتباه است). ابزار اصلی او برای نبرد، نیزه‌ای نیرومند بود. همچنین عاقبت تیر در راگناروک هم جالب است. او در این رویداد، با مخوف‌ترین نگهبان جهنم، یعنی سگی به نام گارم به نبرد می‌پردازد و با این که این سگ غول پیکر را از بین می‌برد، خودش هم بر اثر جراحت کشته می‌شود.

بر چه اساسی می‌توان گفت کریتوس، تیر است؟

خیلی از شما بر اساس یک سری دیالوگ و نشانه به این نتیجه رسیدید که کریتوس همان تیر است. زمانی این تئوری در ذهن‌مان جرقه خورد که ما به معبد تیر رفتیم و با بزرگ‌ترین معمای بازی یعنی کوزه‌ای با طرح خدای جنگ یونان رو به رو شدیم. همچنین نقاشی‌ها و داستان‌های روی در و دیوار، به ما گوشزد می‌کردند که تیر قادر است سفر کند، قادر است به قلمرو‌های مختلف برود و حتی با حاکمین سرزمین‌هایی از یونان، چین و مایا‌ها دیدار کرده است. و البته در بخشی از بازی، میمیر داستان سفر یورمونگاند را برای کریتوس و‌ آترئوس بیان می‌کند. کریتوس هم بدون صحبت از چیزی می‌گوید: «هاه، سفر در زمان؟»

مهم‌ترین نکته‌ای که کریتوس را به تیر نزدیک می‌کند این است که هر دوی آن‌ها، خدایان جنگ قلمروی خود هستند. هرچند که خدای اصلی یونان آرس بود و کریتوس بعدها جایش را گرفت، اما خب چرا این اتفاق در نورس رخ ندهد؟ نکته مهم دیگر این است که تیر در قلمرو خود یک خدای بسیار خوب و محبوب بود که قصد داشت میان تمامی نژادها و خدایان صلح برقرار کند. اما این کریتوس بود که تمامی یونان را به خاک و خون کشید و حالا سعی دارد تبدیل به فردی صلح‌طلب شود. این موضوع ممکن است ناخودآگاه ما را به این نکته وا دارد که کریتوس، در طول زمان، لقب تیر را به خود اختصاص خواهد داد و به دنبال چیزی جز آرامش نیست.

اما موضوع فراتر از این‌ها است. شاید این دو مورد، برجسته‌ترین دلایلی باشند که بگوییم کریتوس تیر است. اما بگذارید پای خود را فراتر بگذاریم، دقیق‌تر شویم و مغزمان را درگیرتر کنیم. ابتدا تصویر زیر راه مشاهده کنید:

God of War / گاد آو وار

خیلی‌ها بر این باور هستند که در پیشگویی‌های روی دیوار سرزمین غول‌‌ها، این کریتوس است که در دستان آترئوس در حال جان دادن است. اگر او واقعا کریتوس باشد، می‌توان رابطه‌های جالبی بین کریتوس و تیر پیدا کرد. مهم‌ترین و جدی‌ترین نکته ممکن، دست راست کریتوس است. در این تصویر ما مشاهده می‌کنیم که کریتوس دست راست خود را از دست داده است. چند خط بالاتر را دوباره بخوانید؛ تیر هم دست راست خود را در برابر آرواره‌های نیرومند فنریر از دست می‌دهد. هرچند اگر بیشتر دقت کنیم، او پای راست خود را هم از دست داده است.

شواهد در مورد اینکه کریتوس تیر است، خیلی ریزبینانه هستند و نمی‌توان به آن‌ها تکیه کرد

یکی دیگر از نکات مهم، چشمان کریتوس است. در مقاله‌ قبل به عروسکی چوبی کریتوس در منوی بازی اشاره کردم که یکی از چشمان خود را بسته است. حال به همان نقاشی روی دیوار نگاه کنید. در این نقاشی هم شما چشم راست کریتوس را بسته می‌بینید. خب ربطش به تیر چیست؟‌ در یکی از نقاشی‌های پنهان شده تیر در طول بازی، ما او را مشاهده می‌کنیم که دقیقا چشمان راستش می‌درخشد. این مورد چند نکته جالب را برای من روشن می‌کند. نکته اول این که کریتوس احتمالا در طول داستان قسمت دوم، یکی از چشمان خود را از دست خواهد داد یا حداقل یکی از چشمان خود را فدا خواهد کرد. اما جایگزینی برای چشمان او وجود دارد. در داستان تیر آمده است با وجود اینکه تیر یکی از خدایان آسیرها است، اما غول‌ها به شدت به او اعتماد داشتند و عمیق‌ترین راز‌ها و بزرگ‌ترین دانش‌های خود را با او به اشتراک می‌گذاشتند. حتی آن قدر برای تیر ارزش قائل بودند که یک هدیه به او دادند. آن هدیه چه بود؟ چشمانی از جنس الماس که به تیر اجازه می‌داد بین قلمرو‌های مختلف سفر کند. نه فقط ۹ قلمروی دنیای نورس، بلکه قادر باشد به یونان، مایان‌ها، مصر و حتی قلمروهایی از سرزمین‌های شرق سفر کند. این نکته می‌تواند حتی یکی از مهم‌ترین بخش‌های داستان قسمت بعد را به خود اختصاص دهد.

چشم بند کریتوس که در نقاشی و آن عروسک چوبی می‌بینیم، شاید تا پیش از این چندان مهم به شمار نمی‌رفت، اما به احتمال زیاد او از این چشم بند برای پنهان کردن این چشم نیرومند استفاده کرده است.

God of War

یکی دیگر از نکات جالبی که این دو را بیش از پیش به هم شبیه می‌کند، زره Kratos God Armor و Tyr’s God Armor است. این مورد بیش از حد ریز بینانه است، ولی از آن جایی که سانتامونیکا خودش این بازی کثیف را شروع کرد، پس ما هم تمام جوانب را در نظر می‌گیریم. در تصویر بالا می‌توانید شباهت جالب این دو زره را در قسمت سینه کریتوس مشاهده کنید. چه دلیلی می‌تواند داشته باشد که روی هر زره شاهد دو گرگ باشیم. درست است که آن‌ها عینا شبیه به هم نیستند، اما هر دو یک حس را به بازیکن منتقل می‌کنند. اما اگر بخواهم خیلی کارشناسی‌تر بگویم، دو گرگی که روی زره تیر وجود دارد، اسکول و هاتی هستند؛ نتیجه‌های کریتوس و نوه‌های لوکی. پس چرا باید این دو را روی زره مخصوص تیر مشاهده کنیم؟ نظر شما چیست؟

یک نکته ریز دیگر می‌خواهید؟ ما در معبد تیر، شاهد یک سری راه‌روهای کوچک هستیم تا آترئوس بتواند از آن‌ها برای دور زدن تله‌ها استفاده کند. اگر از آن اشخاصی باشیم که بخواهیم خیلی به این موضوع گیر بدهیم، چرا اصلا سازندگان بی‌دلیل باید چنین کاری انجام بدهند تا آترئوس به راحتی از تله‌ها رد شود؟ اما وقتی از نظر داستانی به آن نگاه کنیم کمی اوضاع منطقی می‌شود. این معبد تیر است، او این مکان را طراحی کرده، او برای آترئوس میانبر‌هایی برای گذر از تله‌ها گذاشته. به همین سادگی شرایط با عقل جور در می‌آید.

خب آمدیم و تیر همان کریتوس بود. در قسمت بعدی باید منتظر چه چیزی باشیم؟ من واقعا قصد ندارم برای قسمت بعدی یک داستان الکی سر هم کنم. بنابراین از داستان‌گویی بیهوده خودداری می‌کنم. ولی سوال مهم این است: اگر کریتوس همان تیر باشد، چرا خود کریتوس هیچ چیز از نورس نمی‌داند؟ چرا کریتوس هیچ چیز یادش نمی‌آید؟ چرا کریتوس جوری رفتار می‌کند که انگار برای اولین بار است که نام تیر را می‌شنود؟ این سوالات تئوری بعدی را شکل می‌دهد.

تئوری سوم: چرا کریتوس تیر نیست؟ 

به همان اندازه که برای تیر بودن کریتوس دلیل هست، برای نبودنش هم دلیل داریم. بله در بخش قبلی کلی دلیل آوردم که کریتوس می‌تواند تیر باشد، ولی خب به دلایل پیش رو توجه کنید و خودتان تصمیم بگیرید که کی به کی است. سه مسئله داریم، یکی این که کریتوس اصلا تیر نیست و یکی هم این که کریتوس هنوز به تیر تبدیل نشده است یا این که این دو شخص از هم جدا هستند.
چرا می‌توان چنین حرفی زد؟ یکی از نکاتی که باید به آن توجه کنید این است که این امکان وجود دارد تیر هنوز زنده باشد و اصلا او کشته نشده است که کسی بخواهد جایش را بگیرد یا کسی بخواهد او باشد. داستان تیر را می‌دانید؛ او دسیسه‌هایی برای مقابله با ثور و اودین چیده‌ است و این دو خدا، تیر را در جایی از آسگارد زندانی کرده‌اند. تصویر زیر را ببینید:

خدای جنگ

اما مورد بعدی که می‌گویم کریتوس هنوز به تیر تبدیل نشده، دلیل خاص خود را دارد. در پیشگویی‌هایی که در مورد راگناروک وجود دارد و همچنین نقاشی‌هایی که در مورد این رویداد مشاهده می‌کنیم، بارها و بارها شاهد حضور شخصیت تیر هستیم اما در عین حال نه آترئوسی در تصاویر وجود دارد و نه لوکی بذله‌گویی. در هیچ یک از پیشبینی‌های آینده، اصلا لوکی وجود ندارد. در بخشی از آینده‌نگری‌های Groa، او بیان می‌کند که در راگناروک، یک روح سفید همراه با پسرش در این نبرد حاضر خواهند شد. می‌دانید نکته کجا است؟ در پیش‌گویی‌هایی که در آن تیر حضور دارد، خبری از کریتوس و آترئوس نیست و در طرف مقابل، در پیشگویی‌هایی که کریتوس و آترئوس هستند، خبری از تیر نیست.

تیر و فی، با یک برنامه‌ریزی دقیق، کریتوس را از سرزمینی دیگر وارد نورس کردند تا تمام معادلات اودین را به هم بزنند

پس داستان چگونه پیش خواهد رفت؟ این نظر من است: تیر با وجود غول‌ها و دیگر خدایان، شرایط خوبی را در راگناروگ تجربه نمی‌کنند. دنیا در حال نابودی است و این چیزی نیست که تیر انتظارش را داشت. همانطور که می‌دانید، ثور با ضربه محکمی که به درخت ایگدراسیل وارد می‌کند، یورمونگاندر را به گذشته می‌برد، سال‌ها قبل از شروع واقعه راگناروک. اما ممکن است همراه با او، خدایان و هیولاهای دیگری هم به گذشته سفر کرده باشند که یکی از آن‌ها هم تیر است. حالا تیر این فرصت را دارد تا اوضاع را به نفع خودش و البته به نفع نورس در راگناروک آینده رقم بزند. بنابراین او با همکاری فی تصمیم می‌گیرند تا برنامه‌ای جدید بچینند، یک نفر را پیدا کنند تا از پس گردن کلفت‌هایی مثل ثور و اودین بر بیاید. کدام پوست کلفتی می‌تواند از پس آن‌ها بر بیاید؟ کریتوس!‌ بنابراین تیر برای پیدا کردن قدرتمندترین شخص تمامی دنیاها، پا به سفر می‌گذارد، کریتوس را پیدا می‌کند و نقشه ورود او در نورس را می‌کشد. هیجان‌انگیز نیست؟ تازه اگر تمام اتفاقات یونان بر گردن خود تیر باشد تا او را به نورس بکشاند چی؟ نظرتان را حتما به من بگویید. تیر و فی با وارد کردن شخصی که در هیچ یک از پیشگویی‌ها وجود نداشت، به راحتی اودین را گول زدند.

اما این فقط تیر نیست که از آینده خبر دارد، بلکه اودین هم می‌داند که باید چه کاری انجام دهد. بنابراین فی و تیر پیش خود می‌گویند اگر اودین به دنبال ما باشد، اگر اودین تیر را دستگیر کند و فی باید همیشه پنهان شود، پس چه کسی راهنمای کریتوس خواهد بود؟ چه کسی او را با دنیای نورس آشنا کند؟ چه کسی کارهایی را انجام دهد که خود کریتوس قادر نیست؟ بنابراین آن‌ها فکری به ذهن‌شان می‌رسد؛ به دنیا آوردن پسری با قدرت‌هایی جادویی به نام لوکی! قدرت کریتوسِ پدر و جادوی غول‌ها در وجود لوکی،‌ او را به بهترین فرد برای ایستادن در کنار کریتوس تبدیل می‌کند تا اوضاع راگناروک را سر و سامان دهند. این داستان اوایل قسمت دوم God of War هم مبهم خواهد بود، تا زمانی که ما تیرِ زندانی شده در آسگارد را ملاقات کنیم و همه چیز را از زبان او بشنویم! این لحظه را تصور کنید که آترئوس در زندان آسگارد، برای اولین بار تیر را ملاقات کند و اولین دیالوگ تیر این باشد: «بالاخره اومدی پسر؟ خیلی منتظرت بودم». حقیقتا هیجان انگیز است!

فراموش نکنید که کریتوس و آترئوس برای ورود به معبد تیر، باید تبر خود را به آب می‌انداختند. دلیل این کار چه بود؟ تبر به نوعی یک کلید بود، کلیدی برای شناسایی کریتوس یا آترئوس توسط مار. آیا این نقشه از پیش تعیین شده به نظر نمی‌رسد؟ چه کسی جز کریتوس این تبر را در اختیار دارد تا آن را به آب بی‌اندازد و به معبد دسترسی پیدا کند؟ هیچ کس! این‌‌ها همگی یک نقشه از سوی فی و تیر است. آیا این از نظر شما محتمل‌ترین تئوری ممکن برای توضیح دادن شخصیت تیر، حضور کریتوس و به دنیا آمدن لوکی نیست؟ نظر خودتان را در مورد این تئوری به من بگویید.

اما قبل از اینکه به سراغ تئوری بعدی بروم، یک نکته خیلی خیلی خیلی ریز دیگر وجود دارد که چرا می‌گویم کریتوس، تیر نیست (حقیقتا از نوشتن جمله کریتوس تیر نیست و کریتوس تیر است خسته شدم). به تصویر زیر خوب دقت کنید:

gow

 با توجه به این که سانتا مونیکا روی تمامی طراح‌ها و نقش و نگارها حساسیت و وسواس خاصی به خرج داده است،‌ پس می‌توان به ریش‌های کریتوس هم گیر داد. در یکی از تصاویری که کریتوس در حال نبرد با بالدر است، ریش‌های او تا گوش‌هایش کشیده شده است. اما در تصویری که آن شخص در بغل آترئوس قرار گرفته، ریش‌های او کوتاه‌تر است. این نکته بیش از حد ریز بینانه است. اما می‌توان گفت پس او کریتوس نیست و قطعا تیر است که در کنار آترئوس جای گرفته.

تئوری چهارم: رابطه صمیمی یورمونگاند و تیر

ما در طی این چند مقاله در مورد مار عظیم‌الجثه میدگارد زیاد صحبت کردیم. این که چه‌قدر او مرموز است، چه‌قدر نقش مهمی دارد و اصلا چه کسی است. اما آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که یورمونگاندر چه رابطه‌ای با تیر دارد؟ چرا دور معبد تیر می‌چرخد و تا قبل از حضور کریتوس، این معبد را مخفی کرده بود؟ در این بخش چندان به نکات جانبی نمی‌پردازم، به اندازه کافی از اون گفته‌ام. فقط دوست دارم در مورد رابطه عجیب تیر با یرومنونگاند و ارتش تیر صحبت کنم؛ ارتشی که شاید روزی در کنار کریتوس و آترئوس به نبرد بپردازند!

قطعا یکی از اتفاقاتی که در بازی ذهن شما را به خودش مشغول کرد، آن نقاشی‌هایی بودند که در هنگام پایین رفتن از آسانسوری که ما را به معبد تیر می‌رساند. من بر این باور هستم که هر یک از نقاشی‌ها و شِراین‌های دنیای بازی بی‌دلیل طراحی نشده‌اند و هرکدام از آن‌ها داستان منحصر به فرد خودشان را دارند. ما در طول مسیر با چهار تصویر رو به رو می‌شویم که هر کدام راز‌های خاصی را درون خود جای داده‌اند. به تصویر اول نگاه کنید:

God of War / خدای جنگ

در این تصویر ما تیر را می‌بینیم که ارتشی همراه خود دارد. مشخص نیست اوضاع از چه قرار است اما از این جهت به این تصویر اشاره کردم چرا که از نظر من، به آینده مجموعه رابطه مستقیم دارد. اگر داستان God of War را به خوبی دنبال کرده باشید، متوجه می‌شوید که تیر، ارتشی بزرگ و مخوف از جنس سنگ پنهان کرده است. تیر آن‌ها را به این شکل در آورد و نظرش این بود: «این ارتش، تنها نیروهایی هستند که برای آینده دنیا به آن‌ها نیاز دارم». این یکی از تئوری‌های من است:

همانطور که پیش‌تر گفتم، یکی از سه یا چهار ضلع نبرد راگناروک، کریتوس و پسرش هستند. اما این دو در برابر خدایان آسیر که در راس آن‌ها ثور و اودین قرار دارد، در برابر خدایان ونیر که در راس آن‌ها فریا و فریر قرار دارند و غول‌هایی که سرنوشت نامعلومی دارند، به تنهایی قادر نخواهند بود ایستادگی کنند. این دو، قطعا نیاز به نیروی پشتیبان دارند. شاید داستان بازی، این دو کاراکتر را با یکی از این ۳ جناح همراه کند، اما در غیر این صورت، ممکن است بخشی از داستان قسمت بعدی یا حتی قسمت سوم God of War، ما را به این ماجراجویی وا دارد تا به ارتشی که تیر آن‌‌ها را از جنس سنگ ساخته، جان دهیم و آن‌ها را تبدیل به هم پیمانان خود کنیم. به این صورت همه چیز برابر می‌شود و شاهد نبردی عظیم خواهیم بود. اگر خوب به تصویر نگاه کنید، متوجه خواهید شد که روی سپر تک تک سربازها، نشان تیر نقش بسته است. همچنین در پایین تصور شما ریشه‌های درخت ایگدراسیل را مشاهده خواهید کرد. تیر و ارتشش در حال رفتن به سمت این درخت هستند تا معبد او و جایی که بتوان بین ۹ قلمروی نورس سفر کرد را بسازند. یک نکته ریز دیگر هم وجود دارد؛ روی بادبان کشتی تیر، به جای اینکه شاهد علامت اختصاصی تیر باشیم، شاهد نقشی از یورمونگاند هستیم.

گاد آو وار / God of War

اوضاع در تصویر دوم جالب‌تر است. همانطور که می‌بینید، ریشه‌های درختی که در تصویر اول دیدیم اینجا با رسیدن به درخت به پایان می‌رسد. تیر را می‌بینیم که مشغول ساخت معبدش است، درست در کنار درخت ایگدراسیل تا بتواند از معبد خود به تمامی قلمروهای نورس دسترسی داشته باشد. دو نکته جالب دیگر وجود دارد. ما در این تصویر فی را می‌بینیم. همسر کریتوس و مادر لوکی. این نشان از رابطه بسیار خوب تیر با فی دارد. اما در ادامه شاهد یک زنجیر هستیم که ما را به تصویر بعد هدایت می‌کند:

گاد آو وار

زنجیر‌ها در تصویر سوم به یورمونگاندر می‌رسند. نمی‌دانم دقیقا منظور از این سه قاب چیست، شاید دروازه‌هایی به دیگر قلمروها هستند. اما مهم‌تر از آن این است که تیر،‌ آن قدر با یورمونگاندر ارتباط خوبی داشته که برای محافظت از معبد خود از او استفاده کرده است. در تصویر آخر و همانطور که در داستان بازی مشاهده کردیم، یورمونگاند به لطف سنگینی وزن و عظمت خود، باعث شد تا سطح آب بالا بیاید و نگذارد هر کسی وارد آن شود. یکی دیگر از نکات جالبی که کاربری از ردیت به آن اشاره کرد، طوماری بود که در راه بازگشت از هلهایم در اتاق مخفی اودین می‌بینیم. در این نامه نوشته شده بود: «با مار نمی‌توان سخن گفت، ولی نمی‌توان خصومت او با خدایان آسیر را انکار کرد. تا وقتی او حضور دارد، نفوذ به معبد تیر غیر ممکن است.»

گاد آو وار

مشخص است که تیر، فی و دیگر غول‌ها از یورمونگاند خواسته‌اند تا از این معبد محافظت کند؛ تا زمانی که چهره‌ای آشنا ببیند و راه را برای آن‌ها باز کند. آن چهره آشنا چه کسی است؟ لوکی! توگویی که همه چیز از قبل برنامه ریزی شده باشد. اگر دوستی یورمنگاند با تیر را با تئوری قبلی ادغام کنین، همه چیز بیشتر با عقل جور در می‌آید.

دو نکته دیگر حول محور یورمونگاندر بگوییم و رد شویم. یکی در مورد آن صدای شیپور مرموز است و دومی، تئوری بعدی است که شما را بیشتر به فکر فرو می‌برد.

ما در مقاله قبل در مورد آن صدای شیپور صحبت کردیم. این که چه کسانی می‌توانستند این شیپور را به صدا در بیاورند. اما اجازه بدهید یک گزینه محتمل دیگر را هم به جمع آن‌ها اضافه کنم؛ تیر!

اگر به یاد داشته باشید، کوری بارلوگ برای راهنمایی بازیکنان در جهت تشخصیص این که چه کسی این شیپور را به صدا در آورد گفت:

فکر می‌کنید او چه کسی باشد؟ چه کسی دائما به دنبال کریتوس و آترئوس است تا آن‌ها را پیدا کند؟

ما هنوز نمی‌دانیم تیر کجا است. آیا او زنده است؟ آیا جان سالم به در برده؟ یا آیا اسیر شده است؟ مشخص نیست. ولی این را می‌دانیم که تیر با یورمونگاند رابطه بسیار خوبی داشته است، در حدی که او را نگهبان معبد با ارزش خود قرار داد. از آن مهم‌تر، تیر قطعا می‌تواند با یورمونگاند صحبت کند. ولی نمی‌دانم، این یکی از بزرگ‌ترین سوالات بازی است که جواب دقیقی نمی‌توان برای آن یافت.

 

تئوری پنجم: خلاص شدن از شر ثور به کمک یورمونگاند

Upgrade

اما تئوری مهم دیگری که در مورد یورمونگاند وجود دارد، نبرد او با ثور است. خوب به این موضوع فکر کنید. یورومونگاند از آینده آمده است. او از نبرد راگناروک به زمان حال بازگشته و یک بار رو در روی ثور قرار گرفته است. بنابراین او به خوبی ثور را می‌شناسد و با نقاط ضعفش آشنایی دارد. می‌داند که با سم خود می‌تواند ثور را برای همیشه نابود کند. خب حالا حساب کنید: یورمونگاند دشمن خونین ثور است اما از طرفی با کریتوس رابطه خوبی دارد، پس به راحتی می‌تواند سم خود را در اختیار کریتوس قرار دهد تا در قسمت دوم یک بار برای همیشه با ثور خداحافظی کنیم و حتی او را دیگر در راگناروک هم نبینیم. مدرک می‌خواهید؟ بفرمایید:

این تئوری می‌تواند با تئوری اولی که نوشتم هم خوانی داشته باشد. اینکه در ابتدای بازی ثور به سراغ کریتوس می‌رود. کریتوس را آن قدر می‌زند که توانایی بلند شدن نداشته باشد (یا کشته شود و به هل یا والهالا برود) و سپس ثور آترئوس را با خود ببرد. حال کریتوس علاوه بر دیگر داستان‌های خود، به دنبال راهی برای مقابله با ثور می‌گردد. سپس متوجه می‌شود که سم یورمونگاند قادر به نابود کردن این خدای بی‌نهایت توانمند است. حال این جا باری دیگر در یک نبرد پایانی، کریتوس کار ثور را تمام می‌کند. این یکی از تئوری‌هایی است که می‌تواند به داستان قسمت دوم نزدیک باشد. شما چه فکر می‌کنید؟

تئوری ششم: چه می‌شد اگر دو ثور یا دو میولنیر در God of War داشتیم؟

این حرف جدی است، چه می‌شد اگر دو ثور در نورس وجود داشت؟ یا مثلا، چه می‌شد اگر دو چکش میولنیر در دنیای بازی وجود داشت؟ مثل تمامی تئوری‌های قبلی، برای این حرفم دلیلی وجود دارد. به تصاویر زیر نگاه کنید:

god of war / گاد آو وار

اگر به خوبی به شکل چکش میولنیر نگاه کنید، هر کدام ظاهری نسبتا متفاوت دارند. به نوعی بالای پتک‌ها عکس یکدیگر هستند. نکته مهم این است که ما یقینا می‌دانیم که مجسمه مربوط به شخصیت ثور است. اما آیا در مورد شخصیتی که در پایان بازی دیدیم مطمئن هستیم؟ همین موضوع برای من سوال ایجاد کرد که آیا اصلا آن شخص ثور است یا نه؟ اگر ثور است، پس چرا باید ظاهر پتک او با آن مجسمه و تصاویر مختلفش روی در و دیوار فرق داشته باشد؟ این موضوع به قدری من را کنجکاو کرد که به سراغ کوری بارلوگ در توییتر رفتم و او جوابی مبهم‌تر به من داد. هر چند انتظار نداشتم بیاید و همه چیز را شرح دهد، اما انتظار این راه هم نداشتم که پاسخی در مورد این نکته داستانی به من بدهد:

god of war

بنابراین چند سوال وجود دارد که واقعا جواب قطعی برای آن‌ها نمی‌توان پیدا کرد. سوال اول این است که آیا شخصی که در پایان بازی دیدیم واقعا خود ثور است؟ شاید آره شاید هم نه! نکته مهم ماجرا که شاید به آن دقت نکرده بودیم این است که ثور برای به دست گرفتم پتک میولنیر، باید دستکشی به دست کند تا بتواند به بهترین شکل آن را کنترل کند. در آن مجسمه‌ای هم که چکش با ظاهر متفاوت به دست گرفته، می‌توان دستکش ثور را دید. اما ما در صحنه آخر اصلا دستکشی در دستان او نمی‌بینیم پس حتما دسته‌ی این پتک این بار با اندازه صحیح ساخته شده است. داستان ساخته شدن چکش میولنیر را در مقاله‌های گذشته نوشته بودم و اینکه در نهایت حضور لوکی باعث شد تا چکش میولنیر دسته‌ای کوتاه داشته باشد و ثور مجبور باشد برای به دست گرفتن آن از دستکشی مخصوص استفاده کند. پس این که چرا در این صحنه ثور دستشکی به دست ندارد پاسخ داده می‌شود، چرا که تا پیش از این هنگام ساخته شدن میولنیر، اصلا لوکی وجود نداشت تا با خرابکاری‌هایش چنین مشکلی را به وجود بی‌آورد.

پس آیا دو چکش میولنیر در دنیای بازی وجود دارد؟ باز هم باید گفت شاید آره شاید هم نه! این بازی با وارد کردن بحث سفر در زمان، خیلی مسائل را پیچیده کرد و اصلا با آن داستان به شدت خطی نسخه‌های قبل رو به رو نیستیم. شاید حتی بتوان گفت زمانی که یورمونگاند به گذشته بازگشت، ثور هم با او به گذشته سفر کرده است. بنابراین ممکن است حتی ما دو ثور در دنیای بازی داشته باشیم!‌ اما بگذارید به یک مورد دیگه هم اشاره کنم. اگر به تمامی نقاشی‌های موجود در دنیای بازی نگاه کنیم، به پیش‌بینی‌ها و داستان‌های بسیار دور نورس بازی God of War دقت کنیم، ظاهر چکش ثور درست به مانند ظاهر آن در انتهای بازی است:

God of war

خب این حرف به چه معنا است؟ به تئوری تیر بازگردید. اینکه او به گذشته برگشته تا دوباره نقشه‌ای بکشد و اودین را زمین گیر کند، حال به خاطر این تغییرات، چکش در تکرار تاریخ این بار به شکلی دیگر ساخته شده است. امیدوارم منظورم را به خوبی گرفته باشید.

یک نکته نهایی دیگر؛ هنگامی که در آینده یا گذشته، ثور ضربه محکمی به یورمونگاند می‌زند و او به گذشته باز‌ می‌گردد، چکش ثور هم با خود به گذشته می‌آورد. در یکی از دیالوگ‌های فریا، او می‌گوید که «ثور با مار می‌جنگند، مار به گذشته سفر می‌کند و ثور با دستان خالی باز می‌گردد». این مورد ذهن من را به خود مشغول کرد که این امکان وجود دارد تا چکش قدیمی ثور حالا درون شکم یورمونگاند باشد و ثور با چکش جدید که ظاهر جدیدی هم دارد حالا به مبارزه با کریتوس آمده است.

شاید هم همه‌ی این‌ها یک اتفاق ساده به خاطر همین سفر در زمان است و یک ثور و یک چکش بیشتر وجود نداشته باشد. شما چه فکری می‌کنید؟ به نظر شما راز پشت پرده ظاهر چکش ثور در مجسمه و نقاشی‌ها با ظاهر چکش او در صحنه آخر چیست؟

تئوری هفتم: سلاح جدید کریتوس

این را به عنوان یک زنگ‌ تفریح در بین دیگر تئوری‌های داستانی قرار دادم. در حال حاضر کریتوس یک تبر قدرتمند و دو شمشیر آشوب خود را در اختیار دارد. اما سازندگان بازی هر طور که شده باید تنوع گیم‌پلی را در نسخه بعدی افزایش دهند. همانطور که می‌دانید، تبر لوایتن کریتوس، اسلحه‌ای خیالی، زاده از ذهن استودیو سانتا مونیکا بود، ولی اگر بر این فرض بگیریم که سانتامونیکا قصد دارد یک اسلحه جدید به بازی اضافه کند و این اسلحه هم از دنیای نورس باشد، چند گزینه محتمل پیش رو داریم. گزینه اول نیزه بزرگ تیر است. گاه و بی‌گاه ما نیزه او را در طول بازی و آن مجسمه بزرگش در میدگارد دیده‌ایم. اگر یک درصد تیر زنده نباشد، اگر دیگر قدرت لازم برای استفاده از آن نیزه را نداشته باشد، یا اگر طبق تئوری های موجود، کریتوس همان تیر باشد، پس چرا از نیزه او برای نبرد استفاده نکنیم؟ نیزه می‌تواند یک گیم‌پلی و سیستم مبارزات کاملا جدید را در کنار تبر لوایتن و شمشیرهای جاودان کریتوس برای بازیکنان به ارمغان بیاورد. یک نیزه قدرتمند که آن را به لطف بازوهای تنومند کریتوس به سمت یک ترول پرتاب کنیم تا تبدیل به یک اثر هنری کوبیده شده به دیوارها و درخت‌ها شود.

به نظر شما سانتامونیکا باز هم روی تبر کریتوس تمرکز می‌کند یا این بار با کشتن ثور، میولنیر را در دست خواهد گرفت؟ یا شاید هم نیزه تیر!

گزینه دوم چیزی نیست جز چکش ثور. همانطور که گفتم، شاید ما شاهد دو چکش میولنیر در دنیای بازی باشیم. اما خب اگر هم اینطور نبود، شاید ثور در طول قسمت دوم بازی کشته شود. نکته بسیار مهم ماجرا این است که چکش میولنیر بی‌نهایت قوی است، بسیار قوی‌تر از شمشیرهای کریتوس و تبر لوایتن؛ وقتی ثور با یک ضربه می‌تواند یک غول را از پای درآورد، انتظار که ندارید از اسلحه‌های کریتوس دفاع کنم؟ اما تنها فرض این که کریتوس زمانی این چکش را در دست بگیرد، بی‌نهایت لذت بخش است. هرچند اگر این چکش اسلحه جدید کریتوس باشد، شاهد مکانیسم مبارزات جدیدی نخواهیم بود و عملکردی شبیه به همان لوایاتان اما با قدرتی کوبنده‌تر از حد تصور را شاهد خواهیم بود.

اما گزینه سوم می‌تواند یک شمشیر باشد! اما چه شمشیری؟ ما در دنیای نورس چند شمشیر قدرتمند داریم. آن‌ها به پای عظمت نیزه گنگنیر اودین یا چکش میولنیر ثور نمی‌رسند، اما خب قدرت‌های خاص خودشان را دارند که می‌توانند در دستان کریتوس یا پسرش آترئوس جای بگیرند.

Gungir / اودین

یکی از این شمشیرها، شمشیر فریر، برادر فریا است. جالب است بدانید که این شمشیر، بر عکس تمامی اسلحه‌های دنیای نورس، هیچ اسمی نداشته است، اما خب چرا می‌تواند یکی از گزینه‌های احتمالی باشد؟ این شمشیر، آن قدر جادویی بود که قادر است خود به خود با دشمنان مبارزه کند! هر چند در داستان‌های نورس آمده است که فریر، برای ازدواج با غولی زیبا به نام گرد، این شمشیر ارزشمند را پیشکش می‌کند. اما فریر در روز راگناروک، از چنین عملی به شدت پشیمان می‌شود، چرا که او اولین خدایی بود که در نبرد راگناروک توسط غول عظیم‌الجثه سورت کشته می‌شود و قبل از مردن، با خود زمزمه می‌کند که اگر من آن شمشیر را هنوز در اختیار داشتم، می‌توانستم سرنوشت را جوری دیگر رقم بزنم. از آن جایی که در یکی از نقاشی‌های بازی، سورت شمشیر خودش را در اختیار دارد، بنابراین می‌توان این احتمال را داد که ما با فریر رو به رو شویم تا این شمشیر را از آن خود کنیم.

یک اسلحه جدید قطعا می‌تواند تنوع خوبی به بازی ببخشد

شمشیر بعدی اوضاع جالبتری دارد؛ گرام. این شمشیر که نام آن به معنای خشم است، به شدت شما را به یاد شمشیر افسانه‌ای اکسکالیبور می‌اندازد. این شمشیر زمانی در اختیار اودین بود، اما روزی روزگاری، او این شمشیر را در قلب یک درخت بلوط قرار می‌دهد و می‌گوید هر کسی که توانایی این را داشته باشد تا این شمشیر را از دل این درخت بیرون بیاورد، می‌تواند تبدیل به برنده همیشگی نبردها باشد و به قدرت بالایی برسد. در نهایت زیگورد، یکی از پهلوانان دنیای نورس، توانست این شمشیر را بیرون بکشد و در نبرد اژدهایی به نام فافنیر پیروز شود. البته یاد آور شوم از آن جایی که کریتوس به کل هر افسانه‌ای که در مورد نورس می‌شناختیم را دگرگون کرد، در طول قسمت اول با فافنیر هم ملاقات کردیم؛ یکی از اژدهایانی که آزادش کردیم.

شمشیر دیگری در نورس وجود دارد که کار ساخت آن‌ها هم توسط دو دورف انجام شده است. روزی نوه‌ی اودین در طول سفر خود دو دورف را دستگیر می‌کند و بهترین استفاده‌ای که از آن‌ها می‌توانست ببرد، دستور ساخت یک شمشیر جادویی بود. این شمشیر دسته‌ای از جنس طلا داشت و هرگز از دست صاحبش جدا نمی‌شد و به قدری تیز بود که می‌توانست هر چیزی از جنس فلز و فولاد را به دو نیم تقسیم کند. اما از آن جایی که دورف‌ها راضی به ساخت این شمشیر نبودند، نفرینی روی آن قرار دادند. این نفرین باعث می‌شد هر بار که صاحب شمشیر آن را از غلاف بیرون بکشد، باید خون یک نفر را بریزد و آن را بکشد تا بتوان آن را به غلاف بازگرداند. این نفرین بعدها باعث شد تا نوه اودین توسط خود شمشیر کشته شود. این شمشیر به قدری مخوف بود که کسی نمی‌توانست از صاحب شدن آن بگذرد، اما شمشیر تک تک آن‌ها را کشت تا اینکه روزی نفرین این شمشیر از بین رفت. این شمشیر Tyrfing نام داشت.

Freya / والکیری

 تئوری هشتم؛ خاندان ملکه والکیری‌ها، نقش پر رنگ‌تر دورف‌ها، جادوی خاکستر فِی روی غول‌ها

 مسئله‌ای که شاید زیاد به آن توجه نشده است، دسته دوم خدایانی هستند که ونیر نام دارند. آن‌ها از خاندان فریا هستند و پادشاه آن‌ها نیز برادر او است که فریر نام دارد. در قسمت اول God of War، خدایان زیادی را ملاقات نکردیم. فریا، پسرش بالدر و ماگی و مودی. اما قسمت دوم فرق خواهد داشت. کریتوس و پسرش هر دو دسته از خدایان را عصبانی کرده‌اند. بناربراین بهتر است تمام توجهات را به سمت خدایان آسیر که در بین آن‌ها ثور و اودین حضور دارند متمرکز نکنیم. اگر به خاطر داشته باشید، ما در خانه فریا یک بار نمایی از قلمرو خدایان ونیر را دیدیم و بعید است که به آن‌ جا سفر نکنیم. اما دلیل سفر چه می‌تواند باشد؟ تئوری‌های زیادی در این مورد روی میز نداریم، اما خود فریا، یکی از مهم‌ترین عناصری است که می‌تواند پای ما را به ونهایم، قلمروی خدایان ونیر بکشاند. البته دقت کنید که خانواده فریا هم او را رها کرده‌اند و بعید است او را حمایت کنند، اما باید دید داستان چطور پیش می‌رود.

علاوه بر فریا و خاندانش، یک نژاد دیگر را نباید فراموش کنید؛ دورف‌‌ها. این نژاد در دنیای نورس، به شدت باهوش هستند و هر چیزی را می‌توانند بسازند. دورف‌ها در نیداولیر «Nidavellir» زندگی می‌کنند. در قسمت دوم، قطعا بیشتر و بیشتر با بروک و سیندری سر و کار خواهیم داشت. هر چه که باشد، این دو شخص، میولنیر و لوایتن را ساخته‌اند؛ دو ابزاری که قرار است دو تن از قدرتمندترین خدایان روزگار را به جان هم بی‌اندازد. البته من فکر می‌کنم ثور به شدت از دست بروک و سیندری عصبانی است چرا که آن‌ها دور از چشمان او، اسلحه لوایتن را برای دشمنانش ساختند. شاید کشته شدن یکی از دو نفر بتواند یک بار احساسی جدید را هم به بازی اضافه کند، چرا که ما دوست‌شان داریم، مگر نه؟ همچنین ممکن است یک تورِ دورف‌گردی در سرزمین آن‌ها هم در نسخه بعدی داشته باشیم. حالا به هر دلیلی پای کریتوس به آن جا باز خواهد شد. با توجه به قدرت ساخت و ساز دورف‌ها و جادویی که در اختیار دارند، می‌توان شرط را روی یک اسلحه یا ابزار جدید برای کریتوس بست.

در خاکستر فی، صد در صد جادویی مرموز وجود دارد؛ این که کارش چیست، نمی‌دانیم!

و در نهایت فی.. همسر مرموز کریتوس و مادر پر رمز و راز لوکی. قصد پیچیده کردن ماجرا را ندارم، اما دوست دارم دو مسئله را در بخش نهایی مطلب بیان کنم. سوال اول این است: فی پس از مرگ کجا رفت؟ می‌دانیم که در نورس، مردگان پس از مرگ به یا به والهالا می‌روند یا به هل. اما طبق دیالوگ‌هایی که در طول داستان بازی داشتیم، فقط افرادی به والهالا می‌روند که در نبردی شجاعانه یا با افتخار کشته شده باشند. اما در طرف مقابل، کهولت سن یا مرگ به صورت عادی، از دلایل رفتن مردگان به سمت هل است. بنابراین اگر فی واقعا مرده باشد، او جایی نمی‌رود به جز هل! بنابراین شاید بتوان در قسمت بعدی او را ملاقات کرد، مگر اینکه داستان به نوعی دیگر رقم خورده باشد.

اما قطعا خیلی از شما در مورد خاکستر فی و پخش کردن آن در بلندترین قله سرزمین غول‌ها مشکوک شده‌اید. اما چرا باید به جادویی بودن این خاکستر مشکوک شویم؟ اگر به خاطر داشته باشید، ما در ابتدای بازی درختی با نشانه دست طلایی فی را قطع می‌کنیم و جسد او را با چوب این درخت آتش می‌زنیم. همانطور که در مقاله قبلی خواندید، این درخت تسخیر شده از جادویی بود که از خانه کریتوس محافظت می‌کرد. پس صد در صد خاکستر فی حاوی جادویی است که فکر می‌کنم یک بلایی سر غول‌های کشته شده بیاورد. یا شاید غول‌هایی وجود داشته باشند که هنوز زنده هستند! چرا که ما فقط بخشی از سرزمین غول‌ها را دیدیم.

نظر شما چیست؟‌

تئوری آخر: آیا کریتوس در قسمت بعدی برای همیشه کشته خواهد شد؟

نه!

God of war / خدای جنگ

منبع تصاویر: Eric Persson، Ben Judd، johan grenier، Filip Ivanović

نرم افزار مدیریت و انتقال اطلاعات بین آیفون و کامپیوتر EaseUS MobiMover

EaseUS MobiMover
شاید یکی از کارهای سخت برای کاربران دستگاه های هوشمند اپل، انتقال و مدیریت داده و اطلاعات بین دستگاه خود و کامپیوتر باشند، در صورتی که به راحتی با استفاده از برنامه MobiMover که محصول شرکت EaseUS است می توانید اطلاعات و فایل های خود را به کامپیوتر منتقل کنید. علاوه بر مدیریت اطلاعات، نرم افزار EaseUS MobiMover این امکان را به شما می دهد تا از اطلاعات خود نسخه پشتیبان تهیه کنید و از اطلاعات ذخیره شده برای استفاده در دیوایس های جدیدتر نیز بهره مند شوید.

مراحل انتقال فایل
۱- روی گزینه Click Transfer کلیک کنید. از میان گزینه های نمایش داده شده، با توجه به اولویت خود گزینه مورد نظر را انتخاب کنید.
EaseUS MobiMover
۲- حال نوبت به انتخاب نوع فایلی که قصد انتقال آن را دارید، رسیده است. برای انتقال می توانید یک فایل یا چندین فولدر را همزمان منتقل کنید.
EaseUS MobiMover
۳- پس از انتخاب فایل یا فولدر مورد نظر، کافیست روی گزینه Transfer کلیک کنید تا انتقال انجام شود.
EaseUS MobiMover
مدیریت داده های iOS
۱- با انتخاب اسم دیوایس و ورود به آن می توانید فایلی را که قصد مدیریت آن را دارید، انتخاب کنید. در صورتی که دسته یا فایل مورد نظر خود را نیافتید کافیست روی گزینه سه نقطه کلیک کنید تا گزینه های بیشتری را مشاهده کنید.
EaseUS MobiMover
۲- هم اکنون فایل هایی را که می خواهید منتقل، پاک یا ویرایش کنید، انتخاب نمایید و عملیات مورد نظر را روی آنها انجام دهید. توجه داشته باشید در صورتی که می خواهید داده هایی نظیر شماره تلفن‌ و بوکمارک های Safari را منتقل کنید، پیش از انجام انتقال iCloud را غیرفعال سازید.
EaseUS MobiMover
دانلود ویدیو
۱- با انتخاب گزینه Video Downloader در کنار سایر تب ها می توانید ویدیوهای دلخواه خود را دانلود و به دیوایس منتقل کنید.
EaseUS MobiMover
۲- حال آدرس URL ویدیو را وارد کنید و روی گزینه دانلود بزنید تا ویدیو دانلود شود. به کمک این نرم افزار می توان بیش از ۱۰۰۰ ویدیو را دانلود کرد و مستقیماً به دیوایس انتقال داد. در صورتی که دیوایس اپل خود را در مرحله اول انتخاب کرده باشید ویدیو در آیفون یا آیپد شما ذخیره خواهد شد.
EaseUS MobiMover
در ادامه نیز می توانید ویژگیهای نرم افزار EaseUS MobiMover را به صورت خلاصه مطالعه فرمایید:
– امکان انتقال اطلاعات بین رایانه با هر مدلی از آیفون یا آیپد
– انتقال اطلاعات از آیفون یا آیپد قدیمی خود به مدل جدیدتر
– امکان پشتیبان گیری از اطلاعات آیفون یا آیپد خود روی کامپیوتر برای جلوگیری از پاک شدن تصادفی اطلاعات
– مدیریت فایل های موجود در  iDevice
– اشتراک گذاری اطلاعات آیفون یا آیپد خود با سایر دستگاه های iOS
– قابلیت اضافه و یا حذف کردن اطلاعات مورد نظر خود در آیفون یا آیپد خود به طور آزادانه و بدون محدودیت
– ابزار Video Downloader

بررسی اولیه سامسونگ گلکسی ای ۸ اس

سامسونگ با معرفی گلکسی ای ۸ اس (Samsung Galaxy A8s) تلاش کرده است محصولی متفاوت را پیش روی مخاطبان قرار دهد. در بررسی اولیه گلکسی A8s، نگاهی اجمالی به امکانات، قابلیت‌ها و ویژگی‌های این گوشی هوشمند خواهیم داشت.

امروزه بسیاری از گوشی های موبایل با ناچ یا بریدگی بالای صفحه عرضه می‌شوند؛ ولی به نظر می‌رسد سرانجام سامسونگ جایگزینی مناسب برای این زبان طراحی یافته است. روز گذشته، کره‌ای‌ها اولین موبایل دنیا با دوربین سلفی درون صفحه‌ای را طی مراسمی رسمی معرفی کردند. در این طراحی، به جای ایجاد یک برش در بخش بالایی صفحه، بخشی از نمایشگر (گوشه بالا سمت چپ) سوراخ بوده و دوربین داخل آن جای گرفته است. البته، این چیزی نیست که فقط سامسونگ قصد استفاده از آن را داشته باشد؛ هواوی هم قرار است به زودی اولین گوشی خود با نمایشگر Infinity-O را معرفی کند و کمپانی لنوو هم به زودی از جدیدترین محصول خود با این طراحی پرده خواهد برداشت. با این حال، گلکسی ای ۸ اس اولین موبایل با این فناوری محسوب می‌شود.

متاسفانه، Galaxy A8s فاقد جک ۳٫۵ میلی‌متری صداست؛ موضوعی که ذهن بسیاری از افراد را متوجه سامسونگ کرده است. سامسونگ همواره از این پورت محبوب در پرچمداران خود استفاده می‌کند. از آنجایی که مدتی‌ست این شرکت تلاش دارد ایده‌های اولیه خود را در محصولات میان رده آزمایش کند، آیا این اقدام به معنی حذف جک صدا از گلکسی S10 خواهد بود؟ شاید برای پاسخ به این پرسش کمی زود باشد، اما دستگاه پیش رو با امکانات بسیار خوبی همراه شده است و می‌تواند گلکسی ای ۸ اس را به محصولی منحصر به فرد تبدیل کند.

گلکسی ای 8 اس

طراحی و صفحه نمایش

بدون شک، نمایشگر بدون حاشیه Infinity-O و دوربین سلفی درون صفحه‌ای را می‌توان اصلی‌ترین نقطه قوت گلکسی ای ۸ اس در نظر گرفت. سامسونگ با عبور از طزاحی ناچ، برای اولین بار در دنیا، دوربین سلفی را داخل برشی در نمایشگر تعبیه کرده است تا ما با نمایشگری با حاشیه‌های اندک رو به رو باشیم. هرچند، برخی همین طراحی را نوعی ناچ در ابعاد کوچک‌تر می‌دانند. به هر صورت، پنل جلویی از نوع IPS LCD با رزولوشن ۲۳۴۰ در ۱۰۸۰ پیکسل و نسبت ۱۹٫۵:۹ بوده و محتوا را با کیفیتی بسیار بالا نمایش می‌دهد.

گلکسی A8s با طراحی ساندویچی توسعه پیدا کرده و فریم آلومینیومی، پنل‌های جلویی و پشتی شیشه‌ای را در کنار یکدیگر نگه می‌دارد. بر خلاف برخی محصولات امروزی، در بخش جلویی خبری از اسکنر اثر انگشت زیر صفحه نیست و سازندگان، این حسگر بیضی‌شکل را روی قاب پشتی تعبیه کرده‌اند. قاب پشتی میزبان دوربین سه گانه نیز هست. در ادامه، به تفصیل در مورد عملکرد دوربین این گوشی صحبت خواهیم کرد؛ ولی باید بدانید که سنسورهای بیشتر به معنی عملکرد بهتر در عکاسی نخواهد بود.

گلکسی ای 8 اس

مشخصات سخت افزاری

تراشه اسنپدراگون ۷۱۰ قرار است نقش مغز پردازشگر را در موبایل جدید سامسونگ ایفا کند. این تراشه با فناوری ساخت ۱۰ نانومتری تولید شده و در کنار ۶ یا ۸ گیگابایت رم می‌تواند اطلاعات را بهترین شکل ممکن، مدیریت کند. مدیران با عرضه دستگاه در فقط یک نسخه ۱۲۸ گیگابایتی تلاش کرده‌اند این گوشی هوشمند را به محصولی خاص تبدیل کنند. خوشبختانه به واسطه پشتیبانی از کارت حافظه میکرو اس دی تا حداکثر ظرفیت ۵۱۲ گیگابایت، فضای ذخیره‌سازی بسیاری بالایی در اختیار کاربران قرار خواهد داشت.

اگرچه مدت زمان زیادی از معرفی اندروید ۹٫۰ پای می‌گذرد، ولی سامسونگ از اندروید ۸٫۱ اوریو به عنوان سیستم عامل پیش‌فرض استفاده کرده است. البته، با اطمینانی نسبتا بالا می‌توان گفت در آینده، این گوشی به آخرین نسخه اندروید و رابط کاربری جدید کره‌ای‌ها یعنی One UI به‌روز می‌شود.

باتری ۳۴۰۰ میلی‌آمپر ساعتی با پشتیبانی از شارژ سریع، یو اس بی نوع C، صفحه نمایش همیشه روشن و پشتیبانی از سامسونگ Pay، از مهم‌ترین مشخصه‌های گلکسی ای ۸ اس سامسونگ هستند.

گلکسی ای 8 اس

دوربین گلکسی ای ۸ اس

در کنار قدرت پردازشی بالا و نمایشگر باکیفیت، دوربین مناسب را می‌توان یکی از ویژگی‌های اصلی گوشی های سری گلکسی A سامسونگ در نظر گرفت. گلکسی ای ۸ اس نیز از این قاعده مستثنی نیست و به دوربین پشتی سه گانه مجهز شده است. برای ثبت تصاویر، دوربین ۱۰ مگاپیکسلی با لنز زاویه گسترده f/2.4 و دوربین ۵ مگاپیکسلی عمق با لنز f/2.2، دوربین اصلی ۲۴ مگاپیکسلی را همراهی خواهند کرد. به واسطه گشودگی دریچه دیافراگم f/1.7 برای دوربین اصلی، عکاسی در محیط‌های کم‌نور ساده‌تر شده و نور بیشتری وارد دوربین خواهد شد.

در بخش جلویی هم از یک دوربین ۲۴ مگاپیکسلی با لنز f/2.0 استفاده شده است تا سلفی‌بازان مشکلی در ثبت تصاویر باکیفیت نداشته باشد. سامسونگ با در نظر گرفتن قابلیت‌های نرم افزاری فراوان برای دوربین‌های پشتی و سلفی، لذت عکاسی با گوشی جدید گلکسی ای ۸ اس را دوچندان کرده است.

گلکسی ای 8 اس

سامسونگ برای معرفی زمان عرضه و قیمت گوشی جدید خود می‌خواهد تا ۲۰ دسامبر (۲۹ آذر) صبر کند تا گوشی جدید هواوی با این طراحی معرفی شود. این کار به کره‌ای‌ها اجازه می‌دهد تا محصول جدید خود را با قیمتی رقابتی روانه بازار کنند.

After Relentlessly Mocking Apple, Samsung Drops the Headphone Jack

After years of mocking Apple, Samsung has dropped the headphone jack on its latest Galaxy smartphone.

The company just unveiled the new Galaxy A8s which features a 6.4-inch Infinity-O display (with a hole punch in the corner for the selfie camera), a Snapdragon 710 processor, up to 8GB of RAM, 128GB of storage, microSD and a triple-lens camera on the back.

After Relentlessly Mocking Apple, Samsung Drops the Headphone Jack

Notably, there is no headphone jack! Furthermore, rumors suggest that Samsung will continue to drop it from future smartphone models with the upcoming Galaxy S10 possibly being the last to feature a 3.5mm jack.

After Relentlessly Mocking Apple, Samsung Drops the Headphone Jack

No comment yet from the company on why it’s decided to exclude the jack from the A8s after mocking Apple relentlessly for doing the same.

Let us know what you think about the move in the comments and please follow iClarified on Twitter, Facebook, Google+, or RSS for updates.

After Relentlessly Mocking Apple, Samsung Drops the Headphone Jack


بررسی بازی Super Smash Bros. Ultimate از دید سایت‌های معتبر دنیا

نینتندو سوییچ از زمان عرضه تا به امروز، بازی‌های انحصاری بسیار با‌کیفیتی داشته است که برخی از آن‌ها مثل The Legend of Zelda: Breath of the Wild یا Super Mario Odyssey نمره‌های بسیار بالایی دریافت کرده و حتی جوایز مختلفی هم به‌دست آورده‌اند. یکی دیگر از بازی‌های موردانتظار این کنسول، Super Smash Bros. Ultimate بود که از زمان رونمایی رسمی نمایش‌ها و اطلاعاتش خبر از یک اثر بسیار بزرگ و جذاب می‌دادند. Super Smash Bros Ultimate در تاریخ ۱۶ آذر، رسما منتشر شد و نمره‌های آن هم توسط سایت‌های معتبر نقد و بررسی بازی منتشر شدند و خب خبر از یک اثر مبارزه‌ای بسیار با‌کیفیت و بی‌نقص می‌دهند. 

Super Smash Bros. Ultimate پنحمین نسخه از سری سوپر اسمش براس به‌شمار می‌رود و روند کلی آن، شباهت زیادی به نسخه‌های پیشین دارد. در این بازی مبارزه‌ای باید سعی کنید مبارز حریف را از میدان نبرد خارج کنید تا به پیروزی برسید. بازی انواع و اقسام حالت‌های بازی را از بخش داستانی گرفته تا انواع حالت‌های تک‌نفره و چندنفره شامل می‌شود و در آن امکان انتخاب شخصیت دلخواه‌تان را از بین ۷۴ شخصیت موجود خواهید داشت؛ شخصیت‌هایی که ۶۳ نفر از آن‌ها از نسخه‌های پیشین سری به این نسخه اضافه شده‌اند و مابقی هم کاراکتر‌های جدید هستند. علاوه بر این در جریان رویداد The Game Awards اولین شخصیت الحاقی بازی هم تایید شد که جوکر از بازی Persona 5 است و در آینده چند کاراکتر دیگر هم به بازی اضافه خواهند شد. 

در ادامه با زومجی همراه باشید تا نگاه نسبتا مفصلی به نمره‌های Super Smash Bros. Ultimate داشته باشیم:

Super Smash Bros. Ultimate

  • سازنده: استودیو سورا و باندای نامکو
  • ناشر: نینتندو
  • پلتفرم: نینتندو سوییچ
  • تاریخ انتشار: ۱۶ آذر
  • سبک: مبارزه‌ای

Super Smash Bros. Ultimate

نینتندو لایف: ۱۰ از ۱۰

بازی Super Smash Bros. Ultimate از سایت‌های مختلفی نمره کامل ۱۰ از ۱۰ را دریافت کرده اما شاید بتوان معتبر‌ترین سایت در این میان را نینتندو لایف دانست. به‌عقیده نویسنده این سایت، بازی از همان ایده کلی و همیشگی این مجموعه پیروی می‌کند و در آن باید سعی کنید به مبارز حریف تا جایی ضربه بزنید که از زمین مبارزه خارج شود اما این وسط وجود تعداد بسیار زیاد شخصیت، محیط مبارزه و حتی حرکات مختلف عاملی است که باعث می‌شود بازی ارزش تجربه و تکرار بسیار بالایی داشته و یک اثر مبارزه‌ای سراسر هیجان باشد. نویسنده این سایت همچنین حالت داستانی بازی یا همان World of Light را یک ویژگی مثبت برای سوپر اسمش جدید می‌داند و بر این باور است که این قسمت از طریق همراه کردن بازیکنان با مبارزان مختلف، تجربه‌ای متنوع و سرگرم‌کننده است و علاوه بر این، قسمت مذکور بازیکنان را به گردشی در دنیای بزرگ بازی می‌برد و از این نظر هم ارزشمند است. 

همان‌طور که ذکر شد، نسخه آلتیمیت از نظر هسته کلی شباهت زیادی به نسخه‌های پیشین مجموعه دارد و بازیکنانی که زمان زیادی را صرف نسخه‌های پیشین نکرده‌اند، با تجربه این نسخه ممکن است چنین نتیجه بگیرند که بازی تجربه‌ای کاملا شبیه به نسخه‌های قبلی است. با این حال کافی است از طرفداران قدیمی و بازیکنان حرفه‌ای این مجموعه باشید تا پس از بازی کردن آلتیمیت، متوجه شوید که سازندگان تا چه حد با تغییرات به‌ظاهر جزئی توانسته‌اند حس و حال جدیدی در این نسخه ارائه بدهند و از این طریق کاری کنند که «آلتیمیت»، بهتر و جذاب‌تر از نسخه‌های قبلی باشد؛ برای مثال بازی سریع‌تر از قبل به‌نظر می‌رسد و مبارزان هم واکنش به‌مراتب بهتری نسبت به دستورات بازیکنان نشان می‌دهند. علاوه بر این سازندگان با ضعیف‌تر یا قوی‌تر کردن یک سری شخصیت‌ها، موفق شده‌اند کاری کنند که در مجموع شاهد یک بازی متعادل باشیم. 

در مجموع Super Smash Bros. Ultimate اثری مبارزه‌ای است که هم محتویات تک‌نفره بسیار خوبی دارد و هم اینکه از حیث بخش چندنفره، عملکرد خوبی نشان می‌دهد و بازی در این بخش با کم‌ترین تاخیر ممکن و به شکلی روان اجرا می‌شود. همه این‌ها در کنار ویژگی‌های دیگر بازی باعث می‌شوند تا با اثری طرف باشیم که به‌واقع کامل‌ترین و بهترین نسخه در میان بازی‌های سوپر اسمش و قطعا لایق اسم آلتیمیت است. 

بازی Super Smash Bros Ultimate

گیم اینفورمر: ۹.۵ از ۱۰

اما از نمره کامل سایت‌ها که بگذریم، به سایت معتبر گیم اینفورمر می‌رسیم که نمره عالی ۹.۵ از ۱۰ را برای بازی در نظر گرفته است. نویسنده این سایت دلیل اصلی موفقیت سری بازی‌های سوپر اسمش را فرمول آن‌ها می‌داند که باعث می‌شود یاد گرفتن بازی‌های این سری ساده اما حرفه‌ای شدن در آن‌ها سخت باشد و نسخه «آلتیمیت» هم به بهترین شکل این قانون را حفظ کرده و از این طریق، به بازی‌ای تبدیل می‌شود که مخصوصا در دورهمی‌ها بازی کردن آن بسیار لذت‌بخش است. به این باید حضور تعداد زیادی شخصیت مشهور و آشنا را هم اضافه کنیم که قطعا گیمر‌ها خاطرات مختلفی با هرکدام از آن‌ها دارند و حال کنترل آن‌ها در این بازی باعث می‌شود تا لذتی مضاعف را تجربه کنند. منتقد گیم اینفورمر هم حالت World of Light را تجربه‌ای خوب در بازی می‌داند و بر این باور است که آزاد کردن Spirit یا همان روح شخصیت‌های مختلف و تنوع بسیار بالایی که آن‌ها دارند، باعث می‌شود تا بازی کردن این حالت ارزشمند و مملو از تنوع باشد. 

با اینکه بخش تک‌نفره بازی بهتر از همیشه است، اما هنوز هم صرفا بازی کردن در مقابل هوش مصنوعی می‌تواند پس از مدتی تکراری شود و اینجا است که بخش چندنفره بازی و کیفیت خوب آن، به کمک بازی می‌آید. حالت‌های چندنفره محلی بازی که امکان مبارزه همزمان هشت نفر یا حتی قسمت تورنمنت را فراهم می‌کنند، بسیار جذاب هستند و رقابت مفرحی بین بازیکنان ایجاد می‌کنند. این کیفیت بالا در بخش چندنفره آنلاین بازی هم دیده می‌شود و حتی سیستم مچ‌میکینگ این قسمت هم شرایط بدی ندارد؛ با این حال مشکل اصلی Super Smash Bros. Ultimate در بخش آنلاین این است که در رقابت‌های آنلاین، پایداری کلی بازی یا نرخ فریم آن گاهی دچار مشکل می‌شوند و همین کافی است تا به تجربه بازیکن از این بخش ضربه وارد شود. 

در مجموع Super Smash Bros. Ultimate مجموعه‌ای کامل و جذاب است. البته که برای تجربه این بازی، کنترلر‌های خود سوییچ خیلی مناسب نیستند و ابعاد کوچک آن‌ها می‌تواند در چنین بازی سریعی مشکل‌ساز باشد اما کنترلر‌های جانبی مثل کنترلر پرو کنسول یا حتی دسته گیم‌کیوب، این مشکل را رفع می‌کنند. در طرف دیگر بازی از حیث گرافیکی هم اثری پرجزییات و زیبا است و وجود حالت‌های جدید هم باعث شده است تا بازی به‌حد کافی از نسخه‌های پیشین متفاوت باشد. 

Super Smash Bros. Ultimate

آی‌جی‌ان: ۹.۴ از ۱۰

منتقد سایت آی‌جی‌ان در ابتدای نقدش گذری به صحبت‌های چند وقت پیش ماساهیرو ساکورای می‌زند که گفته بود وجود بازی Super Smash Bros. Ultimate، چیزی شبیه به یک معجزه است؛ صحبتی که منتقد این سایت هم با آن موافق و بر این باور است که وجود بازی‌ای که در آن بتوان با شخصیت‌هایی چون زلدا یا ماریو با کاراکتر‌هایی چون ریو از استریت فایتر و کلاد از فاینال فانتزی مبارزه کرد، شبیه به معجزه‌ای می‌ماند که به واقعیت تبدیل شده است. علاوه بر این وجود ۷۴ کاراکتر، ۱۰۸ محیط مبارزه‌ای، چیزی در حدود هزار و سیصد Spirit شخصیت‌ها و حالتی داستانی که تقریبا ۲۴ ساعت گیم‌پلی دارد باعث می‌شوند تا «آلتیمیت» در مقایسه با تمام نسخه‌های پیشین این سری تجربه‌ای کامل‌تر و بهتر باشد. 

جدا از این Super Smash Bros. Ultimate اثری است که هم بازیکنان حرفه‌ای را به شکلی عالی سرگرم نگه می‌دارد و هم برای آن دسته از بازیکنانی که صرفا به‌دنبال یک اثر مبارزه‌ای مفرح هستند که بتوانند به‌شکل چندنفره محلی آن را تجربه کنند، لذت‌بخش است؛ چرا که آلتیمیت به‌شکلی طراحی شده است که خیلی راحت و بدون پیش‌نیاز خاصی می‌توان وارد دنیای آن شد و خیلی راحت مکانیزم‌های مختلفش را یاد گرفت و البته که برای حرفه‌ای شدن در آن، باید زمان بیش‌تری صرف کنید و بارها و بارها به تجربه بازی بپردازید. 

با این حال آلتیمیت از دید منتقد آی‌جی‌ان مشکلاتی هم دارد؛ مشکلاتی مثل رابط کاربری نه‌چندان مناسب قسمت انتخاب محیط‌های مبارزه که باعث شده است با صفحه‌ای شلوغ و پر از تصاویر ریز رو‌به‌رو شویم که گاهی کار انتخاب محیط دلخواه را بسیار سخت می‌کند. با این حال در مجموع Super Smash Bros. Ultimate اثری است که واقعا لایق پسوند «آلتیمیت» است؛ یک تجربه مبارزه‌ای با محتویات بسیار غنی و زیاد که تجربه کردن آن و لذت بردن از محتویات غنی‌اش بسیار سرگرم‌کننده و ارزشمند است. سری سوپر اسمش همیشه مجموعه‌ای بوده که بین یک اثر مفرح و پرهرج و مرج با یک اثر جدی مبارزه‌ای تعادل خوبی حفظ کرده و این نسخه هم از این قاعده مستثنی نیست. 

Super Smash Bros. Ultimate بازی

پس از مرور مفصل بررسی سه سایت مطرح، در ادامه نگاهی هم به خلاصه نقد برخی سایت‌های دیگر خواهیم داشت:

دیستراکتوید: ۹۵ از ۱۰۰

با اینکه شاید تجربه چندین و چند باره برخی از محتویاتی که قبلا در نسخه‌های پیشین سری هم شاهد‌شان بودیم جذاب نباشد، اما این واقعیت که سازندگان موفق شده‌اند همه این‌ها را به شکل خیلی خوبی در کنار هم جمع کنند و البته حجم منطقی جزو نکات خیلی مثبت بازی هستند. 

گیمزرادار: ۹۰ از ۱۰۰

Super Smash Bros. Ultimate کاراکتر‌هایی را که همه ما خاطرات مختلفی با آن‌ها داریم دور هم جمع می‌کند و از این طریق تجربه‌ای جذاب در اختیار مخاطبش می‌گذارد. 

گیم‌اسپات: نمره اولیه ۹ از ۱۰

Super Smash Bros. Ultimate با حفظ هسته کلی و بسیار با‌کیفیت همیشگی مجموعه و ترکیب آن با ویژگی‌هایی جدید، یک تجربه کامل و پرجزییات است.

گیمزبیت: فعلا فاقد نمره

من واقعا طرفدار نسخه Wii U بازی Super Smash Bros بودم و خب نسخه جدید این مجموعه، از هر نظر بهتر و جذاب‌تر از آن بازی است. تعداد کاراکتر‌ها به‌مراتب بیش‌تر شده است، محتویات تک‌نفره بازی جذاب‌تر و بهتر از قبل هستند و خب ظاهر بازی هم زیبا‌تر شده است. همچنین تجربه این بازی هم روی تلویزیون و هم در حالت دستی کنسول کیفیت خوبی دارد. 

نمره های Super Smash Bros Ultimate

نمره های Super Smash Bros Ultimate

در مجموع Super Smash Bros. Ultimate با نمره‌هایی که دریافت کرده، نه فقط یکی از بهترین بازی‌های انحصاری نینتندو سوییچ که یکی از بهترین بازی‌های سال ۲۰۱۸ است؛ بازی‌ای که البته تاریخ انتشارش به شکلی بود که در مراسمی مثل The Game Awards 2018 حضور نداشت و شاید اگر کمی زودتر منتشر می‌شد، می‌توانست در کنار دیگر آثار بزرگ امسال جزو نامزد‌های بهترین‌ها در این مراسم باشد. به هر حال اگر از کاربران کنسول نینتندو سوییچ هستید، Super Smash Bros. Ultimate اثری است که در صورت داشتن علاقه به سبک آن، می‌توانید مدت زمان خیلی طولانی با بازی کردنش سرگرم شوید. 

نظرات خود را در مورد این بازی و نمره‌های آن با زومجی به‌اشتراک بگذارید.